راجر فیشر (Roger Fisher) و ویلیام یوری (William Ury) با همکاری بروس پاتون (Bruce Patton)
فصل ۷: اگر طرف مقابل بازی نکند چه کنم؟ (جوجیتسوی مذاکره)
سه راه، یک انتخاب
فصل قبل با یک واقعیت تمام شد: داشتن جایگزین، شما را از توافق بد نجات میدهد، اما طرف مقابل را به مذاکره وادار نمیکند. حالا فرض کنید او قدرتش را میداند و حاضر نیست در چارچوب اصولی بازی کند؛ فقط موضع میفروشد، تهدید میکند و به هیچ معیاری تن نمیدهد. کتاب میگوید سه راه پیش پای شماست و دو راه اول به بنبست میرسد: میتوانید بازی او را بپذیرید و سخت شوید، که یعنی همان جنگ فرسایشی با هزینهٔ بیشتر؛ یا میتوانید به او حمله کنید، که یعنی رابطه را بسوزانید و به مسئله پاسخ ندهید.
راه سوم، چیزی است که کتاب آن را جوجیتسوی مذاکره (negotiation jujitsu) مینامد. در هنرهای رزمی ژاپنی، جوجیتسو یعنی به جای مقاومت مستقیم در برابر نیروی حریف، از جهت و شدت همان نیرو استفاده کن. در مذاکره هم همین منطق کار میکند: به جای پس زدن موضع او یا تسلیم شدن به آن، موضع را یک گزینهٔ ممکن ببینید و بپرسید چرا. به جای دفاع از ایدهٔ خودتان، نقد را دعوت کنید. حملهٔ او به شما را به حملهٔ مشترک به مسئله برگردانید. و به جای پر کردن سکوت با امتیاز، سکوت کنید.
روش یک متن
وقتی حتی پرسشها هم جواب نمیدهند، کتاب ابزار دیگری پیشنهاد میکند: روش یک متن (one-text procedure). در این روش، یک طرف سوم بیطرف، پیشنویس واحدی از توافق تهیه میکند؛ دو طرف آن را نقد میکنند، او متن را اصلاح میکند و این چرخه تا جایی ادامه مییابد که هیچیک از دو طرف نتواند بهبود معناداری پیشنهاد دهد. سپس هر طرف فقط یک تصمیم دارد: بله یا نه. این روش سه اثر دارد: هزینهٔ «نه گفتن» بالا میرود، چون متن حاصل تلاش مشترک است؛ نقد از حالت حمله خارج میشود و به ویرایش تبدیل میشود؛ و هیچکس مجبور نیست پیش از دیدن کل تصویر، به بخشی از آن متعهد شود.
محدودیتهای جوجیتسو
هیچکدام از این ابزارها جادو نیست. اگر طرف مقابل به دنبال توافق نیست و هدفش فقط پیروزی یا تحقیر شماست، پرسش و متن واحد هم کار نمیکند؛ آنجا پاسخ، BATNA است که در فصل قبل ساختید. جوجیتسو صبر میخواهد و کنجکاوی واقعی؛ اگر پرسشها با لحن بازجویی پرسیده شوند، نتیجه برعکس میشود. کتاب هم هشدار میدهد که این روش در برابر کسی که احساساتش زخمی است، بدون رسیدگی به آدمها کار نمیکند؛ اول باید جبههٔ احساسی آرام شود، بعد منطق جواب میدهد. و بالاخره، جوجیتسو یک خطر اخلاقی دارد: میتواند به تکنیک دستکاری تبدیل شود، اگر هدفش بردن باشد نه حل مسئله. به همین دلیل، جوجیتسو را باید بعد از ساختن BATNA به کار برد، نه به جای آن.
به جای پس زدن حمله، از آن عبور کنید و ضربه را به سمت مسئله برگردانید. با موضع طرف مقابل نجنگید؛ آن را باز کنید و بپرسید چه چیزی پشتش است.
جوجیتسو فرض میکند طرف مقابل، هرچند سخت، در نهایت به دنبال توافقی است. اما شکل سومی از مقاومت وجود دارد که بنیادیتر است: حیله. طرف مقابل ممکن است اطلاعات نادرست بدهد، اختیارش را مبهم نگه دارد، شما را زیر فشار روانی بگذارد یا با تهدید و مهلت ساختگی، امتیاز بگیرد. کتاب فصل آخر را به همین وضعیت اختصاص میدهد و پاسخش، نه تسلیم است و نه اتهام؛ یک روش سهگامی ساده که حیله را از پنهان به آشکار میبرد. در این وضعیت، پرسش «چرا؟» کافی نیست؛ باید پرسید «این حرکت، کدام قاعدهٔ بازی را میشکند؟»

