دیل کارنگی (Dale Carnegie)
فصل ۳: جادوی توجه خالصانه، لبخند و موسیقی نامها (بخش دوم: اصول ۱، ۲ و ۳)
چگونه در دو ماه بیشتر از دو سال دوست پیدا کنیم؟
چرا سگ به عنوان بهترین دوست انسان شناخته میشود؟ کارنگی پاسخ میدهد چون سگ برای گذران زندگی کار نمیکند، تخممرغ یا شیر نمیدهد، اما تنها سرمایهای که دارد محبت و توجه بیپایان به شماست. وقتی به خانه برمیگردید، از ته دل ذوق میکند و هیچ انگیزهای مثل فروش بیمه یا معامله ملکی پشت رفتار او نیست. یک حقیقت طلایی در روابط انسانی وجود دارد: شما میتوانید در عرض دو ماه با علاقهمند شدن واقعی به دیگران، بیشتر از دو سال تلاش برای علاقهمند کردن دیگران به خودتان، دوست پیدا کنید.
فردی که به همنوعان خود علاقهای ندارد، با بزرگترین دشواریها در زندگی روبهرو میشود و بیشترین آسیبها را نیز به دیگران وارد میکند؛ تمامی شکستهای بشری از همین دسته افراد سرچشمه میگیرد.
روانشناسی لبخند: پیامرسان صامت حسننیت
اعمال بیش از کلمات سخن میگویند و یک لبخند طبیعی به مخاطب میگوید: «من تو را دوست دارم، دیدن تو مرا خوشحال میکند و از بودن در کنار تو لذت میبرم.» لبخندهای مصنوعی و مکانیکی کسی را فریب نمیدهند و حتی موجب دلزدگی میشوند، اما لبخندی که از اعماق وجود برآید، فضا را به سرعت گرم و امن میسازد. ویلیام جیمز، فیلسوف و روانشناس دانشگاه هاروارد، کشف شگفتانگیزی درباره رابطه ذهن و بدن داشت: احساسات تنها بر رفتار اثر نمیگذارند، بلکه رفتار ارادی نیز مستقیماً احساسات را شکل میدهد.
به نظر میرسد عمل به دنبال احساس میآید، اما در واقع عمل و احساس همگام با هم حرکت میکنند؛ با تنظیم و هدایت عمل که تحت کنترل مستقیم اراده است، میتوانیم به طور غیرمستقیم احساسات را که تحت کنترل مستقیم نیستند، تنظیم کنیم.
شیرینترین و مهمترین آوا در هر زبانی
جیم فارلی که در کودکی پدرش را از دست داده بود و تحصیلات دانشگاهی نداشت، توانست کمپین انتخاباتی فرانکلین روزولت را مدیریت کند و او را به کاخ سفید برساند. راز موفقیت خارقالعاده فارلی این بود که نام کوچک پنجاه هزار نفر را به همراه جزئیات خانوادگی و شغلی آنها از حفظ میدانست. میانگین مردم نامها را به یاد نمیسپارند، نه به دلیل ضعف حافظه، بلکه به این دلیل که زمان و تمرکز کافی برای ثبت و تکرار نام فرد در ذهن خود صرف نمیکنند.
ناپلئون سوم، امپراتور فرانسه، برای به خاطر سپردن نام افراد از تکنیکی سیستماتیک استفاده میکرد: اگر نام را به وضوح نمیشنید، میگفت: «ببخشید، نام شما را متوجه نشدم.» اگر نام غیرمعمول بود، املای دقیق آن را میپرسید. در طول گفتگو، نام فرد را چندین بار تکرار میکرد و در ذهنش میان نام و چهره و ویژگیهای بارز او پیوند برقرار میساخت و به محض تنها شدن، آن نام را روی کاغذ مینوشت تا تصویر بصری آن در حافظهاش حک شود.

