پروفسور دانیل کانمن (برنده نوبل اقتصاد)
فصل ۲۶: نظریه چشمانداز (زیانگریزی و مبنای مرجع)
انقلاب در علم تصمیم؛ تولد نظریه چشمانداز
در سال ۱۹۷۹، دانیل کانمن و آموس تیورسکی مقالهای با عنوان «نظریه چشمانداز: تحلیل تصمیمگیری در شرایط ریسک» در ژورنال اکونومتریکا منتشر کردند؛ مقالهای که شالوده اقتصاد رفتاری مدرن را بنا نهاد و بعدها جایزه نوبل اقتصاد را برای کانمن به ارمغان آورد. تا پیش از این نظریه، پارادایم حاکم بر اقتصاد، نظریه کلاسیک مطلوبیت انتظاری دانیل برنولی بود که فرض میکرد انسانها تصمیمات مالی خود را بر اساس «سطح نهایی ثروت» اتخاذ میکنند. کانمن و تیورسکی اثبات کردند که این فرض بنیادین خطایی مهلک است؛ زیرا ذهن انسان به وضعیتهای پایدار ثروت بیاعتناست و قضاوتهای خود را منحصراً بر پایه تغییرات سود و زیان نسبت به یک نقطه مرجع استوار میسازد.
هندسه روانشناختی ارزش؛ تابع ارزش اسشکل (S-Shape)
قلب تپنده مدل ریاضی نظریه چشمانداز، تابع ارزش (Value Function) است که شکلی شبیه به حرف لاتین S دارد و ماهیت نامتقارن ذهن انسان را به تصویر میکشد. این منحنی در نقطه صفر (نقطه مرجع) دچار شکستگی و گرهخوردگی تندی میشود؛ در ناحیه سودها (بالای محور افقی) این تابع مقعر (Concave) است و در ناحیه زیانها (پایین محور افقی) محدب (Convex) میگردد.
ریشههای فرگشتی زیانگریزی و بقای ژنتیکی
زیانگریزی یک نقص کارکردی یا اختلال شناختی تصادفی نیست، بلکه یک سازوکار حیاتی فرگشتی برای بقای جانداران است. موجوداتی که تهدیدها را فوریتر و حیاتیتر از فرصتها ارزیابی میکردند، شانس بقای ژنتیکی بالاتری داشتند. برای نیاکان ما، از دست دادن مقداری غذا میتوانست به مرز گرسنگی مطلق و مرگ منتهی شود، در حالی که به دست آوردن همان مقدار غذای اضافی، صرفاً یک رفاه گذرا فراهم میساخت. تهدیدها مستقیماً با مرگ پیوند خورده بودند و فرصتها تنها با بهبودی موقت.
نقاط کور نظریه چشمانداز؛ نومیدی و حسرت نادیدهگرفتهشده
کانمن با تواضع علمی قابل توجهی، کاستیهای نظریه خود را نیز کالبدشکافی میکند. نظریه چشمانداز با تمام نبوغش، نمیتواند پدیدههای هیجانی ظریفی مانند نومیدی (Disappointment) و پشیمانی (Regret) را تبیین کند. این نظریه فرض میکند که نقطه مرجع همواره یک مقدار ثابت و کنونی است، در حالی که آرزوها و انتظارات میتوانند نقطه مرجع را در لحظه تغییر دهند.
پاسخ ما به زیانها به شکلی بنیادین شدیدتر از واکنشنمان به سودهای متناظر است؛ مغز انسان طوری سامان یافته که اولویت نخست خود را اجتناب از تهدیدها قرار دهد، نه شکار فرصتها.

