دکتر استیون آر. کاوی (Dr. Stephen R. Covey)
فصل ۳: عادت دوم؛ شروع با تصویر ذهنی از مقصد (اصول رهبری فردی)
تجسم نهاییترین صحنه زندگی و اصل آفرینش دوگانه
کاوی فصل عادت دوم را با یک آزمایش ذهنی تکاندهنده آغاز میکند: چشمان خود را ببندید و تصور کنید در مراسم تشییع جنازه و ترحیم یکی از عزیزان شرکت کردهاید. وقتی به تابوت نزدیک میشوید، ناگهان چهره بیجان خودتان را در آن میبینید؛ این مراسم ترحیم شما در سه سال آینده است! چهار نفر قرار است درباره شخصیت و زندگی شما سخنرانی کنند: یکی از اعضای خانواده، یکی از دوستان صمیمی، یکی از همکاران حرفهای و یکی از اعضای جامعه یا نهاد خیریهای که در آن فعالیت داشتید. در اعماق قلبتان دوست دارید هر یک از این چهار نفر درباره شما و منش شما چه بگویند؟
شروع با تصویر ذهنی از مقصد (Begin with the End in Mind) به معنای شروع هر روز، هر پروژه و هر تصمیم با درکی شفاف از مقصد نهایی است تا مطمئن شوید گامهایی که امروز برمیدارید در مسیر درستی هستند. بسیار ساده است که در تله فعالیتهای روزمره بیفتیم، با تمام توان از پلههای نردبان موفقیت بالا برویم و تنها زمانی که به آخرین پله میرسیم، متوجه شویم که نردبان به دیوار اشتباهی تکیه داده شده است! انسان ممکن است بسیار پرمشغله باشد، بدون آنکه ذرهای اثربخش باشد.
تفاوت بنیادین رهبری و مدیریت و بازنویسی فیلمنامه زندگی
اگر عادت اول به شما میگوید «شما برنامهنویس هستید»، عادت دوم میگوید «پس برنامه را بنویسید!». کاوی میان رهبری (Leadership) و مدیریت (Management) مرز دقیقی ترسیم میکند: رهبری همان آفرینش اول است و مدیریت آفرینش دوم. مدیریت تمرکز بر کارایی در بالا رفتن از نردبان موفقیت است، اما رهبری تشخیص میدهد که آیا نردبان به دیوار درستی تکیه دارد یا نه.
مدیریت یعنی انجام دادن درستِ کارها؛ اما رهبری یعنی انجام دادن کارهای درست.
از آنجا که بسیاری از فیلمنامههای ذهنی ما در دوران کودکی و در زمانی که آسیبپذیر و وابسته بودیم توسط دیگران نوشته شدهاند، ما برای رهبری فردی نیازمند فرآیند بازنویسی فیلمنامه (Rescripting) هستیم. وقتی با استفاده از قوه تخیل و وجدان، الگوهای ناکارآمد درونی خود را شناسایی میکنیم، میتوانیم فیلمنامهای جدید و مبتنی بر اصول واقعی برای خود نگارش کنیم.
تدوین بیانیه رسالت شخصی و تحلیل مراکز ثقل زندگی
موثرترین روش برای تحقق عادت دوم، نوشتن یک بیانیه رسالت شخصی (Personal Mission Statement) است. این بیانیه بر سه محور استوار است: چه کسی میخواهید باشید (منش)، چه کارهایی میخواهید انجام دهید (مشارکتها و دستاوردها) و بر چه ارزشها و اصولی تکیه دارید. کاوی بیانیه رسالت شخصی را به قانون اساسی آمریکا تشبیه میکند؛ سندی تغییرناپذیر که در طول دو قرن، با وجود جنگهای داخلی، ترور رئیسجمهور و رسوایی واترگیت، معیار سنجش تمام قوانین و تصمیمات بوده است. انسانی که دارای قانون اساسی مکتوب و درونیشده است، در برابر تلاطمها و تغییرات شدید بیرونی دچار بحران هویت نمیشود.
کاوی به بررسی مراکز ثقل جایگزین میپردازد که اغلب افراد ناخودآگاه زندگی خود را حول آنها بنا میکنند و نشان میدهد چرا همگی آسیبپذیر هستند: همسرمحوری (وابستگی شدید عاطفی که با تغییر خلقوخوی همسر یا بروز اختلاف، امنیت درونی فرد فرو میریزد)، خانوادهمحوری (گره زدن عزتنفس به شهرت خانواده یا رفتار فرزندان که مانع عشق بیقیدوشرط میشود)، پولمحوری و کارمحوری (تبدیل شدن فرد به ابزار تولید که با بحران مالی یا بیکاری، هویتش نابود میشود)، لذتمحوری، دوستمحوری یا دشمنمحوری (زمانی که تمام فکر و ذکر فرد انتقام گرفتن یا واکنش به رقیب است) و حتی کلیسامحوری (ظاهرگرایی مذهبی بدون عمل به اصول معنوی).
بهرهگیری از کل مغز و شناسایی نقشها و اهداف
برای نگارش یک بیانیه رسالت اصیل، باید از هر دو نیمکره مغز کمک گرفت. نیمکره چپ منطقی، کلامی، تحلیلی و خطی است و با کلمات سر و کار دارد؛ در حالی که نیمکره راست شهودی، خلاق، کلنگر و تصویری است و با تصاویر و احساسات کار میکند. کاوی تکنیکهای گسترش دیدگاه (مانند تجسم مرگ یا سالگرد تولد ۸۰ سالگی) و تصویرسازی و تلقین مثبت (که باید شخصی، مثبت، در زمان حال، بصری و احساسی باشد) را برای بیدار کردن نیمکره راست پیشنهاد میکند.

