پروفسور میهای چیکسنتمیهایی (Mihaly Csikszentmihalyi)
فصل ۵: بدن در حالت غوطهوری
ظرفیتهای بیکران جسم برای خلق تجربه بهینه
هرچند انسانها اغلب به کارکردهای عالی ذهن خود میبالند، اما بدن فیزیکی سادهترین، در دسترسترین و در عین حال قدرتمندترین ابزار برای ورود به حالت غوطهوری است. زمانی که حواس پنجگانه و سیستم حرکتی انسان از حالت واکنشهای غریزی و تصادفی خارج شده و تحت انضباط، آموزش و هدفگذاری قرار میگیرند، جسم از یک منبع آسیبپذیری به یک چشمه پایانناپذیر لذت و پیچیدگی تبدیل میشود.
اما مشکل اینجاست که اکثر انسانها در زندگی روزمره، از ظرفیتهای حسی و حرکتی خود در پایینترین سطح ممکن استفاده میکنند: ما راه میرویم بدون آنکه ریتم عضلات را حس کنیم، نگاه میکنیم بدون آنکه واقعاً زیبایی و تناسب رنگها را ببینیم، و میشنویم بدون آنکه ظرافت صداها را تفکیک نماییم.
شرق و غرب در بهرهگیری از جسم: یوگا و هنرهای رزمی
تمدنهای شرقی قرنها پیش از پیدایش روانشناسی مدرن، سیستمهای بسیار دقیقی برای ایجاد غوطهوری از طریق بدن طراحی کرده بودند. برجستهترین نمونه آن، نظام یوگای پاتانجلی (Patanjali's Raja Yoga) در هند باستان است. واژه سانسکریت «یوگا» به معنای یوغ کردن و یکپارچهسازی است؛ فرآیندی هشتمرحلهای که هدف نهایی آن دقیقاً رهایی آگاهی از «آنتروپی روانی» و رسیدن به نظم مطلق است.
در فرهنگهای خاور دور نیز هنرهای رزمی (مانند کندو، آیکیدو، تایچی و کاراته) صرفاً روشهایی برای نبرد فیزیکی نیستند، بلکه اشکال متحرک مراقبه به شمار میروند. جنگجوی ماهر کسی است که بتواند در میانه شدیدترین خطرها، بدون ذرهای خشم یا ترس (بدون آنتروپی روانی)، حرکت و آگاهی را یکی کند.
غوطهوری از طریق حواس: چشم، گوش و ذائقه
دیدن یک تابلوی نقاشی شاهکار یا شنیدن یک سمفونی بزرگ، خودبهخود باعث غوطهوری نمیشود؛ برای کسانی که مهارت دیدن یا شنیدن خود را پرورش ندادهاند، موزه و سالن کنسرت تنها مکانهایی کسلکننده هستند. غوطهوری حسی زمانی رخ میدهد که فرد الگوهای بصری، شنیداری یا چشایی را کشف، تحلیل و بازآفرینی کند.
تکامل میل جنسی و خوراک از غریزه به هنر
همین قانون در مورد رابطه جنسی و غذا خوردن نیز صادق است. میل جنسی به صورت بیولوژیکی برای ایجاد خوشی (Pleasure) برنامهریزی شده است تا بقای نسل تضمین شود؛ اما به تنهایی و بدون پیچیدگی روانی، به سرعت عادی و ملالآور میشود. تنها زمانی که رابطه جنسی با اروتیسم آگاهانه، صمیمیت عاطفی، کشف متقابل و تعهد مشترک (عشق) در هم میآمیزد، از یک تخلیه تنش زیستی به یک تجربه غوطهوری مادامالعمر ارتقا مییابد.
بدون آموزش و انضباط حواس، بدن تنها تودهای از گوشت است که به دنبال لذتهای زودگذر میدود و از درد میگریزد؛ اما با پرورش آگاهی، هر حس انسان به دریچهای برای تجربه شگفتی تبدیل میشود.

