ال ریس و جک تروت (Al Ries and Jack Trout)
فصل ۸: بازسازی جایگاه رقیب
وقتی هیچ شکاف خالی نمیماند
فصل قبل گفت دنبالهرو باید شکاف پیدا کند؛ اما وقتی هر گوشهٔ بازار با برندی پر شده باشد، این کار تقریباً ناممکن میشود. در چنین بازاری، پیدا کردن یک شکاف خالی تقریباً ناممکن است. یک سوپرمارکت متوسط دوازده هزار قلم کالا دارد و هر دسته، چندین نسخهٔ مشابه را در خود جای داده است. ریس و تروت در این وضعیت یک راه باقی میگذارند: اگر نمیتوانید شکاف پیدا کنید، آن را با بازسازی جایگاه رقیب بسازید. پرسش فصل این است: چگونه میتوان بدون حملهٔ مستقیم و بدون ادعای صرفاً «بهتر بودن»، معنای رقیب را در ذهن مشتری تغییر داد؟
پاسخ در یک تفاوت ظریف است. تبلیغ مقایسهای میگوید «ما بهتر از آنها هستیم»؛ اما بازسازی جایگاه رقیب میگوید «آنها یک مشکل دارند که شما تا حالا به آن فکر نکردهاید». در حالت اول، مشتری فقط ادعای ما را میشنود و به آن شک میکند. در حالت دوم، معیار انتخاب را عوض میکنیم؛ و وقتی معیار عوض شود، برند ما در جایگاه تازهای قرار میگیرد. این کار باید صادقانه و مبتنی بر واقعیت باشد، وگرنه به یک حملهٔ تبلیغاتی بیاعتبار تبدیل میشود.
چگونه معنای رقیب را عوض کنیم
کتاب چند الگو برای این کار میدهد. الگوی اول، برجسته کردن یک ضعف پنهان است؛ همان کاری که تیلنول با آسپرین کرد. الگوی دوم، تغییر دسته است؛ استولیشنایا با این پیام که «بیشتر ودکاهای آمریکایی روسی به نظر میرسند» اما در واقع در آمریکا ساخته میشوند، خود را تنها ودکای واقعاً روسی معرفی کرد. الگوی سوم، مقایسهٔ اصل با تقلید است؛ رویال دالتون با اشاره به اینکه لِنوکس، چینی انگلیسینام اما ساخت نیوجرسی است، جایگاه چینی وارداتی آن را به چالش کشید. در همهٔ اینها، محصول رقیب تغییر نکرد؛ معنای آن در ذهن مشتری تغییر کرد.
قدرت و خطر بازسازی
«برای اینکه ایدهٔ تازهای وارد ذهن شود، باید ابتدا ایدهٔ کهنهای را بیرون کرد. بازسازی جایگاه رقیب، دقیقاً همین کار را میکند: فضای ذهنی را برای معنای تازه خالی میکند.»
این استراتژی برای همه مناسب نیست. برندهای کوچک ممکن است بودجهٔ لازم برای آموزش یک معیار تازه را نداشته باشند و در میانهٔ راه رها شوند. همچنین، حمله به رهبر میتواند او را وارد میدان کند و رقابت را برای مهاجم گرانتر سازد. کتاب نمونههایی از تبلیغات مقایسهای میآورد که فقط به رقیب اعتبار دادند و جایگاه خودشان را روشن نکردند. بازسازی، ابزاری برای تغییر بازی است، نه صرفاً برای بلندتر فریاد زدن. این محدودیتها باعث میشوند که بازسازی، به یک تصمیم استراتژیک نیاز داشته باشد، نه یک ایدهٔ تبلیغاتی لحظهای.
برای مدیر، این فصل یک پرسش دقیق میسازد: کدام باور دربارهٔ رقیب، مانع انتخاب ما میشود؟ اگر بتوانید آن باور را با یک واقعیت روشن و قابل بررسی تغییر دهید، جایگاه تازهای باز میشود. اما اگر فقط میخواهید بگویید «ما بهتریم»، احتمالاً در حال هدر دادن بودجه هستید. بازسازی خوب، گفتوگویی تازه در ذهن مشتری شروع میکند. بازسازی خوب، بحث را از «بهتر بودن» به «مناسبتر بودن برای چه کسی» منتقل میکند. این پرسش، پیش از هر کمپین مقایسهای باید پاسخ داده شود.
حتی وقتی جایگاه تازه ساخته میشود، باید آن را با یک نام مناسب به ذهن چسباند. نام، قلابی است که برند را روی نردبان ذهن آویزان میکند؛ نام بد، بهترین استراتژی را هم بیاثر میکند. نام خوب، این معنا را از تبلیغات به حافظه منتقل میکند. فصل بعد به قدرت نام و قواعد انتخاب آن میپردازد. اگر نام نتواند این معنا را حمل کند، جایگاه در آستانهٔ ورود به ذهن متوقف میشود؛ و این، یکی از گرانترین خطاهای بازاریابی است.

