پیتر تیل به همراه بلیک مسترز (Peter Thiel with Blake Masters)
فصل ۳: همه شرکتهای خوشبخت متفاوتاند
تولستویِ دنیای کسبوکار: چرا رقابت با سرمایهداری در تضاد است؟
همهی شرکتهای خوشبخت متفاوت هستند: هر کدام از طریق حل کردن یک مسئلهی منحصربهفرد به انحصار دست یافتهاند. اما همهی شرکتهای شکستخورده شبیه به هم هستند: آنها نتوانستهاند از تلهی رقابت بگریزند.
در پاسخ به سؤالِ فصل اول («چه حقیقت مهمی را میدانید که تقریباً هیچکس با شما موافق نیست؟»)، نسخهی تجاری این پرسش چنین است: «چه شرکت ارزشمندی در حال ساخته شدن است که هیچکس دیگری آن را نمیسازد؟» یک شرکت صرفاً با خلق ارزش برای دنیا ارزشمند نمیشود؛ شرکت شما زمانی واقعاً ارزشمند است که بتواند بخشی از ارزش خلقشده را تصاحب کند (Capture Value). به عنوان مثال، صنعت خطوط هوایی آمریکا سالانه صدها میلیارد دلار ارزش جابهجایی برای مسافران خلق میکند، اما حاشیه سود خالص آن تنها چند سنت به ازای هر بلیت است. در مقابل، شرکت گوگل ارزش دلاری کمتری نسبت به کل صنعت هوانوردی تولید میکند، اما بیش از پنجاه برابر کل خطوط هوایی سود خالص به جیب میزند.
دروغهایی که شرکتها درباره جایگاه خود میگویند
انحصارگران برای محافظت از خود در برابر نظارتهای دولتی و قوانین ضدانحصار (Antitrust)، همیشه دروغ میگویند و بازار خود را بسیار بزرگتر از آنچه هست تعریف میکنند تا وانمود کنند در یک میدان رقابتی شدید قرار دارند. در نقطهی مقابل، شرکتهای غیرانحصاری (که درگیر جنگ فرسایشی رقابت هستند) برای جذب سرمایهگذار، به خودشان و دیگران دروغ میگویند و بازار خود را به شکل مصنوعی آنقدر کوچک و خاص تعریف میکنند تا به نظر برسد در آن بخشِ بسیار کوچک، تنها بازیگر میدان هستند.
چرا انحصار خلاقانه موتور پیشرفت جهان است؟
در یک دنیای ایستا که کیک اقتصاد اندازه ثابتی دارد، انحصارگر صرفاً یک اجارهبگیرِ رانتخوار است که با بالا بردن قیمتها به مصرفکننده ظلم میکند. اما ما در یک دنیای پویا زندگی میکنیم که در آن میتوان چیزهای جدید و بهتری خلق کرد. انحصارگران خلاق با معرفی دستهبندیهای کاملاً نوین از محصولات، گزینههای انتخاب بیشتری به مشتریان میدهند و فراتر از آن، به دلیل برخورداری از سودهای کلان، توانایی مالی و فرصت فکری برای برنامهریزیهای بلندمدت، پروژههای جاهطلبانه و رفاه کارکنان خود را دارند.
شرکتی که درگیر رقابت بیرحمانه است، تمام انرژی خود را صرف выживание و بقای روزمره میکند و هرگز نمیتواند به ده سال آینده بیندیشد. تنها شرکتهای دارای انحصار هستند که میتوانند فراتر از تقلای روزمره برای بقا، روی پروژههای آیندهساز، پژوهشهای بنیادین و تحول فناوری سرمایهگذاری کنند.

