دیل کارنگی (Dale Carnegie)
فصل ۸: توسل به انگیزههای والا، نمایشیسازی و ایجاد چالش (بخش سوم: اصول ۱۰، ۱۱ و ۱۲)
فراخوانی شرافت درونی؛ توسل به انگیزههای والا
جی. پیرپونت مورگان، بانکدار افسانهای آمریکا، در یکی از تحلیلهای عمیق روانشناختی خود بیان کرد که هر فردی برای انجام هر کاری معمولاً دو دلیل دارد: یک دلیل که ظاهری زیبا، شریف و اخلاقی دارد، و دلیل دیگر که دلیل واقعی است. خودِ فرد نیازی ندارد درباره دلیل واقعی فکر کند (همه ما میدانیم که منافع شخصی چقدر مهم است)، اما همه ما در اعماق قلبمان ایدهآلگرا هستیم و دوست داریم به دلایلی فکر کنیم که صدای خوبی دارند و ما را انسانی شریف، باوجدان و درستکار جلوه میدهند. بنابراین، برای تغییر رفتار افراد، به انگیزههای والای درون آنان متوسل شوید.
سینما و تلویزیون این کار را میکنند؛ شما هم ایدههایتان را نمایشی سازید
امروزه تنها بیان کردن حقیقت کافی نیست؛ حقیقت باید زنده، جذاب، ملموس و نمایشی (Dramatized) شود. شما باید از هنر نمایش استفاده کنید. سینما، تلویزیون و تبلیغات مدرن دقیقاً همین کار را انجام میدهند. اگر بخواهید اثربخشی یک حشرهکش را توضیح دهید، خواندن فرمول شیمیایی آن کسی را تکان نمیدهد؛ اما اگر دو موش زنده روی میز بگذارید تا از سم بیخطر برای حیوانات خانگی بخورند، هیچکس آن صحنه را فراموش نخواهد کرد.
وقتی هیچ راه دیگری کارساز نیست، یک چالش ایجاد کنید
چارلز شواب میگوید: «بهترین راه برای انجام شدن کارها، ایجاد رقابت است؛ نه رقابتی حقیرانه برای پول درآوردن، بلکه رقابت برای برتری یافتن و پیشی گرفتن.» میل به برتری، اثبات شایستگی و پیروزی در یک میدان دشوار، در وجود هر انسان باانگیزهای ریشه دارد. زمانی که کارها را به یک چالش و میدان آزمایش تواناییها تبدیل میکنید، به عمیقترین لایه غرور و انگیزه درونی افراد ضربه زدهاید.
پروفسور فردریک هرزبرگ، دانشمند برجسته علوم رفتاری، پس از مطالعه نگرشهای شغلی هزاران کارگر و مدیر عالیرتبه، به این نتیجه رسید که نه حقوق بالا، نه مزایای جانبی و نه شرایط محیط کار، عامل اصلی انگیزش عمیق نیستند؛ بلکه تنها عامل محرک اصیل، «خودِ کار» و چالشی است که فرصت رشد، شکوفایی و احساس اهمیت را فراهم میآورد.
عشق به بازی، میل به اثبات برتری و اشتیاق برای پیروز شدن در یک چالش، محرکی است که ناممکنها را در سازمانها ممکن میسازد.

