الیور برکمن (Oliver Burkeman)
فصل ۱: زندگی در آغوش محدودیتها و واقعیت چهار هزار هفته
ریاضیات تکاندهنده عمر انسان: چهار هزار هفته
کتاب با یک محاسبه ریاضی ساده اما عمیقاً تکاندهنده آغاز میشود؛ واقعیتی که اغلب ما تمام عمر تلاش میکنیم چشمان خود را به روی آن ببندیم. اگر شما به اندازه میانگین امید به زندگی در دنیای مدرن عمر کنید و به سن هشتاد سالگی برسید، کل دوران حضورتان بر روی کره زمین تنها کمی بیشتر از چهار هزار هفته خواهد بود. و اگر تا نود سالگی عمر کنید، این عدد به حدود چهار هزار و هفتصد هفته میرسد. این عدد به طرز عجیبی کوچک و ملموس است؛ عددی که به راحتی روی یک صفحه کاغذ جا میشود و نشان میدهد که زمان ما نه یک اقیانوس بیکران، بلکه قطرهای بسیار محدود و گذراست.
در درازمدت، همگی ما مردهایم.
الیور برکمن توضیح میدهد که فیلسوفان باستان، از جمله سنکا در رساله مشهور خود با عنوان «در باب کوتاهی عمر»، بر این باور بودند که زندگی انسان ذاتاً کوتاه نیست، بلکه ما بخش عمده آن را هدر میدهیم. اما برکمن دیدگاه متفاوتی را مطرح میکند: مشکل اصلی ما این نیست که وقتمان را تلف میکنیم؛ مشکل این است که ظرف زمانی ما به شکل توهینآمیزی کوچک است، در حالی که ذهن و تخیل ما قادر است بینهایت خواسته، پروژه، آرزو و هدف را تصور کند. بنابراین، مدیریت زمان به معنای متداول آن (یعنی یافتن راهی برای انجام دادن همه کارهای مهم) از اساس یک ماموریت غیرممکن است.
تبارشناسی زمان؛ چگونه ساعت، ارباب انسان شد؟
ما تصور میکنیم نگاه فعلی ما به زمان — به عنوان یک خط نقاله بیپایان از ثانیهها و دقیقهها که باید آنها را با کار مفید پر کنیم — واقعیتی طبیعی و همیشگی است. اما تاریخنگارانی همچون ای. پی. تامپسون (E. P. Thompson) نشان دادهاند که این درک از زمان، محصول مستقیم انقلاب صنعتی است. پیش از اختراع ساعتهای مکانیکی و گسترش کارخانهها، انسانها دارای ادراک وظیفهمحور از زمان (Task-Orientation) بودند؛ کشاورز قرون وسطایی صبح با طلوع خورشید بیدار میشد، گوسفندان را میچراند و محصول را درو میکرد. برای او، زمان یک موجودیت انتزاعی و جدا از زندگی نبود، بلکه خودِ ریتم طبیعی فعالیتها بود.
اعترافات یک معتاد به بهرهوری
برکمن سالهای متمادی نویسنده ستون مشهور روزنامه گاردین با عنوان «این ستون زندگی شما را تغییر خواهد داد» بود. او خود را یک خوره بهرهوری (Productivity Geek) مینامد که هر تکنیک، دفترچه برنامهریزی، اپلیکیشن و سیستم مدیریت زمانی را که فکرش را بکنید — از سیستم «به سرانجام رساندن کارها» (GTD) دیوید آلن گرفته تا تکنیک پومودورو و «صندوق ورودی صفر» — آزمایش کرده بود. امید پنهان پشت تمام این تلاشها یک چیز بود: اینکه روزی بالاخره سیستمی پیدا کند که به او اجازه دهد بر تمام کارهایش مسلط شود، اضطراب را از بین ببرد و به حس آرامش مطلق و کنترل کامل دست یابد.
فرهنگ مدرن خودیاری و بهرهوری به ما دروغ میگوید که اگر به اندازه کافی سحرخیز باشیم، روتین صبحگاهی بینقصی داشته باشیم و ایمیلهایمان را دستهبندی کنیم، میتوانیم از محدودیتهای انسانی فراتر برویم. اما حقیقت این است که تلاش برای تسلط کامل بر زمان، دقیقاً همان عاملی است که زندگی ما را به جهنمی از شتابزدگی و نارضایتی تبدیل میکند.
رهایی از طریق تسلیم شدن در برابر واقعیت
زندگی در آغوش محدودیتها (The Limit-Embracing Life) به معنای ناامیدی، انفعال یا دست کشیدن از اهداف بزرگ نیست. برعکس، هنگامی که شما به طور قطعی میپذیرید که هرگز وقت کافی برای انجام دادن همه کارها، خواندن همه کتابها، دیدن همه شهرها و راضی نگه داشتن همه آدمها را نخواهید داشت، بار سنگینی از روی دوشتان برداشته میشود. شما دیگر خودتان را به خاطر نرسیدن به یک استاندارد غیرممکن سرزنش نمیکنید.
مسئله اصلی مدیریت زمان این نیست که چگونه کارهای بیشتری را در روز جای دهیم، بلکه این است که چگونه بدون توهم جاودانگی، عاقلانهترین انتخابها را در دل محدودیتهایمان انجام دهیم.

