الیور برکمن (Oliver Burkeman)
فصل ۹: کشف دوباره استراحت و بازی بیهدف
وقتی استراحت هم به یک وظیفه کاری تبدیل میشود!
یکی از عجیبترین بیماریهای فرهنگ مدرن این است که ما حتی تواناییِ استراحت کردن به خاطر خودِ استراحت را از دست دادهایم. امروزه وقتی مقالهای درباره اهمیت خواب، تعطیلات یا تفریح میخوانیم، استدلال نویسنده معمولاً این است: «خوب استراحت کنید تا شارژ شوید و روز دوشنبه با بهرهوری دوچندان به سر کار برگردید!» برکمن هشدار میدهد که وقتی ما استراحت را صرفاً به عنوان «سوختگیری برای کار بیشتر» توجیه میکنیم، در واقع فرهنگ کارزدگی را به قلب اوقات فراغت خود دعوت کردهایم.
در نتیجه این نگاه ابزاری، اوقات فراغت ما نیز پر از اضطرابِ عملکرد میشود: در تعطیلات آخر هفته احساس گناه میکنیم که چرا فقط روی مبل دراز کشیدهایم؛ پیادهروی در طبیعت را به رقابتی برای ثبت ده هزار گام در ساعت هوشمند تبدیل میکنیم؛ و حتی استراحت شبانه را با شاخصهای امتیاز خواب رصد میکنیم. ما با اوقات فراغت خود دقیقاً مثل یک پروژه سرمایهگذاری رفتار میکنیم.
ریشههای تاریخی فراغت: از اوتیوم رومی تا شنبه مقدس
در جهان باستان، نسبت میان کار و فراغت دقیقاً برعکسِ دنیای امروز بود. برای فلاسفه یونان و روم باستان، هدف غایی زندگی، فراغت (در لاتین: Otium) بود؛ یعنی زمانی که انسان آزاد از ضرورتهای بقا، به تأمل فلسفی، هنر، دوستی و لذت بردن از زیباییهای جهان میپرداخت. جالب اینجاست که واژه رومی برای «کسبوکار و تجارت»، Negotium بود که از ترکیب nec-otium ساخته شده و به معنای دقیقِ «نبودِ فراغت» است! یعنی کار کردن در نگاه آنها، فعالیت ثانویهای بود که صرفاً برای ممکن ساختنِ فراغت انجام میشد، نه برعکس.
توانایی پر کردن هوشمندانه اوقات فراغت، آخرین محصول تمدن است و تا این لحظه، عده بسیار کمی به این سطح از تمدن دست یافتهاند.
فعالیتهای آتلیک (Atelic) در برابر فعالیتهای تلیک (Telic)
فیلسوف معاصر دانشگاه امآیتی، کیران ستیا (Kieran Setiya)، تمایز بسیار راهگشایی میان دو نوع فعالیت انسانی قائل میشود: فعالیتهای تلیک (Telic - غایتمند) و فعالیتهای آتلیک (Atelic - غایتدرون). فعالیت تلیک کاری است که هدف آن رسیدن به یک نقطه پایانی مشخص است تا آن کار تمام شود؛ مثل خرید کردن از سوپرمارکت، نوشتن یک گزارش اداری یا تمیز کردن خانه. اما فعالیت آتلیک کاری است که ارزش آن در خودِ انجام دادنش است، نه در تمام شدنش؛ مثل قدم زدن بدون مقصد، گوش دادن به موسیقی، یا وقت گذراندن با یک دوست صمیمی.
در ستایش سرگرمیهای خالص و خوب نبودن در آنها!
امروزه داشتن یک سرگرمی ساده (Hobby) تقریباً به امری شرمآور تبدیل شده است، مگر اینکه بتوانید آن را در اینستاگرام به یک «شغل جانبی» (Side Hustle) و منبع درآمد تبدیل کنید یا در آن قهرمان شوید! برکمن میگوید برای احیای استراحت واقعی، ما نیاز داریم سرگرمیهایی داشته باشیم که در آنها عمداً متوسط یا حتی ضعیف باشیم و هیچ قصدی برای کسب درآمد یا شهرت از طریق آنها نداشته باشیم.
نقاشی کشیدن با آبرنگ بدون اینکه شاهکار باشد، نواختن ساز فقط برای دل خودتان، یا باغبانی در بالکن خانه، به این دلیل رهاییبخش هستند که شما را از زندانِ «نتیجهگرایی» آزاد میکنند و به شما اجازه میدهند بار دیگر لذتِ انجام دادنِ کاری به خاطر خودِ آن کار را تجربه کنید.

