راجر فیشر (Roger Fisher) و ویلیام یوری (William Ury) با همکاری بروس پاتون (Bruce Patton)
فصل ۳: بر منافع تمرکز کنید، نه بر مواضع
پنجرهٔ کتابخانه
با جدا کردن آدمها از مسئله، پرسش اصلی هنوز باقی است: مذاکره بر سر چه چیزی؟ در مذاکرهٔ موضعی پاسخ روشن است: بر سر مواضع. موضع چیزی است که طرف مقابل میگوید میخواهد. اما چرا آن را میخواهد؟ پاسخ این پرسش، منفعت (interest) است. کتاب دومین اصل خود را روی همین تفکیک بنا میکند: بر منافع تمرکز کنید، نه بر مواضع. تفاوت این دو، تفاوت میان حل مسئله و تقسیم کردن چیزی است که هنوز نمیدانیم چیست؛ و همین ابهام، دلیل اصلی بنبستهای تکراری است.
موضع، تصمیمی است که پیش از شنیدن گرفته شده
موضع، تصمیمی است که پیش از شنیدن گزینهها گرفته شده. هر موضع بستهٔ فشردهای از منافع است: پول، زمان، احترام، امنیت، اختیار. وقتی دو نفر مواضعشان را اعلام میکنند، در واقع دو بستهٔ بسته را روی میز میگذارند و بر سر وزنشان چانه میزنند. کتاب میگوید پشت مواضع متضاد، هم منافع متضاد خوابیده است و هم منافع مشترک و سازگار؛ و بخش بزرگ توافقهای خوب از همان بخش دوم میآید. برای دیدن آن بخش، باید موضع را باز کرد و پرسید چه چیزی درونش بستهبندی شده است.
شناسایی منافع کار تحقیق است، نه کار شهود. کتاب چند پرسش میدهد: چرا طرف مقابل این موضع را گرفته است؟ چرا موضع دیگری را نگرفته؟ هر طرف چه منافع چندگانهای دارد؟ و کدامیک نیاز انسانی پایه است؟ کتاب فهرست کوتاهی از قویترین منافع میدهد: امنیت، رفاه اقتصادی، احساس تعلق، شناخته شدن و کنترل بر زندگی خود. اینها کمتر اعلام میشوند و بیشتر تعیین میکنند. مذاکرهکنندهٔ حرفهای پیش از جلسه فهرستی از منافع هر دو طرف مینویسد و کنار هر مورد حدس میزند کدام منافع با کدام سازگار است و کدام مستقیماً در تضاد.
منافع را روی میز بگذارید
شناختن منافع کافی نیست؛ باید آنها را طوری روی میز گذاشت که شنیده شوند. کتاب چهار قاعده میدهد. اول، منفعتتان را زنده کنید: به جای اعلام، توضیح بدهید و جزئیات بیاورید تا طرف مقابل بفهمد چرا این موضوع برای شما مهم است. دوم، منافع او را بخشی از مسئله بدانید و علناً بپذیرید؛ پیشنهادی که منافع او را نادیده بگیرد، پیشنهاد نیست، تهدید است. سوم، مسئله را قبل از پاسخ بگذارید: اول با هم بفهمید چه چیزی باید حل شود، بعد راهحلها را بسنجید. چهارم، به جلو نگاه کنید نه به عقب؛ بحث بر سر تقصیر گذشته، منافع آینده را نمیسازد.
موضع چیزی است که دربارهٔ آن تصمیم گرفتهاید؛ منفعت چیزی است که باعث شد چنین تصمیمی بگیرید. پشت مواضع متضاد، منافع مشترک و سازگار نیز خوابیده است، در کنار منافع متضاد.
منافع مسئله را روشن میکند، اما هنوز گزینه ندارد. دو طرفی که منافعشان را میشناسند و فقط یک راهحل روی میز دارند، دوباره به همان تقسیم برمیگردند؛ فقط این بار با اطلاعات بیشتر و ادعای روشنتری. کتاب مرحلهٔ بعد را «اختراع گزینهها» مینامد و هشدار میدهد که این کار مهارتی جدا از مذاکره است: توانایی ساختن چیزی که هنوز وجود ندارد، پیش از آنکه بر سر تقسیمش توافق کنید. و دقیقاً همینجاست که بیشتر مذاکرهها متوقف میشوند: دو طرف منافعشان را میشناسند، اما فقط یک راهحل بلدند و همان یکی را تقسیم میکنند.

