الیاهو ام. گلدات (Eliyahu M. Goldratt) و جف کاکس (Jeff Cox)
فصل ۱۸: گلوگاه کجاست؟
دو تعریف، و یک نتیجه
یوناه روی تلفن گفت گلوگاه، هر منبعی است که ظرفیتش برابر یا کمتر از تقاضایی باشد که به آن تحمیل میشود. غیرگلوگاه، هر منبعی است که ظرفیتش از تقاضا بیشتر است. بعد سکوت کرد، انگار که همین دو جمله، تمام ماجرا باشد. الکس پرسید یعنی چه؟ یوناه گفت یعنی کارخانهٔ تو، مجموعهای از منابع است که یکیشان، سرعت بقیه را تعیین میکند؛ و تا آن یکی را پیدا نکنی، هر بهبودی، فقط صف را جابهجا میکند.
الکس پرسید پس باید ظرفیت را با تقاضا متوازن کنیم؟ یوناه گفت نه؛ این همان دامی است که کارخانهٔ متوازن را میسازد. باید جریان را متوازن کنی، نه ظرفیت را. تفاوت این دو، ظریف و تعیینکننده است: توازن ظرفیت یعنی هر منبع، دقیقاً به اندازهٔ نیاز؛ توازن جریان یعنی محصول، بدون توقف، از گلوگاه به مشتری برسد. اولی، کارخانه را شکننده میکند؛ دومی، آن را روان. الکس این جمله را نوشت و زیرش خط کشید.
این کشف، منطق سالهای گذشته را وارونه کرد. مدیرها همیشه فکر میکردند باید ماشینهای کند را سریعتر کنند؛ حالا میدیدند که باید ماشینهای سریع را کندتر کنند. ماشینهای غیرگلوگاهی که با تمام ظرفیت کار میکردند، فقط موجودی میساختند و جلوی گلوگاه صف درست میکردند. باب گفت یعنی ما باید به کارگرها بگوییم کمتر کار کنند؟ الکس گفت باید بگوییم درست کار کنند؛ و این، سختتر از کمتر کار کردن است.
دو گلوگاه، نه یکی
الکس فهمید که گلوگاه، همیشه پرصدا نیست. بعضی گلوگاهها، در جلسهها فریاد میزنند و بعضی، در سکوت، جریان را میخوابانند. برای پیدا کردنشان، نمیشود به شکایتها گوش داد؛ باید به دادهها نگاه کرد. اما دادهها هم بهتنهایی کافی نیست: باید بدانید چه چیزی را اندازه بگیرید. تا وقتی معیار، بهرهوری هر ماشین بود، گلوگاه درست، دیده نمیشد؛ وقتی معیار، بار کاری نسبت به ظرفیت شد، همهچیز روشن شد.
قبل از هر کاری
الکس به تیم گفت تا وقتی مطمئن نشدیم کدام دو نقطه، سرعت کل را تعیین میکنند، هیچ سرمایهگذاری و هیچ تغییر بزرگی انجام نمیدهیم. باب پرسید پس چه کار کنیم؟ الکس گفت اول باید بفهمیم این دو نقطه، در حال حاضر چگونه کار میکنند؛ کجا وقت تلف میکنند، کجا منتظر میمانند، کجا کار اشتباه میکنند. فقط بعد از این شناخت، میتوانیم تصمیم بگیریم که باید ظرفیت اضافه کنیم یا نه.
تیم قبول کرد. اما یک پرسش باقی بود: چگونه میشود کاری کرد که گلوگاه، هیچوقت بیکار نماند، بدون اینکه بقیهٔ کارخانه بخوابد؟ برای این پرسش، به یک نگاه سیستمی نیاز بود؛ نگاهی که یوناه داشت. الکس از او خواست که به کارخانه بیاید. یوناه قبول کرد و گفت یک شرط دارد: هیچ جلسهای با مدیران برگزار نمیکند؛ فقط با کسانی حرف میزند که کنار ماشینها کار میکنند.
یوناه در پایان بازدید گفت حالا میتوانیم حرف بزنیم. الکس پرسید چه چیزی دیدی؟ یوناه گفت دیدم که کارخانهات، دو گلوگاه دارد و هر دو، وقت زیادی را بیهوده از دست میدهند. بعد جملهای گفت که الکس، تا آخر عمر فراموش نکرد: هر ساعتی که در گلوگاه از دست میرود، ساعتی است که برای کل سیستم از دست رفته است. اما در غیرگلوگاه، ساعتی که ذخیره میشود، فقط یک سراب است.

