فصل ۹: رهبری هوشمندانه؛ اصلاح خطاها بدون جریحهدار کردن غرور (بخش چهارم: اصول ۱ تا ۵)
بیحسی موضعی پیش از جراحی؛ آغاز با تحسین صادقانه
یک رهبر گاهی ناگزیر است خطاهای افراد تیم خود را گوشزد کند و رفتار آنان را تغییر دهد. اما چگونه میتوان این کار را بدون ایجاد رنجش انجام داد؟ کارنگی میگوید: شنیدن معایب برای ما بسیار آسانتر میشود، اگر گوینده ابتدا با تحسین نقاط قوت ما سخنش را آغاز کند. این کار دقیقاً مانند کار دندانپزشکی است که پیش از تراشیدن دندان، با تزریق داروی بیحسی (نووکائین) درد را از بین میبرد؛ تراشیدن دندان همچنان انجام میشود، اما بیمار دردی حس نمیکند.
تغییر یک کلمه سه حرفی: جایگزینی «اما» با «و» در تذکر غیرمستقیم
بسیاری از افراد انتقاد خود را با تحسین صمیمانه شروع میکنند، ولی بلافاصله کلمه «اما» (But) را به کار میبرند و جملهای انتقادی میافزایند. مثلاً به کودک میگویند: «ما به تو افتخار میکنیم که نمرههایت در این ترم بالا رفته، اما اگر روی درس جبر بیشتر کار میکردی، نتایجت خیلی بهتر میشد.» در این حالت، کودک تا قبل از شنیدن کلمه «اما» احساس تشویق میکند، ولی به محض شنیدن «اما»، در درستی تحسین اولیه تردید کرده و آن را مقدمهای ساختگی برای رسیدن به اصل ماجرا (یعنی شکستش در درس جبر) میپندارد. با تغییر ساده کلمه «اما» به کلمه «و» (And)، میتوان این مقاومت روانی را به طور کامل خنثی کرد: «ما به تو افتخار میکنیم که نمرههایت بالا رفته، و با ادامه همین تلاش در ترم بعد، نمره جبر تو هم به سطح سایر دروس خواهد رسید.»
سخن گفتن از خطاهای خود پیش از نقد دیگران و طرح سوال به جای دستور
گوش دادن به فهرست اشتباهات خودمان زمانی که گوینده با تواضع اعتراف میکند که خودش نیز از بینقص بودن بسیار فاصله دارد، اصلاً دشوار نیست. وقتی مدیر یا والد به خطاهای گذشته خود در شرایط مشابه اشاره میکند، از جایگاه یک قاضی معصوم پایین میآید و در کنار مخاطب میایستد. علاوه بر این، رهبران بزرگ هرگز دستورات آمرانه و مستقیم صادر نمیکنند؛ آنها به جای گفتن «این کار را بکن» یا «این کار را نکن»، با پرسیدن سوالاتی همچون «نظر شما درباره این روش چیست؟» یا «آیا فکر میکنید این کار نتیجه میدهد؟»، حس استقلال و خلاقیت را در افراد زنده نگه میدارند.
حفظ آبرو و عزتنفس؛ حیاتیترین وظیفه یک رهبر
متأسفانه بسیاری از ما با بیمبالاتی بر احساسات دیگران پا میگذاریم تا راه خودمان را باز کنیم؛ در مقابل جمع از کارمندان یا فرزندانمان عیبجویی میکنیم، تهدید مینماییم و لحظهای به این فکر نمیکنیم که چه آسیبی به غرور آنها وارد شده است. حفظ آبرو (Saving Face) موضوعی بینهایت حیاتی است. حتی اگر حق صددرصد با ما باشد و طرف مقابل کاملاً اشتباه کرده باشد، با نابود کردن آبروی او، تنها نفس (Ego) او را ویران کردهایم.
من هیچ حقی ندارم چیزی بگویم یا کاری انجام دهم که یک انسان را در چشم خودش کوچک کند؛ آنچه اهمیت دارد این نیست که من درباره او چه فکر میکنم، بلکه این است که او درباره خودش چه فکری میکند. جریحهدار کردن کرامت و عزتنفس یک انسان، جنایت است.