الیاهو ام. گلدات (Eliyahu M. Goldratt) و جف کاکس (Jeff Cox)
فصل ۲۱: برچسبهای سرخ و سبز
یک نگاه، یک تصمیم
سیستم، ساده بود: هر قطعهای که باید از گلوگاه بگذرد، برچسب سرخ میگرفت و هر قطعهٔ دیگر، برچسب سبز. قاعده هم ساده بود: سرخ، همیشه اول. کارگرها اول مقاومت کردند، چون سالها عادت داشتند بر اساس برنامهٔ کاغذی کار کنند. اما بعد از چند روز، دیدن اینکه یک نگاه کافی است، همه را قانع کرد. دیگر لازم نبود کسی تلفن بزند و بپرسد کدام سفارش مهمتر است؛ رنگ، جواب را میداد.
استیسی برچسبها را طراحی کرد و باب، اجرای آن را در خط به عهده گرفت. اولین هفته، آشفتگی بود: بعضی برچسبها گم شدند، بعضی قطعهها دو برچسب داشتند، بعضی سرپرستها برچسبها را نادیده گرفتند. اما در پایان هفته، تعداد سفارشهای تحویلشده بالا رفت و موجودی، کمی پایین آمد. لو با تعجب گفت سیستم، کار میکند. الکس گفت سیستم کار میکند، چون بالاخره یک قاعدهٔ روشن دارد؛ نه چون جادویی است.
این هشدار، مهم بود. برچسب، وقتی کار میکند که همه به آن اعتماد کنند؛ و اعتماد، وقتی از بین میرود که کسی بتواند بدون پیامد، قاعده را دور بزند. الکس دستور داد که هر تغییر برچسب، باید در دفتر سرپرست ثبت شود و دلیل داشته باشد. این کار، کوچک به نظر میرسید، اما قاعده را از یک علامت ساده به یک تعهد تبدیل کرد. استیسی گفت حالا سیستم، قابل حسابرسی شده است؛ و هر سیستمی که قابل حسابرسی نباشد، دیر یا زود بازی میشود.
شنبه، بدون تلفن
این کشف کوچک، برای الکس مهم بود: کارخانه، بدون او هم میچرخید. نه به این معنا که او بیفایده بود، بلکه به این معنا که سیستم، بعد از چند هفته، شروع کرده بود به کار کردن بدون قهرمان. این، همان چیزی بود که او سالها نداشت: یک قاعده که وقتی نبود، جای او را بگیرد. جولی در راه خانه گفت امروز مثل قدیم بود. الکس پرسید قدیمِ خوب یا قدیمِ بد؟ جولی خندید و گفت قدیمِ خیلی قدیم. این خنده، اولین ترک در یخی بود که دو ماه ضخیم شده بود.
قاعدهای که مشکل میسازد
این مشکل، در همان روزهای اول هم قابل پیشبینی بود، اما کسی آن را ندید، چون همه به گلوگاه نگاه میکردند و نه به محصول نهایی. الکس فهمید که هر سیستمی که برای حل یک مسئله ساخته میشود، ممکن است مسئلهٔ دیگری بسازد؛ و اگر مدیر به علامتها اعتماد کورکورانه کند، علامت، خودش گلوگاه میشود. این درس، در هفتههای بعدی، بارها به کارش آمد.
دوازده سفارش
در پایان آن هفته، لو گزارش داد که دوازده سفارش عقبافتاده، سر وقت یا نزدیک به موعد تحویل شدند؛ بهترین نتیجه در یک سال گذشته. تیم خوشحال بود، اما الکس هشدار داد که این، شروع است نه پایان. او میدانست که با بالا رفتن ظرفیت گلوگاه، گلوگاه بعدی ظاهر میشود؛ و میدانست که این بار، باید آماده باشد. جولی هم شنبهٔ بعد، وقتی الکس تلفن را خاموش کرد، لبخند زد.
اما در همان روزها، در دفتر مرکزی، چیز دیگری در حال شکل گرفتن بود: جلسهای که در آن، موفقیت کارخانهٔ الکس، به چشم بعضیها تهدید میآمد. الکس هنوز نمیدانست که سیاست، همیشه از تولید عقبتر نمیماند.

