دکتر سوزان دیوید (Susan David, Ph.D.)
فصل ۳: تقلای بیثمر برای رهایی؛ تله سرکوبگری، نشخوار فکری و استبداد مثبتاندیشی
دو واکنش رایج اما شکستخورده در برابر هیجانات دشوار
وقتی انسانها با قلابهای دردناک ذهنی و هیجانات ناخوشایند روبهرو میشوند، معمولاً برای رهایی از رنج به یکی از دو استراتژی افراطی پناه میبرند: «سرکوبگری یا درونریزی» (Bottling) و «نشخوار فکری یا غوطهوری» (Brooding). این دو الگو معمولاً در دوران کودکی و از نحوه برخورد والدین با احساسات ما شکل میگیرند، اما در بزرگسالی هر دو به یک اندازه چابکی هیجانی ما را فلج میکنند.
آزمایش خرس قطبی سفید: چرا جنگیدن با افکار، آنها را قویتر میکند؟
چرا سرکوب کردن افکار و احساسات کارساز نیست؟ دانیل وگنر، روانشناس برجسته دانشگاه هاروارد، در آزمایشی کلاسیک و مشهور، پدیدهای را کشف کرد که آن را «فرآیندهای طنزآمیز ذهن» (Ironic Processes of Mental Control) نامید. او از شرکتکنندگان خواست که به مدت پنج دقیقه هر فکری که در سر دارند را به زبان بیاورند، با یک شرط ساده: «به هیچ وجه به یک خرس قطبی سفید فکر نکنید!»
نتیجه شگفتانگیز بود: شرکتکنندگان به طور میانگین بیش از یک بار در هر دقیقه به خرس سفید فکر کردند! دلیل عصبی این اتفاق روشن است: وقتی به مغز دستور میدهید «به X فکر نکن»، بخشی از مغز وظیفه دارد حواس شما را پرت کند، اما بخش نظارتی دیگری از مغز باید مدام چک کند تا مطمئن شود که شما به X فکر نمیکنید! و برای این بررسی، مجبور است تصویر X را مدام در آگاهی شما زنده نگه دارد. هرچه بیشتر تلاش کنید غم، اضطراب، وسواس یا خاطره تلخی را سرکوب کنید، آن حس با قدرت و دفعات بیشتری به سطح آگاهی شما بازمیگردد. در روانشناسی به این اصل میگویند: «آنچه در برابرش مقاومت کنی، پایدار میماند».
نقد علمی «استبداد مثبتاندیشی» (The Tyranny of Positivity)
یکی از جسورانهترین بخشهای کتاب سوزان دیوید، نقد علمی و بیپرده او به صنعت چندمیلیارد دلاری «مثبتاندیشی سمی» است. در فرهنگ معاصر، غمگین بودن، مضطرب بودن یا شک داشتن، نوعی ضعف اخلاقی یا شکست شخصی تلقی میشود. وقتی کسی شغلش را از دست میدهد یا عزیزی را به خاک میسپارد، اطرافیان بلافاصله با جملاتی چون «نیمه پر لیوان را ببین»، «حکمتی در کار بوده» یا «قوی باش و انرژی منفی نده» احساسات او را باطل اعلام میکنند.
زندگی زیباییاش به شکنندگیاش گره خورده است. ما پیر میشویم، عزیزانمان را از دست میدهیم و قلبمان میشکند. زمانی که به خودمان یا دیگران میگوییم «فقط مثبت باش»، در واقع توانایی انسان برای مواجهه با دنیای واقعی را، آنگونه که هست و نه آنگونه که آرزو داریم باشد، انکار میکنیم.
پژوهشهای متعدد نشان میدهند که تحمیل تفکر مثبت به افرادی که عزتنفس پایینی دارند یا در بحران واقعی به سر میبرند، حال آنها را بدتر میکند. چرا؟ زیرا فرد در ابتدا یک مشکل داشت (مثلاً غمگین یا مضطرب بود)، اما اکنون با فرهنگ مثبتاندیشی اجباری، دو مشکل دارد: اول اینکه غمگین است، و دوم اینکه به خاطر غمگین بودن و نتوانستن در مثبت بودن، احساس گناه و شرم میکند! این لایه دوم که روانشناسان آن را «هیجانِ فرا-سطحی» یا «رنجِ کثیف» مینامند، بسیار مخربتر از خودِ هیجان اولیه است.
بنابراین، راه برونرفت از قلابها نه در سرکوب کردن و تظاهر به شادی است (Bottling) و نه در غلت زدن بیپایان در باتلاق رنج (Brooding). راه سوم، راهِ چابکی هیجانی است که از فصل آینده با نخستین گام عملی آن یعنی «مواجهه اصیل» آغاز میشود.

