کارن برمان و جو نایت (Karen Berman & Joe Knight)
فصل ۲۳: نسبتهای کارایی: بیشترین بهره از داراییها
فروشی که در انبار ماند
در فصل قبل دیدیم که نقدینگی در داراییها قفل میشود. حالا میخواهیم بدانیم این داراییها چقدر خوب کار میکنند. فرض کنید شرکت توزیعی، فروشش را ۱۰ درصد بالا برده و مدیرعامل این را موفقیت میداند. اما موجودی انبار ۳۰ درصد رشد کرده و دورهٔ وصول مطالبات از ۴۵ به ۶۰ روز رسیده است. شرکت برای تأمین این رشد، ۸ میلیارد تومان وام گرفته و بهرهاش ۱٫۶ میلیارد تومان است. فروش بیشتر شده، سود کمتر شده و سرمایهٔ بیشتری قفل شده است. نسبتهای کارایی، همین ناکارایی را آشکار میکنند: داراییها بیشتر شدهاند، اما هر تومان دارایی، فروش کمتری میسازد.
کارایی، رابطهٔ میان فروش و دارایی است. گردش موجودی میگوید موجودی سالی چند بار فروخته و جایگزین میشود؛ معکوس آن، دورهٔ نگهداری موجودی (DIO) است، یعنی چند روز طول میکشد تا موجودی به فروش برسد. گردش مطالبات میگوید مطالبات سالی چند بار وصول میشوند؛ معکوس آن، دورهٔ وصول مطالبات (DSO) است. گردش حسابهای پرداختنی و دورهٔ پرداخت (DPO) هم همین منطق را برای بدهی به تأمینکنندگان دارد. گردش دارایی، فروش تقسیم بر کل دارایی است و میگوید هر تومان دارایی چقدر فروش میسازد. گردش دارایی ثابت، همین نسبت را برای داراییهای بلندمدت میسنجد.
این محاسبه، یکی از کاربردیترین ابزارهای مدیریت است و در فصلهای بعد به شکل کاملتری برمیگردد. نکتهٔ کلیدی این است که هر روز از چرخهٔ سرمایهٔ در گردش، یک مقدار مشخص پول است: فروش سالانه تقسیم بر ۳۶۵. برای شرکتی با فروش ۱۰۰ میلیارد تومان، هر روز ۲۷۴ میلیون تومان است. اگر دورهٔ وصول ۱۰ روز کم شود، ۲٫۷ میلیارد تومان آزاد میشود؛ اگر موجودی ۱۰ روز کم شود، همینقدر. مدیر باید این عدد را برای شرکت خودش بداند، چون در مذاکره با تیم فروش و تولید، همین عدد بحث را از کلیگویی به محاسبه میبرد.
کارایی، بدون قربانی کردن خدمت
بهبود نسبتهای کارایی، همیشه به نفع کسبوکار نیست. شرکتی که موجودی را تا حد صفر کم میکند، ممکن است با کمبود کالا و از دست دادن فروش روبهرو شود. شرکتی که برای وصول سریعتر مطالبات، به مشتریان ضعیف تخفیف میدهد، ریسک نکول را بالا میبرد. شرکتی که پرداخت به تأمینکننده را طولانی میکند، ممکن است قیمت بالاتر یا اولویت کمتر در تحویل بگیرد. کارایی، یک بهینهسازی چندمتغیره است، نه یک مسابقهٔ رسیدن به کمترین عدد. مدیر باید بداند کدام سطح از کارایی، خدمت را حفظ میکند و کدام سطح، آن را قربانی میکند.
این مثال، تفاوت میان شاخص و هدف را نشان میدهد. دورهٔ وصول، یک شاخص است؛ هدف، دریافت پول از مشتریانی است که میخواهیم نگهشان داریم. اگر شاخص را هدف بگیریم، ممکن است مشتری را از دست بدهیم. همین منطق در موجودی هم صادق است: کاهش موجودی، شاخص است؛ هدف، داشتن کالای مناسب در زمان مناسب است. مدیری که شاخص را به هدف تبدیل میکند، رفتار سازمان را تحریف میکند. نسبتها باید در خدمت استراتژی باشند، نه جای آن.
محدودیتهای نسبتهای کارایی
نسبتهای کارایی به میانگینها وابستهاند و میانگین، همیشه داستان را نمیگوید. شرکتی با موجودی متوسط ۶۰ روز، ممکن است ۲۰ درصد اقلام را ۱۸۰ روز نگه دارد و بقیه را ۳۰ روز؛ میانگین، مشکل را پنهان میکند. تحلیل باید در سطح دستهٔ محصول یا مشتری انجام شود، نه فقط در سطح کل شرکت. نکتهٔ دوم، فصلی بودن است: نسبتهای پایان سال در کسبوکارهای فصلی، تصویر درستی نمیدهند. نکتهٔ سوم، تفاوت تعریفهاست: برخی شرکتها فروش را در مخرج میگذارند و برخی بهای تمامشده را؛ مقایسه بدون یکسانسازی، گمراهکننده است.
با نسبتهای سودآوری، اهرم، نقدینگی و کارایی، چهار زاویه از عملکرد را دیدیم. اما هر کدام جداگانه، بخشی از تصویر را نشان میدهند. پرسش بعدی این است که چگونه این چهار را در یک عدد جمع کنیم که بگوید سرمایهای که در کسبوکار گذاشتهایم، چه بازدهی میدهد. پاسخ، بازگشت سرمایه است؛ بخش ششم کتاب با بلوکهای سازندهٔ همین عدد شروع میشود.

