ال ریس و جک تروت (Al Ries and Jack Trout)
فصل ۷: جایگاهسازی یک دنبالهرو
نسخهٔ رهبر برای دنبالهرو کار نمیکند
اگر فصل قبل دربارهٔ حفظ جایگاه اول بود، این فصل دربارهٔ کسانی است که جایگاه اول را در اختیار ندارند. ریس و تروت با یک هشدار شروع میکنند: کاری که برای رهبر کار میکند، برای دنبالهرو خطرناک است. وقتی دنبالهرو از رهبر تقلید میکند، این تقلید «پوشش ریسک» نیست؛ «من هم همین را دارم» است. مشتری هم میپرسد: اگر واقعاً بهتر هستید، چرا رهبر نیستید؟ پرسش فصل این است: دنبالهرو چگونه میتواند بدون جنگ رو در رو، جایگاهی برای خود بسازد؟
پاسخ کتاب در یک عبارت فرانسوی خلاصه میشود: «شکار شکاف». دنبالهرو باید شکافی در ذهن مشتری پیدا کند که رهبر آن را پر نکرده است، نه شکافی در خط تولید خودش. بیشتر محصولات شکستخورده به این دلیل شکست میخورند که روی «بهتر بودن» تمرکز میکنند، نه روی «زودتر بودن» یا «متفاوت بودن». شرکت دنبالهرو زمان را صرف بهبود محصول میکند، بودجهٔ کمتری برای معرفی خرج میکند و در نهایت، نام اصلی شرکت را روی محصول میگذارد؛ هر سه، تلههای مرگبار در جامعهٔ سرریزشدهاند.
شکافهایی که در ذهن باز میشوند
کتاب فهرستی از شکافهای رایج میدهد: اندازه، قیمت بالا، قیمت پایین، جنسیت، سن، زمان روز، کانال توزیع و میزان مصرف. فولکسواگن شکاف «کوچک» را گرفت، میشلوب شکاف «قیمت بالا» را، مارلبورو شکاف «مردانه» را و ویرجینیا اسلیمز شکاف «زنانه» را. شارلی، عطر شرکت رِولون، با نامی مردانه و تبلیغاتی با شلوار، در دستهای که همه انتظار نامهای زنانه داشتند، جایگاه تازهای ساخت. هدفمندی سنی نیز کار میکند: جریتول برای سالمندان و اِیم برای کودکان. هر یک از اینها یک اصل مشترک دارند: بهجای بهتر بودن در کل بازار، در یک بخش مشخص، اولین هستید.
شکاف بازار، نه شکاف کارخانه
«بهتر است ماهی بزرگ یک برکهٔ کوچک باشید و بعد برکه را بزرگ کنید، تا ماهی کوچک یک برکهٔ بزرگ. این انتخاب، آغاز جایگاهسازی دنبالهرو است.»
استراتژی شکاف محدودیتهای خود را دارد. بعضی شکافها آنقدر کوچکاند که هزینهٔ ساخت برند را جبران نمیکنند؛ بعضی دیگر آنقدر سودآورند که رهبر را وسوسه میکنند وارد شوند. همچنین، تمرکز بر یک شکاف میتواند شرکت را در برابر تغییر بازار آسیبپذیر کند. کتاب این خطرها را انکار نمیکند، اما میگوید خطر بزرگتر، ورود به جنگ رو در رو با رهبر است. شکاف را میتوان بزرگ کرد؛ جایگاه رهبر را معمولاً نمیتوان با تقلید گرفت. این پرسش، ساده است اما پاسخ آن سالانه عوض میشود.
برای مدیر، این فصل یک تغییر ذهنی میسازد: بهجای پرسیدن «چگونه بهتر از رهبر باشیم؟»، باید پرسید «کدام بخش از بازار را میتوانیم اولین باشیم؟». این پرسش، محصول، قیمت، کانال و پیام را همزمان تغییر میدهد. دنبالهروی موفق، کپی کوچکتر رهبر نیست؛ نسخهای است که در یک بعد مشخص، معنایی تازه ساخته است. این تفاوت، همان چیزی است که تقلید را از جایگاهسازی جدا میکند. این تغییر، پیش از تغییر سازمان و محصول شروع میشود؛ و در ذهن مدیران، پیش از ذهن مشتری. این تغییر، در ذهن مشتری اتفاق میافتد، نه در کارخانه.
گاهی هیچ شکاف خالیای باقی نمیماند. در بازاری که هر گوشهٔ آن با برندی پر شده، دنبالهرو نمیتواند فقط شکاف پیدا کند؛ باید جایگاه رقیب را بازسازی کند تا فضایی برای خودش باز شود. فصل بعد به همین مرحله میرسد: وقتی نمیتوانی جای خالی پیدا کنی، باید معنای رقیب را تغییر دهی تا فضایی برای خودت باز شود. در این حالت، رقابت از جنس معناست، نه محصول. این کار، به بازسازی معنای رقیب نیاز دارد؛ نه به محصولی تازه و گرانتر. و همین، نقطهٔ شروع فصل بعد است. بازسازی، سختتر از یافتن شکاف است، چون باید باور موجود را جابهجا کند.

