پروفسور دانیل کانمن (برنده نوبل اقتصاد)
فصل ۳۵: دو خود (خودِ تجربهکننده در برابر خودِ یادآور)
دو خود؛ شکاف میان تجربه زیسته و خاطره ثبتشده
مفهوم مطلوبیت (Utility) در تاریخ علم اقتصاد با دو معنای متمایز به کار رفته است: جرمی بنتام در قرن هجدهم آن را به مثابه «تجارب ملموس لذت و درد» تعریف کرد که کانمن آن را مطلوبیت تجربهشده (Experienced Utility) مینامد؛ در حالی که اقتصاددانان مدرن آن را به «مطلوبیت تصمیمگیری (Decision Utility)» یا همان میزان خواستن و ترجیح یک گزینه فرونکاستهاند. در نظریه کلاسیک فرض میشد که این دو مفهوم بر یکدیگر منطبق هستند؛ اما دانیل کانمن با کالبدشکافی ذهن نشان میدهد که انسان دارای دو صدای مستقل است: خودِ تجربهکننده (The Experiencing Self) که در لحظه حال زندگی میکند، و خودِ یادآور (The Remembering Self) که پروندههای گذشته را بایگانی میکند، به رویدادها نمره میدهد و تصمیمات آینده را اتخاذ مینماید.
تضاد منافع میان این دو کارگزار درونی به یک معمای اخلاقی و بالینی منتهی میشود: پزشک باید به کدام یک از این دو هویت خدمت کند؟ آیا هدف درمان باید کاهش رنج واقعی بیمار در طول زمان باشد (خدمت به خودِ تجربهکننده)، یا کاستن از شدت خاطره ناخوشایندی که بیمار بعدها با خود حمل میکند و بر تمایل او به بازگشت برای معاینات مجدد اثر میگذارد (خدمت به خودِ یادآور)؟
استبداد خودِ یادآور در هدایت تصمیمهای زندگی
خودِ یادآور حاکم بلامنازع زندگی بشر است؛ زیرا هنگامی که آینده را تخمین میزنیم، پیشبینیهای ما نه بر دادههای واقعی خودِ تجربهکننده، بلکه بر خاطرات گزینششده خودِ یادآور متکی است. استبداد خودِ یادآور موجب میشود که انسانها برای ثبت یک عکس یادگاری در انتهای تعطیلات، یا تجربه یک پایان شکوهمند، کل آرامش و بهزیستی صدها ساعت زندگی زیسته خود را فدا کنند.
من همان خودِ یادآور هستم؛ و خودِ تجربهکننده که واقعاً زندگی مرا زیست میکند، در برابر من همچون بیگانهای بیصداست که هیچ حق رأیی در تصمیمگیریها برای آینده ندارد.

