کارن برمان و جو نایت (Karen Berman & Joe Knight)
فصل ۲۴: بلوکهای سازندهٔ بازگشت سرمایه
دو سرمایهگذاری با بازده بیست درصد
در فصل قبل با نسبتهای کارایی تمام کردیم و به پرسشی رسیدیم که همهٔ نسبتها را به هم وصل میکند. فرض کنید دو پیشنهاد سرمایهگذاری روی میز است و هر دو «بازده ۲۰ درصد» اعلام کردهاند. اولی: ۱۰ میلیارد تومان سرمایهگذاری، ۲ میلیارد سود سالانه، برای یک سال. دومی: ۱۰۰ میلیارد تومان سرمایهگذاری، ۲۰ میلیارد سود سالانه، برای ده سال. عدد بازده یکی است، اما یکی از دیگری بسیار ارزشمندتر است. بازده، بدون توجه به مقدار سرمایه، مدت و ریسک، عددی ناقص است. بازگشت سرمایه (ROI) ابزاری است که این سه را کنار هم میگذارد و تصمیم را قابل مقایسه میکند.
بازگشت سرمایه، سود تقسیم بر سرمایهگذاری است. سادگی این فرمول، فریبدهنده است، چون هر دو جزء آن قابل تفسیرند. سود، کدام سود است: قبل از مالیات یا بعد از آن، قبل از بهره یا بعد از آن؟ سرمایهگذاری، فقط پول نقد اولیه است یا سرمایهٔ در گردش اضافی و هزینههای بعدی را هم شامل میشود؟ اگر این دو پرسش پاسخ داده نشوند، دو مدیر میتوانند از یک پروژه، دو بازده کاملاً متفاوت محاسبه کنند و هر دو هم درست باشند. بازده، بدون تعریف شفاف، عددی بیمعناست.
این مثال، دو درس دارد. درس اول: سرمایهگذاری، فقط مبلغ فاکتور نیست؛ سرمایهٔ در گردش، آموزش و هزینههای راهاندازی هم سرمایهاند و اگر نادیده گرفته شوند، بازده بزرگتر از واقع نشان داده میشود. درس دوم: بازده باید با هزینهٔ سرمایه مقایسه شود، نه با صفر. پروژهای با بازده ۱۸ درصد در شرکتی که هزینهٔ سرمایهاش ۱۵ درصد است، ارزش میسازد؛ همان پروژه در شرکتی با هزینهٔ سرمایهٔ ۲۰ درصد، ارزش را از بین میبرد. عدد بازده، بدون معیار مقایسه، مثل نمرهٔ امتحان بدون نمرهٔ قبولی است.
بازده، تصمیم را به سرمایه وصل میکند
ارزش اصلی ROI این است که هر تصمیم عملیاتی را به یک پرسش سرمایهای وصل میکند: این کار، چه مقدار سرمایه میخواهد و چه بازدهی میدهد؟ مدیر فروش که میخواهد موجودی بیشتری نگه دارد تا خدمت بهتر شود، باید بپرسد این موجودی، چه سرمایهای میخواهد و چه فروش اضافی میسازد. مدیر تولید که میخواهد دستگاه جدید بخرد، باید بپرسد صرفهجویی سالانهاش چقدر است و در چند سال، سرمایه را برمیگرداند. این پرسشها، تصمیمها را از سطح سلیقه به سطح محاسبه میآورند و اولویتها را روشن میکنند.
این نمونه توضیح میدهد چرا بسیاری از شرکتها رشد میکنند و ارزششان کم میشود. اگر معیار پاداش، رشد فروش باشد، تیم فروش همان کاری را میکند که پاداش میگیرد؛ حتی اگر هر فروش اضافی، سرمایهٔ بیشتری مصرف کند و بازده را پایین بیاورد. راهحل، تغییر معیار است: پاداش بر پایهٔ سود پس از هزینهٔ سرمایه، یا بر پایهٔ بازده سرمایهٔ بهکاررفته. وقتی معیار عوض شود، رفتار عوض میشود؛ نه با سخنرانی، بلکه با ساختار انگیزه. این، یکی از عملیترین پیامهای کتاب برای مدیران است.
محدودیتهای ROI حسابداری
ROI حسابداری سه محدودیت دارد. اول، از سود و ارزش دفتری استفاده میکند که هر دو تخمینی و تاریخیاند؛ پروژهای با بازده حسابداری بالا میتواند جریان نقد ضعیفی داشته باشد. دوم، زمان را نادیده میگیرد: سودی که دو سال بعد میآید، با سود امسال یکی گرفته میشود، در حالی که ارزش زمانی پول متفاوت است. سوم، میتواند مدیر را به رفتار کوتاهمدت تشویق کند: مدیر واحدی که ROI واحدهاش سنجیده میشود، ممکن است پروژههای بلندمدت را رد کند چون در سال اول، بازده واحد را پایین میآورند، حتی اگر برای شرکت ارزشمند باشند.
با این بلوکها، ساختار ROI روشن است. اما محاسبهٔ دقیق آن، به جزئیات بیشتری نیاز دارد: جریان نقد، ارزش زمانی پول، مالیات، سرمایهٔ در گردش و ریسک. فصل بعد همین جزئیات را باز میکند و نشان میدهد چگونه میتوان بازده یک سرمایهگذاری واقعی، حتی سرمایهگذاری در آموزش، را محاسبه کرد؛ محاسبهای که اگر درست انجام شود، تصمیمهای بهتری میسازد و اگر سطحی انجام شود، بهانهای برای رد کردن هر چیز میشود.

