کارن برمان و جو نایت (Karen Berman & Joe Knight)
فصل ۲۶: جادوی مدیریت ترازنامه
پنج میلیاردی که در ترازنامه پیدا شد
بخش قبل با این نکته تمام شد که ترازنامه، میدان مدیریت است. برای دیدن این ادعا، فرض کنید شرکت توزیعی با فروش ۱۰۰ میلیارد تومان، در پایان سال با کمبود نقد روبهروست و مدیرعامل از مدیر مالی میخواهد وام بگیرد. مدیر مالی به جای وام، سه عدد را بررسی میکند: دورهٔ وصول مطالبات ۶۰ روز، دورهٔ نگهداری موجودی ۵۰ روز و دورهٔ پرداخت به تأمینکنندگان ۳۵ روز. چرخهٔ تبدیل نقد، ۷۵ روز است. او پیشنهاد میکند این چرخه در یک سال به ۵۵ روز برسد: وصول ۵۰ روز، موجودی ۴۵ روز و پرداخت ۴۰ روز. نتیجه، آزادسازی حدود ۵٫۵ میلیارد تومان نقد است، بدون یک ریال فروش بیشتر یا یک ریال هزینهٔ کمتر. شرکت به جای وام ۲۵ درصدی، پول خودش را پیدا کرد.
این، جادوی مدیریت ترازنامه است: پولی که در چرخهٔ کسبوکار قفل شده، با تغییر زمانبندی آزاد میشود. سرمایهٔ در گردش، تفاوت داراییهای جاری و بدهیهای جاری است و نشان میدهد چه مقدار پول در چرخهٔ روزمره گرفتار است. هر روز از این چرخه، یک مقدار مشخص پول است: فروش سالانه تقسیم بر ۳۶۵. برای شرکت بالا، هر روز ۲۷۴ میلیون تومان؛ بیست روز، ۵٫۵ میلیارد تومان. مدیر باید این عدد را برای شرکت خودش بداند، چون در مذاکره با تیم فروش، تولید و خرید، همین عدد بحث را از «بهتر کار کنیم» به «هر روز، اینقدر پول» میبرد.
این محاسبه، سرمایهٔ در گردش را از یک مفهوم حسابداری به یک پروژهٔ مدیریتی تبدیل میکند. پروژهای که سرمایهٔ کمی میخواهد، نقد زیادی آزاد میکند و ریسکش پایین است. به همین دلیل، در دورههای کمبود نقد، مدیریت سرمایهٔ در گردش اولین اهرمی است که باید کشیده شود؛ قبل از وام، قبل از فروش دارایی و قبل از کاهش هزینههای عملیاتی. کاهش هزینه، ظرفیت سازمان را میسوزاند؛ فروش دارایی، توان تولید را کم میکند؛ اما آزادسازی سرمایهٔ در گردش، اگر درست انجام شود، ظرفیت را کم نمیکند و فقط چرخه را کارآمدتر میکند.
چرا مدیران ترازنامه را نادیده میگیرند
دلیل اول، ساختار گزارشدهی است: جلسات ماهانه معمولاً صورت سود و زیان را میبینند و ترازنامه را فصلی یا سالانه. مدیر فروش، فروش را میبیند؛ مدیر تولید، تولید را؛ و سرمایهٔ در گردش، کسی را ندارد که صاحبش باشد. دلیل دوم، آموزش است: بیشتر مدیران غیرمالی با صورت سود و زیان راحتترند تا با ترازنامه، چون ترازنامه، ایستا و بیروایت به نظر میرسد. دلیل سوم، انگیزه است: پاداشها اغلب به سود یا فروش گره خوردهاند و کمتر به بازده سرمایهٔ در گردش. تا وقتی معیار عوض نشود، رفتار عوض نمیشود.
این تفاوت، به مدیر یک پرسش راهبردی میدهد: آیا میتوان مدل کسبوکار را طوری طراحی کرد که سرمایهٔ در گردش کمتری بخواهد؟ پیشفروش، اشتراک، پرداخت مرحلهای، تحویل مستقیم از تأمینکننده و سفارشیسازی در آخرین لحظه، همه روشهایی هستند که چرخه را کوتاه یا منفی میکنند. این تصمیمها، در سطح مدل کسبوکار گرفته میشوند، نه در سطح واحد مالی؛ و به همین دلیل، مدیرعامل باید در آنها حاضر باشد، نه فقط کنترلر.
مرزهای این جادو
بهبود سرمایهٔ در گردش، محدودیت دارد. بخشی از کاهش، یکبارمصرف است: شرکت میتواند یک بار موجودی اضافی را بفروشد، اما سال بعد نمیتواند همان کار را تکرار کند. بخشی از کاهش، هزینهٔ پنهان دارد: فشار به تأمینکننده، قیمت را بالا میبرد؛ فشار به مشتری، فروش را کم میکند؛ کاهش موجودی، خدمت را خراب میکند. بخشی از کاهش هم با رشد از بین میرود: اگر فروش ۳۰ درصد رشد کند و دورهها ثابت بمانند، سرمایهٔ در گردش هم ۳۰ درصد رشد میکند. آزادسازی پایدار، فقط از بهبود فرایند میآید، نه از اقدام یکباره.
اکنون که اهمیت سرمایهٔ در گردش روشن شد، باید سراغ اهرمهای مشخص رفت: چگونه مطالبات را سریعتر وصول کنیم، چگونه موجودی را کم کنیم و چگونه با تأمینکنندگان مذاکره کنیم، بدون آنکه رابطه را خراب کنیم. فصل بعد همین سه اهرم را باز میکند و نشان میدهد هر اهرم، چه هزینهٔ پنهانی دارد و کجا باید از آن استفاده کرد.

