کارن برمان و جو نایت (Karen Berman & Joe Knight)
فصل ۱۶: زبان جریان نقد
سندی که شبیه جدول تطبیق است
در فصل قبل گفتیم که برای دیدن اثر تصمیم بر نقد، به صورت جریان نقد نیاز داریم. اما اولین برخورد با این صورت مالی، اغلب گیجکننده است: فهرستی از اعداد مثبت و منفی که با سود خالص شروع میشود و به تغییر نقد میرسد. فرض کنید مدیری این جدول را میبیند و میپرسد چرا استهلاک، که یک هزینه است، به سود اضافه شده و چرا افزایش مطالبات، که فروش را بالا برده، از سود کم شده است. پاسخ این است که این جدول، سود را به نقد تبدیل میکند: هر چیزی که سود را کم کرده اما پول نبوده، برمیگردد؛ و هر چیزی که پول بوده اما در سود نیامده، کم میشود.
صورت جریان نقد، سه بخش دارد. بخش عملیاتی، نقد حاصل از کسبوکار اصلی را نشان میدهد: از سود خالص شروع میکند، هزینههای غیرنقدی مثل استهلاک را اضافه میکند و تغییر سرمایهٔ در گردش را اعمال میکند. بخش سرمایهگذاری، خرید و فروش داراییهای بلندمدت را نشان میدهد: تجهیزات، ساختمان، سرمایهگذاری در شرکتهای دیگر. بخش تأمین مالی، جریان پول با صاحبان سرمایه و بستانکاران را نشان میدهد: وام گرفتهشده، بازپرداخت وام، انتشار سهام و سود نقدی. جمع این سه بخش، تغییر ماندهٔ نقد در ترازنامه را میسازد؛ و اگر نسازد، جایی خطا رخ داده است.
این تطبیق، مهمترین کاربرد صورت جریان نقد در سطح مدیریت است. وقتی سه صورت با هم نمیخوانند، یا خطای ثبت وجود دارد یا یک رویداد مهم ثبت نشده است؛ و در هر دو حالت، تصمیمگیری بر پایهٔ آنها خطرناک است. در سطح تحلیل، صورت جریان نقد به مدیر میگوید کسبوکارش در کدام مرحله از چرخهٔ عمر است. شرکتی که نقد عملیاتی مثبت و سرمایهگذاری منفی دارد، در حال رشد است؛ شرکتی که نقد عملیاتی مثبت دارد و سرمایهگذاری نمیکند، ممکن است در حال برداشت از داراییهایش باشد؛ و شرکتی که نقد عملیاتی منفی دارد و برای پوشش آن وام میگیرد، در مسیر خطر است.
چرا استهلاک برمیگردد
یکی از سؤالهای همیشگی مدیران این است که چرا استهلاک، که در صورت سود و زیان هزینه است، در صورت جریان نقد اضافه میشود. پاسخ ساده است: استهلاک، خروج پول نیست؛ تخصیص بهای داراییای است که سالها پیش خریده شده. پول آن دستگاه، در سال خرید از حساب رفته و همان سال در بخش سرمایهگذاری ثبت شده است. اگر استهلاک را برنگردانیم، یک هزینه را دو بار حساب میکنیم: یک بار در سال خرید و یک بار در سالهای استفاده. برگرداندن استهلاک، سود حسابداری را به سود نقدی نزدیک میکند، اما جای سرمایهگذاری جایگزین را نمیگیرد؛ و همین نکته، در فصلهای بعد دربارهٔ جریان نقد آزاد اهمیت پیدا میکند.
این مثال، توضیح میدهد چرا جریان نقد عملیاتی بهتنهایی معیار کافی نیست. شرکتی که سالها سرمایهگذاری نکرده، استهلاک بالایی دارد و جریان نقد عملیاتیاش مصنوعاً بالا میرود؛ این پدیده، «سود نقدی ناشی از فرسودگی» است. مدیر باید همیشه سرمایهگذاری نگهداری را تخمین بزند و آن را از جریان نقد عملیاتی کم کند. تخمین سرمایهگذاری نگهداری، کار سادهای نیست، اما حتی یک برآورد تقریبی بهتر از نادیده گرفتن آن است. سؤالی که باید پرسید این است: برای حفظ همین حجم فروش، سالانه چه مقدار سرمایهگذاری لازم است؟
محدودیتهای زبان نقد
صورت جریان نقد، سه محدودیت دارد. اول، طبقهبندی برخی اقلام اختیاری است: بهرهٔ پرداختی میتواند در بخش عملیاتی یا تأمین مالی بیاید، و این انتخاب، جریان نقد عملیاتی را جابهجا میکند. دوم، تفاوت استانداردها میتواند مقایسه را سخت کند: تعریف بخشها در آمریکا و در استانداردهای بینالمللی یکی نیست. سوم، این صورت، تاریخی است: میگوید پول کجا رفت، نه اینکه پول کجا باید برود. برای تصمیم آینده، باید پیشبینی نقد ساخت، نه فقط گزارش گذشته را خواند.
اکنون زبان سه صورت مالی را میدانیم: سود میگوید چه ارزشی ساخته شد، ترازنامه میگوید چه چیزی در اختیار داریم و جریان نقد میگوید پول چگونه حرکت کرد. پرسش بعدی این است که این سه، چگونه به هم قفل میشوند و مدیر چگونه میتواند از این قفل، برای پیشبینی و کنترل استفاده کند. فصل بعد همین پیوند را از زاویهٔ مدیر باز میکند و نشان میدهد که نقد، حلقهٔ اتصال همهٔ تصمیمهاست.

