کارن برمان و جو نایت (Karen Berman & Joe Knight)
فصل ۲۲: نسبتهای نقدینگی: آیا میتوانیم صورتحسابها را بپردازیم؟
شرکتی که با سود، ورشکست شد
در فصل قبل دیدیم که اهرم، دربارهٔ توان پرداخت بلندمدت است. حالا به افق کوتاه میرسیم. فرض کنید شرکتی سودآور است، نسبت بدهی سالمی دارد و محصولش مشتری دارد. اما یک تأمینکنندهٔ کلیدی، شرایط پرداخت را از ۶۰ روز به نقدی تغییر میدهد. شرکت باید ماهانه ۲ میلیارد تومان بیشتر نقد بپردازد، در حالی که ۱٫۵ میلیارد نقد در دسترس دارد. سه ماه بعد، تأمینکنندهٔ دیگری هم همین کار را میکند و شرکت با کمبود نقد مواجه میشود. شرکت ورشکست نشد چون زیانده بود؛ ورشکست شد چون در لحظهٔ سررسید، نقد نداشت. نقدینگی، مرز میان سود و بقاست.
نسبتهای نقدینگی، همین فاصلهٔ زمانی را میسنجند. نسبت جاری، داراییهای جاری تقسیم بر بدهیهای جاری، میگوید آیا داراییهایی که در یک سال به نقد تبدیل میشوند، برای پرداخت تعهدات یک سال کافیاند. نسبت سریع، موجودی را از داراییهای جاری کم میکند، چون موجودی ممکن است بهسختی فروخته شود؛ این نسبت، محافظهکارانهتر است. نسبت نقد، فقط نقد و معادل نقد را میبیند و سختگیرانهترین معیار است. سرمایهٔ در گردش خالص، تفاضل دارایی جاری و بدهی جاری است و مقدار مطلق پول قفلشده در چرخه را نشان میدهد.
این مثال، قاعدهٔ مهمی را روشن میکند: نسبت جاری بهتنهایی کافی نیست، چون کیفیت داراییهای جاری متفاوت است. موجودی، دارایی است اما نقدشوندگیاش به بازار و زمان بستگی دارد؛ مطالبات، دارایی است اما به رفتار مشتری. نسبت سریع و نسبت نقد، همین تفاوت را وارد محاسبه میکنند. مدیر باید ترکیب داراییهای جاری را ببیند، نه فقط جمع آن. پرسش درست این است: اگر فردا باید ۱۰ میلیارد تومان بپردازم، از کجا میآورم؟ پاسخ این پرسش، نقدینگی واقعی است.
چرا نسبتهای نقدینگی فریب میدهند
نخستین دلیل، زمانبندی است. نسبتها در یک لحظه محاسبه میشوند، اما جریانها در طول سال حرکت میکنند. شرکت فصلی ممکن است در پایان سال، نقد زیادی داشته باشد و در وسط سال، کمبود شدید. نسبت پایان سال، تصویر بدترین یا بهترین لحظه را نشان میدهد، نه میانگین را. دلیل دوم، آرایش پنجره است: شرکت میتواند پیش از پایان دوره، با خط اعتباری بدهی جاری را بپردازد و نسبت را بهتر کند، بدون آنکه وضعیت واقعی تغییر کند. دلیل سوم، تعریفهای متفاوت است: برخی اقلام، بسته به صنعت، در دارایی جاری یا غیرجاری طبقهبندی میشوند.
این نکته، به یک اصل مهم میرسد: نقدینگی زیاد، هم میتواند نشانهٔ احتیاط باشد و هم نشانهٔ ناکارآمدی. شرکتی که نسبت جاری ۳ دارد، ممکن است سرمایهٔ زیادی را در موجودی و مطالبات حبس کرده باشد که میتوانست در رشد یا بازپرداخت بدهی به کار بیفتد. تعادل مطلوب، نه بالاترین نسبت است و نه پایینترین؛ نسبتی است که امنیت کافی بدهد و سرمایه را بیهوده حبس نکند. این تعادل، به صنعت، فصل و مدل کسبوکار بستگی دارد و با یک عدد ثابت سنجیده نمیشود.
نقدینگی و اعتماد متقابل
نقدینگی، فقط رابطه با بانک نیست؛ رابطه با کل زنجیرهٔ تأمین است. شرکتی که بهموقع پرداخت میکند، اعتبار میسازد و در بحران میتواند مهلت بگیرد. شرکتی که همیشه دیر میپردازد، در اولین بحران، تأمینکننده را از دست میدهد. به همین دلیل، مدیریت نقدینگی باید در سطح زنجیره دیده شود، نه فقط در سطح حساب بانکی. مذاکره بر سر شرایط پرداخت، بخشی از مدیریت نقدینگی است؛ و همانقدر که به نفع شرکت است، به نفع طرف مقابل هم باید باشد، وگرنه پایدار نمیماند.
تا اینجا دیدیم که نقدینگی، در داراییها و بدهیهای جاری قفل میشود. پرسش بعدی این است که این داراییها چقدر خوب به کار گرفته میشوند: آیا موجودی با سرعت میچرخد؟ آیا مطالبات بهموقع وصول میشوند؟ آیا هر تومان دارایی، فروش کافی میسازد؟ این پرسشها، موضوع نسبتهای کاراییاند و فصل بعد به آنها میپردازد؛ نسبتی که نشان میدهد شرکت با داراییهایش، چقدر کار میکند.

