پروفسور دانیل کانمن (برنده نوبل اقتصاد)
فصل ۲۵: خطاهای برنولی و افول نظریه مطلوبیت کلاسیک
افسانه انسان اقتصادی و نظریه مطلوبیت مورد انتظار
برای دههها، علم اقتصاد کلاسیک بر پایههای مدلی انتزاعی از انسان استوار بود که کانمن و ریچارد تالر آن را انسان اقتصادی (Econ) نامیدند؛ موجودی با عقلانیت خدشهناپذیر، خودخواه، فارغ از هیجانات زودگذر و مجهز به توان محاسباتی بینقص. ستون فقرات ریاضی این جهانبینی، «نظریه مطلوبیت مورد انتظار» (Expected Utility Theory) بود که در میانه قرن بیستم توسط جان فون نویمان و اسکار مورگناشترن بر پایه اصول موضوعه منطقی صورتبندی شد. طبق این نظریه، افراد در شرایط ریسک و نااطمینانی، پیامدهای احتمالی را نه بر اساس ارزش اسمی پول، بلکه بر اساس مطلوبیت روانی وضعیت نهایی ثروت ارزیابی میکنند.
خطای بنیادین برنولی؛ حذف نقطه مرجع
مدل برنولی شاهکاری در ریاضیات مالی بود، اما نقصی مهلک و پنهان در تاروپود آن تنیده شده بود: برنولی فرض کرد که مطلوبیت صرفاً تابعی از سطح مطلق ثروت نهایی (State of Wealth) است و هیچ وابستگی به وضعیت قبلی یا نقطه شروع فرد ندارد. کانمن اثبات میکند که شادی یا رنج روانی انسان از یک نتیجه مالی، هرگز از سطح دارایی کل حاصل نمیشود، بلکه نتیجه مستقیم تغییر ثروت نسبت به یک «نقطه مرجع» (Reference Point) است.
کوری ناشی از نظریه (Theory-Induced Blindness)
چگونه ممکن است نقصی تا این پایه آشکار و فاحش در مدل برنولی، بیش از ۲۵۰ سال از چشم برجستهترین ریاضیدانان و برندگان نوبل اقتصاد پنهان مانده باشد؟ کانمن این معمای معرفتشناختی را با پدیدهای به نام کوری ناشی از نظریه (Theory-Induced Blindness) تبیین میکند. هنگامی که یک جامعه علمی مدلی تئوریک را به عنوان ابزار پایه تفکر خود پذیرفت، مشاهده نقایص بدیهی آن ناممکن میشود؛ زیرا هر مشاهده متناقضی به عنوان استثنایی بیاهمیت کنار زده میشود.
فصل ۲۵ نقطه عطف کتاب است؛ زیرا نشان میدهد که چگونه اقتصاد رفتاری با تلفیق درک روانشناختی از سیستم ۱ و خطاهای شهودی، فرض غیرواقعی «انسان اقتصادی» را به چالش کشید و راه را برای مدلی بسیار واقعگرایانهتر از رفتار بشر هموار ساخت.
کوری ناشی از نظریه به این معناست: هنگامی که یک چارچوب فکری را پذیرفتید و از آن به عنوان ابزار نگاه به جهان استفاده کردید، متوجه شدن خطاهای آن فوقالعاده دشوار میشود. اگر با واقعیتی برخورد کنید که در مدل شما نمیگنجد، فرض میکنید که حتماً توضیحی وجود دارد که شما از درک آن ناتوانید.

