ال ریس و جک تروت (Al Ries and Jack Trout)
فصل ۵: از اینجا نمیتوانید به آنجا برسید
بنبست استراتژیک در ذهن
فصل قبل نشان داد که رتبه در نردبان، استراتژی را تعیین میکند؛ این فصل به وضعیتی میپردازد که هیچ رتبهای قابل بهبود نیست. کتاب با یک لطیفهٔ قدیمی شروع میشود: مسافری از کشاورزی راه شهری را میپرسد؛ کشاورز چند مسیر را پیشنهاد میکند، هر بار خودش آن را رد میکند و در پایان میگوید: «میدانی چیست، پسرجان؟ از اینجا نمیتوانی به آنجا برسی.» ریس و تروت این جمله را به وضعیت بسیاری از محصولات و شرکتها تعمیم میدهند. گاهی مشکل کمبود تلاش یا بودجه نیست؛ مشکل این است که موقعیت فعلی، رسیدن به هدف را ناممکن کرده است. پرسش فصل این است: چگونه بفهمیم در چنین موقعیتی هستیم و چه زمانی باید از جنگیدن دست بکشیم؟
پاسخ در تفاوت میان «رقابت» و «رقابت رو در رو» است. رقابت در بازار طبیعی است، اما حملهٔ مستقیم به رهبری که جایگاهش را تثبیت کرده، معمولاً شکست میخورد. رهبر از مزیت آگاهی، اعتماد، توزیع و عادت خرید برخوردار است. حتی اگر محصول شما از نظر فنی بهتر باشد، مشتری برای تغییر رفتار باید دلیل قویتری داشته باشد. کتاب میگوید در چنین شرایطی، پول بیشتر فقط سرعت سوختن را افزایش میدهد. این حرف به معنای تسلیم شدن نیست؛ به معنای انتخاب میدانی است که در آن، شانس واقعی برای ساختن جایگاه وجود دارد.
راههای پشت کردن به دیوار
وقتی مسیر مستقیم بسته است، سه گزینه باقی میماند. گزینهٔ اول، تغییر دسته است: بهجای رقابت در بازار اصلی، در زیرشاخهای کوچکتر و مرتبط وارد شوید که رهبر در آن ضعیف است. گزینهٔ دوم، استفاده از دارایی موجود است: جایگاهی که در حوزهٔ دیگری دارید را به عنوان پل به بازار تازه وصل کنید، نه اینکه از صفر شروع کنید. گزینهٔ سوم، خروج است: اگر هیچکدام از این دو ممکن نیست، ادامه دادن فقط زیان را بزرگتر میکند. کتاب خروج را شکست نمیداند؛ آن را تصمیمی عقلانی میداند که منابع را برای میدانهای دیگر آزاد میکند. انتخاب میان این سه، به ساختار ذهن مشتری بستگی دارد، نه به جذابیت کلی بازار.
وقتی عقبنشینی، پیشرفت است
«یک شرکت گرفتار در جایگاه بازنده، از تلاش بیشتر سود چندانی نمیبرد. مسئله نه چیست، بلکه کِی است؛ و گاهی شکست کامل، بر موفقیت متوسط ترجیح دارد.»
این فصل میتواند به بدبینی زیاد منجر شود، اگر «نمیتوان» را ابدی بدانیم. در واقع، موانع ذهنی با تغییر فناوری، نسل جدید مشتریان یا فروپاشی اعتماد به رهبر میتوانند فرو بریزند. کتاب خود نشان میدهد که رهبران نیز آسیبپذیرند. بنابراین «نمیتوان از اینجا رسید» یک تشخیص موقت است، نه یک حکم همیشگی. اما تا زمانی که دیوار پابرجاست، کوبیدن سر به آن استراتژی نیست. استراتژیست خوب، هم دیوار را میبیند و هم زمانی را که دیوار ترک میخورد. این تشخیص، جای شجاعت را نمیگیرد؛ آن را به جای درست هدایت میکند.
برای مدیر، این فصل یک سؤال مالی مهم میسازد: چه مقدار از سرمایه را باید صرف جنگیدن با رهبر کرد و چه مقدار را باید صرف ساختن میدانی تازه؟ پاسخ به جذابیت بازار بستگی ندارد؛ به ساختار ذهن مشتری بستگی دارد. گاهی بزرگترین سود، در کوچکترین شکاف است. تصمیم درست، اغلب تصمیمی است که در جلسهٔ بودجه گرفته نمیشود، بلکه در جلسهٔ استراتژی و با پذیرش یک «نه» بزرگ گرفته میشود. در این حالت، پرسش درست این نیست که چگونه سهم بیشتری بگیریم، بلکه این است که کدام میدان ارزش سهم گرفتن دارد.
اگر تصمیم گرفتید در همان بازار بمانید و رهبر هستید، مسئلهٔ بعدی دفاع از جایگاه است. رهبران نیز اشتباه میکنند؛ بعضی با تکرار «ما شمارهٔ یک هستیم» جایگاه خود را فرسوده میکنند و بعضی با گسترش بیرویه، آن را به خطر میاندازند. فصل بعد نشان میدهد که یک رهبر چگونه جایگاهش را حفظ میکند و چرا دفاع از جایگاه، بسیار ظریفتر از حمله به آن است. رهبری که این ظرافت را نداند، ممکن است با هر حرکت دفاعی، جایگاه خود را بیشتر تضعیف کند.

