دبلیو چان کیم و رنه مابورنیا (W. Chan Kim and Renée Mauborgne)
فصل ۹: همراستایی ارزش، سود و مشوقها
سه پیشنهاد که با هم زندهاند
فصل قبل نشان داد چگونه سازمان را با فرایند منصفانه به حرکت درآوریم. اما حرکت، بدون جهت اقتصادی درست، به شکست میرسد. بسیاری از استراتژیها از یک زاویه خوب به نظر میرسند و از زاویهٔ دیگر بد: محصولی که مشتری دوستش دارد اما برای شرکت سود نمیآورد، یا مدلی که سود میدهد اما کارکنان را فرسوده میکند، یا طرحی که همهچیزش درست است جز انگیزهٔ شرکای زنجیرهٔ تأمین. کیم و مابورنیا میگویند استراتژی موفق سه پیشنهاد همزمان است: پیشنهاد ارزش برای خریدار، پیشنهاد سود برای شرکت و پیشنهاد مردم برای کارکنان و شرکا.
پیشنهاد ارزش میگوید خریدار چرا این محصول را به گزینههای دیگر ترجیح میدهد؛ این پیشنهاد از مطلوبیت و قیمت ساخته میشود. پیشنهاد سود میگوید شرکت چگونه از این ارزش، سود پایدار میسازد؛ این پیشنهاد از ساختار هزینه و مدل درآمد ساخته میشود. پیشنهاد مردم میگوید کارکنان و شرکا چرا باید در این مسیر همراه شوند؛ این پیشنهاد از انگیزه، پاداش و فرصت رشد ساخته میشود. استراتژی زمانی میایستد که این سه با هم جور نباشند. جالب این است که بیشتر شکستها نه از ضعف یک پیشنهاد، بلکه از ناسازگاری میان آنها میآید.
همراستایی، کار مدیرعامل است
در سازمانهای بزرگ، هر واحد بهطور طبیعی بخشی از یکی از این سه پیشنهاد را بهینه میکند و همان را معیار موفقیت میداند. بازاریابی ارزش را بالا میبرد، عملیات هزینه را پایین میآورد، منابع انسانی رضایت کارکنان را دنبال میکند و مالی حاشیهٔ سود را. هر کدام کار خود را درست انجام میدهند و مجموع، استراتژی ناسازگار میسازد. کیم و مابورنیا تأکید میکنند که همراستایی این سه، کار مدیرعامل است، چون تنها او بر هر سه اهرم دسترسی دارد. اگر مدیرعامل فقط یکی از سه پیشنهاد را جدی بگیرد، سازمان به همان سمت خم میشود و دو رشتهٔ دیگر شل میشوند.
وقتی یک رشته پاره میشود
نشانههای ناسازگاری معمولاً پیش از شکست آشکار میشوند. وقتی فروش بالا میرود اما حاشیهٔ سود کم میشود، احتمالاً پیشنهاد سود پاره شده است. وقتی کارکنان خدمات خوبی نمیدهند و مدیران آن را به «فرهنگ» نسبت میدهند، احتمالاً پیشنهاد مردم پاره شده است. وقتی شرکای تأمینکننده با اکراه همکاری میکنند یا قراردادها را دوباره مذاکره میکنند، احتمالاً مدل جدید برای آنها سودی ندارد. این نشانهها را نباید با «مشکل اجرا» اشتباه گرفت؛ اغلب مشکل در طراحی است، نه در اجرا. مدیران تمایل دارند اجرا را اصلاح کنند، در حالی که باید به میز طراحی برگردند و رشتهٔ پارهشده را پیدا کنند.
همراستایی سه پیشنهاد، استراتژی را در لحظهٔ طراحی میسنجد. اما هیچ استراتژیای در زمان ثابت نمیماند: رقبا تقلید میکنند، انتظارات خریدار بالا میرود و محیط تغییر میکند. استراتژیای که امروز همراستا و متمایز است، فردا ممکن است به هنجار صنعت تبدیل شود. پرسش فصل بعد این است: چگونه میتوان اقیانوس آبی را در برابر تقلید حفظ کرد و چه زمانی باید آن را از نو ساخت؟ پاسخ کوتاه این است که هیچ اقیانوسی برای همیشه آبی نمیماند؛ آنچه میماند، توانایی سازمان در ساختن اقیانوس بعدی پیش از آنکه اقیانوس فعلی سرخ شود.

