جین کیم (Gene Kim)، کوین بهر (Kevin Behr) و جورج اسپافورد (George Spafford)
فصل ۷: کالبدشکافی ارزش کسبوکار؛ همراستاسازی فناوری اطلاعات با استراتژی شرکت
تکلیف عجیب اریک رید؛ شرکت چگونه پول درمیآورد؟
اکنون که آتشسوزیهای داخلی دپارتمان عملیات مهار شده است، اریک رید چالش بسیار بزرگتری پیش پای بیل پالمر و مدیرانش میگذارد. او از بیل، وس، پتی و جان میخواهد که به سراغ مدیران کسبوکار بروند و به این سوال پاسخ دهند: «شاخصهای حیاتی سلامت مالی و عملیاتی شرکت پارتس آنلیمیتد چیستند و فناوری اطلاعات دقیقاً در کجای این معادله ارزشآفرینی یا ارزشسوزی میکند؟» در ابتدا، مدیران فنی احساس میکنند که این کار وظیفه بخش مالی و بازاریابی است، نه مهندسان سرور و شبکه؛ اما با شروع مصاحبهها، پرده از واقعیتهای تکاندهندهای کنار میرود.
جابجایی گلوگاه؛ از برنت به فرآیند استقرار و ایجاد محیطها
با ادامه بهبودها در تیم عملیات، بیل متوجه میشود که برنت دیگر گلوگاه اصلی نیست؛ زیرا دانش او در دهها روندنامه مستند شده و تیم سطح ۳ به خوبی کارها را پیش میبرد. همانطور که گام پنجم تئوری محدودیتها پیشبینی کرده بود، اکنون گلوگاه سیستم به نقطه دیگری منتقل شده است: مرز میان تیم توسعه نرمافزار (کریس آلرز) و تیم عملیات (بیل پالمر). برنامهنویسان کدها را مینویسند، اما ایجاد محیط تست، یکپارچهسازی کدها (Integration) و استقرار آنها روی سرورها هفتهها زمان میبرد و پر از خطاهای پیکربندی دستی است.
بیل و کریس با بررسی عمیقتر پروژه ققنوس متوجه میشوند که با وجود صرف دهها میلیون دلار، فاز اول ققنوس حتی یک دلار هم به فروش شرکت اضافه نکرده است! دلیل آن این است که چرخه تحویل نرمافزار آنقدر طولانی و سنگین بوده (یک بار انتشار در هر نه ماه) که سارا مولتون هر ایدهای را که به ذهنش میرسیده در یک بسته غولپیکر گنجانده است؛ بدون اینکه بتواند بازخورد سریع از مشتریان واقعی بگیرد و بفهمد کدام قابلیت واقعاً باعث خرید مشتری میشود.
کشف توطئه پنهان سارا؛ پروژه تکشاخ (Project Unicorn)
سارا فکر میکرد میتواند با کشیدن کارت اعتباری شرکت و اجاره کردن چند سرور ابری، کل مهندسی نرمافزار و عملیات ما را دور بزند؛ اما فراموش کرده بود که بدون اتصال امن و پایدار به سیستمهای هستهای شرکت، اپلیکیشن پرزرقوبرق او فقط یک پوسته توخالی است.
در جلسه هیئتمدیره، وقتی سارا مجبور به اعتراف درباره بنبست پروژه تکشاخ میشود و بار دیگر تلاش میکند تقصیر را گردن کندی سیستمهای داخلی بیندازد، بیل و کریس به جای خوشحالی از شکست رقیب سیاسی خود، تصمیمی جسورانه میگیرند: آنها متعهد میشوند که پروژه تکشاخ را به داخل سازمان منتقل کرده، معماری آن را اصلاح کنند و در کمتر از سه هفته، پیش از آغاز فصل فروش تعطیلات، آن را با موفقیت کامل عملیاتی سازند.

