پروفسور میهای چیکسنتمیهایی (Mihaly Csikszentmihalyi)
فصل ۸: لذت بردن از تنهایی و همنشینی با دیگران
تضاد بنیادین میان تنهایی و پیوند اجتماعی
انسان موجودی ذاتاً اجتماعی است و سیستم عصبی ما به شکلی تکامل یافته که حضور دیگران را منبعی از امنیت و تحریک حسی میداند. با این حال، کیفیت زندگی ما وابسته به تسلط همزمان بر دو قطب متضاد است: مهارت تابآوری و لذت بردن از تنهایی (Solitude) و مهارت خلق غوطهوری در روابط با دیگران. کسی که از تنهایی وحشت دارد، به هر رابطه سطحی و مخربی چنگ میزند؛ و کسی که از برقراری ارتباط عمیق ناتوان است، از غنیترین منبع بازخورد و پیچیدگی انسانی محروم میماند.
وحشت از تنهایی (Pain of Loneliness) و چگونگی مهار آن
مطالعات ESM نشان میدهند که برای اکثریت مردم، عصر روزهای تعطیل و ساعات تنهایی در شب، آسیبپذیرترین زمانها برای بروز افسردگی، اضطراب و رفتارهای اعتیادی (پرخوری، مصرف مواد، خرید اجباری یا تماشای بیوقفه صفحهنمایش) است. چرا؟ زیرا در غیاب تقاضاهای بیرونی، فرد باید خودش از درون به آگاهی خود ساختار بدهد؛ و اگر این مهارت را نیاموخته باشد، ذهن بلافاصله به کام آنتروپی روانی فرو میرود.
رام کردن هیولای روابط و ازدواج به مثابه غوطهوری
روابط انسانی بیشترین ظرفیت را برای ایجاد شدیدترین غمها و در عین حال نابترین شادیها دارند. چرا بسیاری از روابط عاشقانه و خانوادگی پس از مدتی به کسالت یا جنگ فرسایشی تبدیل میشوند؟ از منظر نظریه غوطهوری، دلیل آن بسیار روشن است: مانند هر فعالیت دیگری، اگر یک رابطه در سطح اولیهای از چالش و مهارت منجمد شود، به سرعت وارد منطقه ملال (Boredom) میگردد.
در ابتدای آشنایی، کشف دنیای ذهنی، خاطرات و واکنشهای طرف مقابل به خودی خود یک چالش جذاب و سرشار از بازخوردهای تازه است. اما پس از چند سال، وقتی واکنشها و حرفهای یکدیگر کاملاً قابل پیشبینی میشود، تنها یک راه برای زنده نگه داشتن غوطهوری در خانواده وجود دارد: افزایش پیچیدگی رابطه از طریق کشف ابعاد جدید در یکدیگر و تعریف پروژهها، اهداف و ماجراجوییهای مشترک تازه.
کسی که به چهره یک دوست واقعی مینگرد، گویی به تصویری زنده از بهترین نسخه خویشتن نگریسته است.

