کارن برمان و جو نایت (Karen Berman & Joe Knight)
فصل ۲۱: نسبتهای اهرمی: هنر توازن
دو شرکت، یک کاهش سی درصدی
در فصل قبل دیدیم که سودآوری، فقط یک روی سکه است. روی دیگر، ساختار مالی است. دو شرکت را در نظر بگیرید که هر دو ۱۰۰ میلیارد تومان سود عملیاتی دارند. شرکت اول بدون بدهی است؛ شرکت دوم ۴۰۰ میلیارد تومان بدهی با نرخ ۸ درصد دارد و سالانه ۳۲ میلیارد تومان بهره میپردازد. در سال خوب، سود قبل از مالیات اولی ۱۰۰ و دومی ۶۸ میلیارد است؛ تفاوت، چندان بزرگ نیست. حالا فرض کنید سود عملیاتی هر دو ۳۰ درصد کم شود. اولی ۷۰ میلیارد سود قبل از مالیات دارد؛ دومی ۳۸ میلیارد. سود دومی ۴۴ درصد کم شده، در حالی که سود عملیاتی فقط ۳۰ درصد کم شده است. اهرم، سود را بزرگ میکند؛ در جهت بالا و در جهت پایین.
این بزرگنمایی، همان چیزی است که اهرم مالی را جذاب و خطرناک میکند. بدهی، هزینهٔ ثابت میسازد و هزینهٔ ثابت، سود را حساس میکند. وقتی کسبوکار خوب کار میکند، بدهی بازده سهامدار را بالا میبرد، چون سرمایهٔ کمتری برای همان سود لازم است و بهره قابل کسر از مالیات است. وقتی کسبوکار ضعیف میشود، همان بدهی، سود را میبلعد و اگر سود عملیاتی از بهره کمتر شود، شرکت با زیان نقدی روبهرو میشود. به همین دلیل، تصمیم دربارهٔ بدهی، تصمیم دربارهٔ تحمل ریسک است، نه فقط تصمیم دربارهٔ هزینهٔ مالی.
این مثال نشان میدهد که نسبت اهرمی، فقط یک عدد تاریخی نیست؛ یک شرط قراردادی است که آینده را شکل میدهد. مدیر باید پیش از امضای قرارداد وام، سناریوهای بد را امتحان کند: اگر EBITDA ۲۰ درصد کم شود، نسبت چه میشود؟ اگر نرخ بهره دو واحد بالا برود، پوشش بهره چه میشود؟ اگر مشتری بزرگ برود، چه؟ بدهیای که در سناریوی پایه راحت به نظر میرسد، میتواند در سناریوی بد، شرکت را به فروش دارایی وادار کند. اهرم، همیشه یک انتخاب دربارهٔ آیندهٔ نامعلوم است.
کِی اهرم منطقی است
بدهی همیشه بد نیست. اگر بازده سرمایهگذاری شرکت از هزینهٔ بعد از مالیات بدهی بیشتر باشد، استفاده از بدهی ارزش میسازد. مثال ساده: شرکتی میتواند پروژهای با بازده ۱۸ درصد اجرا کند و بدهی را با نرخ ۱۰ درصد بگیرد؛ تفاوت ۸ درصد، به سهامدار میرسد. بدهی همچنین انضباط میآورد: شرکتی که باید هر ماه قسط بدهد، هزینههایش را سختگیرانهتر کنترل میکند. و در کشورهایی که بهره قابل کسر از مالیات است، بدهی، سپر مالیاتی میسازد. اینها دلایل منطقی اهرماند؛ اما همه به یک شرط وابستهاند: پایداری جریان نقد.
درس این پرونده، نه «بدهی بد است» بلکه «بدهی باید با بدترین سناریو سنجیده شود» است. بدهیای که در سناریوی خوشبینانه راحت بازپرداخت میشود، ممکن است در رکود، شرکت را خفه کند. مدیر باید بپرسد: اگر EBITDA سی درصد کم شود، آیا هنوز میتوانم بهره را بپردازم و سرمایهگذاری نگهداری را انجام دهم؟ اگر پاسخ منفی است، سطح بدهی بیش از حد است، حتی اگر امروز سود خوب باشد. اهرم، یک تصمیم دربارهٔ بدترین روزهاست، نه بهترین روزها.
بدهیهای پنهان
نسبتهای اهرمی، فقط بدهیهای ثبتشده را میبینند. در سالهای گذشته، شرکتها راههای گوناگونی برای تأمین مالی خارج از ترازنامه پیدا کردهاند: اجارههای بلندمدت که در استانداردهای جدید ثبت میشوند اما در گذشته پنهان میماندند، تعهدات بازنشستگی، بدهیهای شرکتهای وابسته و ساختارهای ویژه. اگر این تعهدات را وارد کنید، نسبت بدهی میتواند دو برابر شود. مدیر باید بداند تعهدات واقعی شرکت چیست، نه فقط آنچه در ردیف وامها نوشته شده است. اهرم واقعی، مجموع همهٔ تعهدات ثابت است، نه فقط بدهی بانکی.
اهرم، دربارهٔ توان پرداخت در بلندمدت است؛ اما شرکتها بیشتر در کوتاهمدت میشکنند. شرکتی میتواند نسبت بدهی سالمی داشته باشد و در یک ماه خاص نتواند صورتحساب تأمینکننده را بپردازد. اینجاست که نسبتهای نقدینگی وارد میشوند: پرسش آنها این نیست که شرکت چقدر بدهکار است، بلکه این است که آیا میتواند تعهدات نزدیک را بپردازد. فصل بعد، همین مرز میان توان پرداخت بلندمدت و بقای کوتاهمدت را باز میکند.

