دبلیو چان کیم و رنه مابورنیا (W. Chan Kim and Renée Mauborgne)
فصل ۱: خلق اقیانوسهای آبی
سیرکی که در بازار مرده زاده شد
در سال ۱۹۸۴، در کبک کانادا، گروهی از هنرمندان خیابانی به سرپرستی گی لالیبرته نمایشی را آغاز کردند که هیچکس انتظار موفقیتش را نداشت. صنعت سیرک آن سالها در سراشیبی بود: سیرک رینگلینگ برادرز بازار آمریکا را در دست داشت، اما هزینهٔ نگهداری حیوانات و ستارهها هر سال بالا میرفت، گروههای مدافع حقوق حیوانات فشار را بیشتر میکردند و کودکان که مخاطبان سنتی سیرک بودند، وقت خود را به بازیهای ویدیویی میدادند. بسیاری از فعالان این صنعت، سیرک را بازاری اشباعشده و رو به مرگ میدیدند. با این حال، همین گروه کوچک در مدت کوتاهی به یکی از موفقترین برندهای سرگرمی جهان تبدیل شد و درآمدی به دست آورد که رینگلینگ برای رسیدن به آن بیش از یک قرن زمان صرف کرده بود. پرسش فصل همین است: چگونه یک تازهوارد میتواند در بازاری که همه آن را مرده میدانند چنین جهشی بسازد؟
پاسخ کتاب در یک جملهٔ ساده اما دشوار است: رقابت، معیار درستی برای استراتژی نیست. در «اقیانوس سرخ»، مرزهای صنعت روشن است و همهٔ بازیگران بر سر همان مجموعه ارزشها میجنگند؛ نتیجه، جنگ قیمت، تقلید سریع و فرسایش سود است. در «اقیانوس آبی»، مرزها از نو ساخته میشوند و تقاضای تازه آفریده میشود؛ رقابت در آن معنای چندانی ندارد، چون هنوز رقیبی برای تقسیم بازار وجود ندارد. کیم و مابورنیا این کار را «نوآوری در ارزش» (value innovation) مینامند: جابهجا کردن همزمان مرز هزینه و ارزش، نه انتخاب یکی به بهای دیگری. اقیانوس آبی کشف یک سرزمین دورافتاده نیست؛ بازسازی فضای بازار موجود است.
چرا رقابت، استراتژی را فرسوده میکند
کیم و مابورنیا برای پاسخ به این پرسش، ۱۵۰ حرکت استراتژیک را در بیش از ۳۰ صنعت و در بازهٔ ۱۸۸۰ تا ۲۰۰۰ بررسی کردند. یافتهٔ پژوهش شکافی عمیق را نشان میداد: ۸۶ درصد از این حرکتها توسعهٔ خط تولید یا بهبود تدریجی محصولات موجود بودند و تنها ۶۲ درصد از درآمد و ۳۹ درصد از سود را میساختند. در مقابل، ۱۴ درصد از حرکتها که مرزهای بازار را از نو ساخته بودند، ۳۸ درصد از درآمد و ۶۱ درصد از سود را به خود اختصاص میدادند. یعنی اقلیتی کوچک، اکثریت سود را میساخت. این آمار توضیح میدهد چرا تقلید و رقابت در بازار موجود، بازیای است که در آن بردن سخت و باختن آسان است.
اقیانوس آبی، وضعیتی ماندگار نیست
این تصویر نباید به خوشبینی ساده تبدیل شود. اقیانوسهای آبی نیز دیر یا زود سرخ میشوند؛ موفقیت تقلید را دعوت میکند و منحنی ارزشی که دیروز متمایز بود، امروز به هنجار صنعت تبدیل میشود. بسیاری از شرکتهایی که در دههٔ ۱۹۹۰ اقیانوس آبی ساختند، در دههٔ بعد در همان آبهای سرخ گرفتار شدند. افزون بر این، همهٔ صنایع به اقیانوس آبی نیاز ندارند و همهٔ شرکتها توان ساختن آن را ندارند؛ در برخی بازارها بهرهوری و انضباط هزینه استراتژی درستی است. کتاب هم ادعا نمیکند اقیانوس آبی نسخهای جهانی است؛ میگوید رقابت نباید تنها گزینه باشد.
اگر اقیانوس آبی حاصل بازسازی مرزهاست، مدیران به زبانی نیاز دارند که این بازسازی را دیدنی کند. گفتن «ما متمایزیم» یا «ما ارزانتریم» کافی نیست، چون هر رقیبی میتواند همین جمله را بگوید. آنچه لازم است، تصویری است که نشان دهد شرکت امروز روی کدام عوامل رقابت میکند، کجا با رقبا همپوشانی دارد و کجا میتواند مسیر متفاوتی بگیرد. فصل بعد همین زبان را میسازد: نقشهٔ استراتژی و چارچوب چهار اقدام، دو ابزاری که ایده را از سطح شعار به سطح تصمیم میآورند.

