کارن برمان و جو نایت (Karen Berman & Joe Knight)
فصل ۱۷: نقد چگونه با همهچیز پیوند میخورد
لولا در ترازنامه
در فصل قبل سه بخش صورت جریان نقد را شناختیم. حالا باید ببینیم این صورت، چگونه دو صورت دیگر را به هم قفل میکند. فرض کنید شرکتی سود خالص ۱۲ میلیارد تومان دارد و مدیرعامل انتظار دارد نقد هم همینقدر باشد. اما استهلاک ۶ میلیارد است، مطالبات ۱۰ میلیارد بالا رفته، موجودی ۴ میلیارد و حساب پرداختنی ۳ میلیارد افزایش یافته و ۸ میلیارد تومان تجهیزات خریده شده. جریان نقد عملیاتی ۱۲ + ۶ − ۱۰ − ۴ + ۳ = ۷ میلیارد و جریان نقد آزاد منفی یک میلیارد تومان میشود. سود ۱۲ و نقد آزاد منفی ۱؛ فاصله، همان لولایی است که در ترازنامه میچرخد.
این لولا، سرمایهٔ در گردش است. سرمایهٔ در گردش، تفاوت داراییهای جاری و بدهیهای جاری است و نشان میدهد چه مقدار پول در چرخهٔ روزمرهٔ کسبوکار قفل شده است. وقتی فروش رشد میکند، مطالبات و موجودی رشد میکنند و سرمایهٔ در گردش بالا میرود؛ این افزایش، پول میخواهد و از جریان نقد کم میشود. وقتی شرکت با تأمینکننده مذاکره میکند و پرداخت را به تعویق میاندازد، بدهی جاری بالا میرود و سرمایهٔ در گردش کم میشود؛ این کاهش، نقد آزاد میکند. به همین دلیل، هر تصمیمی که دورههای وصول، نگهداری و پرداخت را تغییر دهد، مستقیماً روی نقد اثر میگذارد، حتی اگر سود تغییری نکند.
این تطبیق، ابزار خوبی برای گفتوگوی مدیریتی است. وقتی همهٔ اقلام روی یک برگه نوشته شوند، بحث از «سود خوب است» یا «نقد کم است» به «کدام تصمیم، کدام عدد را جابهجا کرد» منتقل میشود. مدیر میتواند بپرسد اگر دورهٔ وصول از ۶۰ به ۵۰ روز برسد، چه مقدار نقد آزاد میشود؛ اگر موجودی ۱۰ درصد کم شود، چه اتفاقی میافتد؛ اگر خرید تجهیزات شش ماه به تعویق بیفتد، چه چیزی از دست میرود. این پرسشها، تصمیم را از سطح شعار به سطح عدد میآورند.
نقد، پل میان گذشته و آینده
صورت جریان نقد، تنها صورت مالی است که مستقیماً حرکت پول را نشان میدهد و به همین دلیل، بهترین ابزار برای پیشبینی است. اگر بدانید در سه ماه آینده چه مطالباتی وصول میشود، چه بدهیهایی سررسید دارد و چه هزینههای ثابتی باید پرداخت شود، میتوانید پیشبینی نقد بسازید. این پیشبینی، در دورههای بحرانی به ابزار اصلی مدیریت تبدیل میشود؛ چون شرکتها با زیان ورشکست نمیشوند، با نبود نقد ورشکست میشوند. مدیری که فقط گزارش گذشته را میخواند، همیشه یک قدم عقب است؛ مدیری که پیشبینی نقد دارد، میتواند پیش از بحران تصمیم بگیرد.
این مقایسه، یکی از مهمترین درسهای کتاب را روشن میکند: هیچ عددی بهتنهایی خوب یا بد نیست. جریان نقد منفی، اگر برای سرمایهگذاری با بازده بالاتر از هزینهٔ سرمایه باشد، تصمیم درستی است؛ جریان نقد مثبت، اگر از نبود سرمایهگذاری بیاید، علامت رکود است. مدیر باید همیشه عدد را با بازده مقایسه کند. همین منطق، در فصلهای بعد به نسبتها و بازگشت سرمایه میرسد: عدد، بدون مخرج، معنا ندارد.
محدودیتهای جریان نقد آزاد
جریان نقد آزاد، تعریف واحدی ندارد و همین، آن را قابل بازی میکند. بعضی شرکتها سرمایهگذاری رشد را هم از آن کم میکنند و عدد را کوچک نشان میدهند؛ بعضی فقط سرمایهگذاری نگهداری را کم میکنند و عدد را بزرگ. همچنین، سرمایهگذاری نگهداری تخمینی است و شرکت میتواند با کماعلام کردن آن، جریان نقد آزاد را بالا ببرد. راه دیگر، کشیدن پرداخت به تأمینکنندگان است که نقد را موقتاً بالا میبرد و بدهی پنهان میسازد. پس جریان نقد آزاد را باید در سه سال دید و با ترازنامه تطبیق داد، نه اینکه به یک عدد سالانه بسنده کرد.
با این ابزارها، میتوان به پرسش بنیادیتر رسید: چرا نقد اینقدر مهم است که کل بخشی از کتاب به آن اختصاص یافته؟ پاسخ در یک جمله است: چون نقد، اختیار میخرد. شرکتی که نقد دارد، میتواند در بحران خرید کند، به مشتری شرایط بهتری بدهد، بدهی گران را بازپرداخت کند و بدون فروش دارایی از دورهٔ سخت عبور کند. فصل بعد همین پیوند میان نقد و اختیار استراتژیک را باز میکند و نشان میدهد چرا مدیر باید نقد را نه بهعنوان باقیماندهٔ حسابداری، بلکه بهعنوان منبع راهبردی ببیند.

