کارن برمان و جو نایت (Karen Berman & Joe Knight)
فصل ۸: سود، چهرههای گوناگون دارد
دو تحلیلگر، یک شرکت، دو نتیجه
در فصل قبل دیدیم که سود از کجا ساخته میشود. حالا فرض کنید دو تحلیلگر، صورت مالی یک شرکت مخابراتی را میخوانند. اولی میگوید شرکت بسیار سودآور است: حاشیهٔ سود عملیاتی قبل از استهلاک ۳۲ درصد. دومی میگوید شرکت بهسختی نفس میکشد: حاشیهٔ سود خالص ۳ درصد. هر دو از یک صورت مالی حرف میزنند و هر دو عدد را درست خواندهاند. تفاوت در این است که یکی به سود قبل از بهره، مالیات و استهلاک (EBITDA) نگاه میکند و دیگری به سود خالص. پرسش درست این نیست که کدام عدد درست است؛ پرسش این است که برای تصمیم مورد نظر، کدام عدد معنا دارد.
سود، یک عدد نیست؛ خانوادهای از اعداد است که هرکدام لایهای از هزینهها را کنار میگذارد. سود ناخالص، فقط بهای تمامشده را کم میکند و قدرت تولید و قیمتگذاری را نشان میدهد. سود عملیاتی (EBIT)، هزینههای اداری، فروش و تحقیق و توسعه را هم کم میکند و کارایی کل کسبوکار را نشان میدهد. سود خالص، بهره و مالیات را هم کم میکند و آنچه برای سهامدار میماند را میگوید. EBITDA، استهلاک را هم برمیگرداند و تصویری از توان نقدی عملیات قبل از سرمایهگذاری میدهد. و NOPAT، سود عملیاتی پس از مالیات است که برای محاسبهٔ بازده سرمایه به کار میرود.
این مثال نشان میدهد چرا EBITDA هم مفید است و هم خطرناک. مفید است چون مقایسهٔ شرکتهایی با ساختار بدهی و سیاست استهلاک متفاوت را ممکن میکند؛ خطرناک است چون استهلاک، هزینهٔ واقعی مصرف دارایی است و سرمایهگذاری جایگزین آن، پول واقعی میخواهد. شرکتی که EBITDA بالا دارد اما سرمایهگذاری ثابتش بالاست، مثل ماشینی است که سریع حرکت میکند اما هر چند کیلومتر باید موتور عوض کند. اگر خریدار فقط شتاب را ببیند و هزینهٔ موتور را نبیند، قیمت را اشتباه میدهد. به همین دلیل، تحلیلگران حرفهای EBITDA را کنار سرمایهگذاری و سرمایهٔ در گردش میگذارند، نه بهتنهایی.
خانوادهٔ رو به رشد سودهای تعدیلشده
در دو دههٔ گذشته، شرکتها خانوادهٔ جدیدی از سودها ساختهاند: سود تعدیلشده، سود قبل از اقلام استثنایی، EBITDA تعدیلشده و نامهای مشابه. منطق این تعدیلها روشن است: شرکت میگوید اقلامی مثل تجدید ساختار، خسارت قانونی یا کاهش ارزش دارایی، یکبارمصرفاند و تصویر عملیات جاری را مخدوش میکنند. اما مشکل این است که این اقلام، در بسیاری از شرکتها هر سال تکرار میشوند. وقتی یک شرکت پنج سال پیاپی «هزینهٔ تجدید ساختار یکبارمصرف» دارد، دیگر یکبارمصرف نیست؛ بخشی از هزینهٔ ادارهٔ کسبوکار است. سودی که این هزینهها را حذف میکند، سود واقعی نیست؛ سود آرزوهاست.
این الگو به مدیر یک قاعده میدهد: تعدیلها را میتوان پذیرفت، به شرط آنکه در طول زمان بررسی شوند. اگر قلمی هر سال تکرار میشود، از سود تعدیلشده حذف نکنید؛ آن را به سود واقعی اضافه کنید. اگر واقعاً یکبارمصرف است، باید در سالهای بعد غایب باشد. مدیر باید از تیم مالی بخواهد تاریخچهٔ اقلام تعدیلی را روی یک صفحه بیاورد. این کار، هم کیفیت گفتوگو را بالا میبرد و هم از تصمیمهایی که بر پایهٔ سود آرزوها گرفته میشوند جلوگیری میکند.
محدودیت نگاه تکعددی
هر یک از این سودها، یک محدودیت دارد: هیچکدام سرمایهٔ بهکاررفته را نشان نمیدهد. دو شرکت میتوانند ۱۰۰ میلیارد سود عملیاتی بسازند، یکی با ۵۰۰ میلیارد دارایی و دیگری با ۵٬۰۰۰ میلیارد؛ از نظر بازده، این دو یکی نیستند. به همین دلیل، سود باید همیشه در نسبت با سرمایه خوانده شود. همچنین، سود عملیاتی میتواند با فروش یک دارایی یا با کاهش هزینههای تحقیق و توسعه بالا برود، بدون آنکه کسبوکار قویتر شده باشد. عدد سود، بدون زمینه، فقط یک عدد است.
اکنون بخش دوم کتاب تمام میشود: صورت سود و زیان را شناختیم، دیدیم که درآمد و هزینه هر دو قابل تفسیرند و سود، چند چهره دارد. اما صورت سود و زیان، فیلم یک دوره است؛ چیزی که در پایان دوره باقی میماند، در سند دیگری ثبت میشود. اگر صورت سود و زیان، فیلم سال است، ترازنامه، عکس لحظه است: چه داریم، چه بدهکاریم و چه چیزی برای صاحبان مانده است. بخش بعدی کتاب با همین عکس شروع میشود.

