جیم کالینز (پژوهشگر مدیریت، استاد سابق مدرسه کسبوکار استنفورد و بنیانگذار آزمایشگاه مدیریت بولدر)
فصل ۲: رهبری سطح پنجم
کشف غیرمنتظره: رهبرانی که هیچکس نامشان را نشنیده بود
در ابتدای پروژه تحقیقاتی، جیم کالینز به تیم خود دستور اکید داده بود که «همهچیز را به رهبری ربط ندهید!» او نگران بود که نسبت دادن هر موفقیتی به مدیرعامل، مانع از کشف علل عمیقتر سازمانی شود. اما حجم شواهد تجربی چنان کوبنده بود که محققان ناگزیر به تسلیم شدند: در تکتک ۱۱ شرکت جهشیافته، درست در لحظه حساس گذار، نوع بسیار خاص و نادری از رهبر در راس هرم قرار داشت که کالینز آن را رهبر سطح پنجم (Level 5 Leader) نامید.
کالبدشکافی پارادوکس: تواضع فردی و اراده حرفهای
رهبران سطح پنجم مظهر یک دوگانگی متناقضنما (Paradoxical Blend) هستند. برخلاف تصور عمومی که افراد متواضع را انسانهایی نرمخو، مردد و فاقد قاطعیت میپندارد، رهبران سطح پنجم در بُعد شخصی بینهایت فروتن، بیادعا و گریزان از کانون توجه هستند، اما در بُعد حرفهای، ارادهای خستگیناپذیر، ترسناک و بیرحمانه برای خلق نتایج خارقالعاده دارند. جاهطلبی آنها هرگز معطوف به «خودشان» نیست، بلکه صددرصد معطوف به نهاد و سازمان است.
من هرگز خودم را فرد خاصی ندانستم. تنها کاری که کردم این بود که تلاش کنم افرادی بهتر از خودم را پیدا کنم و بعد سعی کردم که جلوی پای آنها سنگ نیندازم.
سندرم یک نابغه با هزار دستیار: داستان ال دانلپ و لی آیکوکا
در نقطه مقابل شرکتهای جهشیافته، در بیش از دو سوم شرکتهای مقایسهای، مدیرانی حضور داشتند که از نظر Ego (منیت شخصی) غولآسا بودند. این مدیران که معمولاً در سطح ۴ متوقف شده بودند، یا سازمان را قربانی شهرت شخصی خود میکردند، یا به مدل مخرب «یک نابغه با هزار دستیار» تبدیل میشدند؛ مدلی که به محض خروج رهبر، کل سازمان از هم میپاشد.
تعیین جانشین برای موفقیت، نه برای شکست
یکی از تفاوتهای بنیادین رهبران سطح ۵ با رهبران سطح ۴، نحوه برخورد آنها با مقوله جانشینپروری است. رهبران خودشیفته (سطح ۴) به طور ناخودآگاه یا آگاهانه، جانشینانی ضعیف انتخاب میکنند تا پس از خروجشان، سازمان دچار بحران شود و همه بگویند: «دیدید وقتی او رفت چه بلایی سر شرکت آمد؟» در مقابل، رهبران سطح ۵ جاهطلبی خود را معطوف به این میکنند که سازمان در نسل بعدی حتی موفقتر از دوران حضور خودشان باشد.
آیا میتوان به یک رهبر سطح پنجم تبدیل شد؟ کالینز معتقد است انسانها به دو دسته تقسیم میشوند: کسانی که «بذر رهبری سطح ۵» را در درون خود ندارند (افرادی که هرگز نمیتوانند منیت خود را تابع هدفی بزرگتر کنند) و کسانی که این پتانسیل را دارند. برای دسته دوم، مواجهه با بحرانهای عمیق زندگی (مانند بیماری دارین اسمیت یا اسارت جیم استاکدیل)، داشتن مربیان بزرگ، یا تمرین آگاهانه اصول خوب به عالی (مانند نگاه کردن به آینه در شکست و به پنجره در پیروزی) میتواند بذر رهبری سطح پنجم را شکوفا سازد.

