کارن برمان و جو نایت (Karen Berman & Joe Knight)
فصل ۱۰: داراییها: تخمینها و فرضهای بیشتر (بهجز نقد)
انباری که ارزشش را از دست داد
در فصل قبل گفتیم که تنها ردیف بدون تخمین در ترازنامه، نقد است. برای دیدن تفاوت، انبار یک تولیدکنندهٔ پوشاک را در نظر بگیرید. ترازنامه میگوید ۱۲ میلیارد تومان موجودی دارد و همهچیز مرتب است. اما فصل عوض شده، مدلها از رده خارج شدهاند و اگر همین موجودی امروز فروخته شود، شاید ۷ میلیارد تومان به دست آید. عدد ترازنامه دروغ نگفته است؛ عدد، بهای تمامشدهٔ تاریخی است. اما تصمیمگیری بر پایهٔ آن، مثل رانندگی با آینهٔ عقب است. هر دارایی، بهجز نقد، یک وعده دربارهٔ منفعت آینده است و هر وعده، نیازمند تخمین.
داراییهای جاری، سه تخمین بزرگ دارند. مطالبات، با کسر ذخیرهٔ مطالبات مشکوکالوصول ثبت میشوند؛ درصد این ذخیره، برآوردی از مشتریانی است که نمیپردازند و مستقیماً سود را کم میکند. موجودی، با یکی از روشهای جریان بهای تمامشده (FIFO، LIFO یا میانگین موزون) ارزشگذاری میشود و در تورم، انتخاب روش، سود را جابهجا میکند. موجودی همچنین باید به «حداقل بهای تمامشده یا خالص ارزش فروش» کاهش یابد؛ یعنی اگر فروش آینده کمتر از هزینهٔ ساخت باشد، باید کاهش ارزش ثبت شود. هر سه تخمین، قانونی و قابل دفاعاند و هر سه، سود را حرکت میدهند.
در تورم، LIFO هزینهٔ بالاتری شناسایی میکند و سود و مالیات کمتری میسازد؛ FIFO سود بالاتری نشان میدهد و موجودی پایان دوره را به قیمتهای نزدیکتر به روز میآورد. هیچکدام «درستتر» نیستند؛ هر کدام تصویری متفاوت از یک واقعیت میدهند و هر دو در چارچوب مجازند (البته LIFO در آمریکا مجاز است و در بسیاری از کشورها ممنوع). مدیر باید بداند شرکتش کدام روش را به کار میبرد و اگر با رقیبی مقایسه میکند که روش دیگری دارد، تفاوت را تصحیح کند. مقایسهٔ حاشیهٔ سود دو شرکت با دو روش ارزشگذاری، مقایسهٔ دو چیز متفاوت است.
دارایی ثابت و هنر عمر مفید
داراییهای ثابت، بزرگترین میدان تخمیناند. یک ماشین ممکن است ۸ سال کار کند یا ۱۵ سال؛ انتخاب عمر مفید، هزینهٔ استهلاک سالانه را تعیین میکند و از آنجا سود را. شرکتها میتوانند عمر مفید را تغییر دهند و این تغییر، باید در یادداشتها افشا شود. طولانیتر کردن عمر، سود را بالا میبرد و دارایی خالص را بزرگتر نشان میدهد؛ کوتاه کردن آن، برعکس. در صنایعی که فناوری سریع عوض میشود، عمر مفید طولانی میتواند به این معنا باشد که شرکت هنوز دارد هزینهٔ داراییای را مستهلک میکند که عملاً از رده خارج شده است.
این تأخیر، یکی از شناختهشدهترین ضعفهای حسابداری است: کاهش ارزش، وقتی ثبت میشود که شواهد انکارناپذیر باشد، و در آن لحظه اغلب خیلی دیر است. مدیر باید به جای تکیه بر گزارش رسمی، خودش علامتها را ببیند: افت حاشیهٔ سود محصولی که با آن خط تولید میشود، افزایش هزینهٔ نگهداری، کاهش سفارشها، یا ورود رقیب با فناوری جدید. این علامتها معمولاً یک تا دو سال پیش از ثبت رسمی کاهش ارزش ظاهر میشوند. مدیری که منتظر گزارش حسابرس بماند، تصمیم را به زمان بدتری موکول کرده است.
سرقفلی و داراییهای نامرئی
سرقفلی (goodwill) از جنس دیگری است: وقتی شرکتی شرکت دیگری را بیشتر از ارزش منصفانهٔ داراییهایش میخرد، مازاد پرداختی به سرقفلی تبدیل میشود. این ردیف، نه دارایی فیزیکی است و نه قابل فروش جداگانه؛ امیدی است به اینکه ترکیب دو شرکت، ارزشی بیش از جمع اجزا بسازد. سرقفلی مستهلک نمیشود، اما هر سال آزمون کاهش ارزش میخورد. در دورههای رکود، موج کاهش ارزش سرقفلی، سود شرکتهای بزرگ را جابهجا میکند. مدیر باید بداند چه مقدار از داراییهای شرکت، از جنس سرقفلی است؛ چون این بخش، در بحران، اولین چیزی است که ارزشش را از دست میدهد.
در سمت دیگر ترازنامه، بدهیها و حقوق صاحبان سهام قرار دارند و آنها هم به همان اندازه تفسیرپذیرند. بعضی بدهیها، نشانهٔ ضعفاند و بعضی، نشانهٔ قدرت؛ بعضی پرداختها، تعهد به بانکاند و بعضی، پول مشتری که هنوز کار نکردهایم. فصل بعد این طرف را باز میکند و نشان میدهد چرا خواندن بدهی، بهاندازهٔ خواندن دارایی اهمیت دارد.

