پروفسور دانیل کانمن (برنده نوبل اقتصاد)
فصل ۲۲: شهود متخصصان؛ چه زمانی میتوان به آن اعتماد کرد؟
مناظره تاریخی دو دیدگاه؛ تقابل کانمن و گری کلاین
آیا باید به «حس ششم» و قضاوتهای شهودی کارشناسان باتجربه اعتماد کرد یا شهود انسانی سرچشمه خطاهای سیستماتیک است؟ این پرسش کانون یکی از جذابترین مناظرات در روانشناسی مدرن شد. از یک سو، دانیل کانمن قرار داشت که متأثر از پژوهشهای پل میل، نسبت به ادعاهای کارشناسان عمیقاً بدبین بود و شواهد گستردهای از شکست شهود پزشکان، داوران و سرمایهگذاران داشت. از سوی دیگر، گری کلاین (Gary Klein)، بنیانگذار مکتب «تصمیمگیری در شرایط طبیعی» (NDM)، با مطالعه میدانی فرماندهان آتشنشانی، پرستاران و خلبانان، شهود را معجزهای تکاملی برای حل بحرانهای لحظهای میدانست.
شهود به مثابه بازشناسی الگوها
دو شرط اساسی برای اعتبار شهود تخصصی
دستاورد کلیدی همکاری کانمن و کلاین این بود که اعتبار شهود نه در ویژگیهای درونی فرد کارشناس، بلکه در ساختار محیطی که فرد در آن فعالیت میکند ریشه دارد. آنها اثبات کردند که شهود متخصصان تنها و تنها در صورت تحقق دو شرط بنیادین شایسته اعتماد است:
توهم تخصص؛ چرا اطمینان درونی سنجه حقیقت نیست؟
یکی از هشدارهای مهم کانمن این است که هرگز نباید اطمینان ذهنی (Subjective Confidence) یک متخصص را دلیلی بر درستی شهود او بدانیم. سیستم ۱ هر زمان داستانی منسجم بسازد، احساس اطمینان و آسودگی شناختی تولید میکند؛ حتی اگر آن داستان بر پایه پیشفرضهای خیالی در محیطی نامتعین شکل گرفته باشد.
پیام روشن این فصل برای سازمانها شفاف است: هنگامی که ارزیابیها در حوزههای پرنوسان و کماعتبار انجام میشود، هیچ احترامی برای سالهای تجربه و اطمینان قلبی مدیران نباید قائل شد؛ در چنین عرصههایی، الگوریتمهای صلب، چکلیستهای خشک و مدلهای آماری همواره بر شهود پرشور انسانی برتری خواهند داشت.
اعتمادبهنفس افراد به باورهای خود، اعتباری برای داوری درباره تخصص آنان نیست؛ برای سنجش صحت شهود یک کارشناس، به احساس درون او نگاه نکنید، به میزان نظم محیط و پیشینه بازخوردهای او بنگرید.

