ال ریس و جک تروت (Al Ries and Jack Trout)
فصل ۱: همه چیز دربارهٔ جایگاهسازی
نبردی که در ذهن رخ میدهد
در دههٔ هفتاد میلادی، یک فروشگاه متوسط آمریکایی حدود دوازده هزار محصول و برند را در قفسههای خود جای میداد؛ در همان سالها نیم میلیون علامت تجاری فعال در ادارهٔ ثبت ثبت شده بود و هر سال بیستوپنج هزار نشان تازه به آن اضافه میشد. ریس و تروت این انبوهه را با یک تناقض آغاز میکنند: هرچه پیامها بیشتر میشوند، ارتباط کمتر اتفاق میافتد. تبلیغات دیگر مانند پتک نیست که به دیوار ذهن بکوبد؛ بیشتر شبیه مهی نازک است که همهجا را گرفته و هیچجا نفوذ نمیکند. پرسش کتاب همین است: وقتی همه فریاد میزنند، چگونه میتوان شنیده شد؟
پاسخ آنها یک ترفند تبلیغاتی نیست، بلکه تغییر زاویهٔ نگاه است. جایگاهسازی با محصول، خدمت، شرکت یا حتی یک شخص شروع میشود، اما کاری که انجام میدهید به خود محصول مربوط نیست؛ کاری است که با ذهن مشتری میکنید. به همین دلیل اصطلاح «جایگاهسازی محصول» را دقیق نمیدانند. تغییر نام، قیمت یا بستهبندی ممکن است بخشی از این کار باشد، اما این تغییرها فقط پوستهاند؛ هدف، تصرف یک جایگاه معنادار در ذهن است. اگر این معنا ساخته نشود، محصول حتی با بهترین مشخصات هم در شلوغی بازار گم میشود.
چرا محصول بهتر کافی نیست
کتاب سه دوره را از هم جدا میکند. در «دورهٔ محصول»، برتری فیزیکی و «پیشنهاد فروش یگانه» کافی بود. در «دورهٔ تصویر»، شهرت و شخصیت برند جای ویژگیها را گرفت. اما انبوه محصولات مشابه، هر دو دوره را تهی کرد: وقتی رقیب چند هفته بعد همان ویژگی را کپی میکند، ادعای برتری دیگر شنیده نمیشود. در «دورهٔ جایگاهسازی»، استراتژی بر خلاقیت مقدم است و پرسش اصلی این نیست که چه میسازید، بلکه این است که در ذهن مشتری چه جایگاهی میتوانید بگیرید. خلاقیت بدون استراتژی، پیامی زیبا میسازد که به مقصد نمیرسد.
موقعیت را از ذهن مشتری شروع کنید
«جایگاهسازی با یک محصول آغاز میشود؛ یک کالا، یک خدمت، یک شرکت یا حتی خود شما. اما جایگاهسازی آن کاری نیست که با محصول میکنید؛ جایگاهسازی آن کاری است که با ذهن مشتری میکنید.»
این ایده محدودیتهای خود را دارد. جایگاهسازی نمیتواند محصولی بد را نجات دهد یا بازاری رو به زوال را زنده کند. همچنین به معنای تحریف واقعیت نیست: اگر تجربهٔ مشتری با وعدهٔ برند نخواند، جایگاه دیر یا زود فرو میریزد. کتاب نیز چنین ادعایی نمیکند؛ تمرکز آن بر انتخاب و تمرکز است، نه بر فریب. جایگاهسازی خوب، واقعیت را ساده و متمایز میکند، نه اینکه آن را جعل کند. تفاوت این دو، همان تفاوتی است که میان یک برند ماندگار و یک کمپین پرهیاهو وجود دارد.
برای مدیر، پیامد این تعریف روشن است: پیش از افزایش بودجهٔ تبلیغات، باید بداند چه جایگاهی را میخواهد و چه جایگاهی را باید رها کند. جایگاهسازی یک پروژهٔ یکباره نیست؛ یک تعهد بلندمدت است که تمام تصمیمها، از نام و قیمت تا کانال فروش، باید با آن همراستا باشند. اگر هر سال پیام عوض شود، ذهن مشتری هیچ تصویری را کامل نمیکند. استراتژی خوب، مجموعهای از «بله»های همراستا و «نه»های آگاهانه است. در عمل، این تعهد باید در تصمیمهای استخدام، قیمتگذاری و توسعهٔ محصول نیز دیده شود، نه فقط در پیام تبلیغاتی.
اما اگر مشکل اصلی فقط کمبود جایگاه نباشد؟ ریس و تروت در فصل بعد نشان میدهند که پیش از هر راهحلی، باید حجم عظیم پیامهایی را دید که هر روز به ذهن مشتری حمله میکنند. تا زمانی که این «حمله» را نشناسیم، جایگاهسازی به شعاری خوشصدا تبدیل میشود که در جلسههای داخلی تکرار میشود و در بازار اثری ندارد. فصل بعد، میدان نبرد را از نزدیک بررسی میکند و نشان میدهد که چرا حتی شرکتهای بزرگ با بودجههای عظیم هم میتوانند در همین میدان گم شوند.

