نشریه کسبوکار هاروارد (با آثار دانیل گلمن، پیتر دراکر، جان کاتر، جیم کالینز و دیگران)
فصل ۹: کشف رهبری اصیل در درون خود (بیل جورج و همکاران)
پایان عصر تقلید: یافتن «ستاره قطبی» درونی از طریق داستان زندگی
در دهههای گذشته، صدها کتاب درباره ویژگیها و سبکهای رهبران بزرگ نوشته شده است؛ اما مشکل این کتابها این است که باعث میشوند مدیران جوان تلاش کنند ادای دیگران را درآورند. بیل جورج (مدیرعامل پیشین شرکت تجهیزات پزشکی مدترونیک و استاد هاروارد) به همراه تیم تحقیقاتی خود با انجام جامعترین مطالعه تاریخ رهبری و مصاحبه عمیق با ۱۲۵ تن از موفقترین رهبران جهان (از سنین ۲۳ تا ۹۳ سال و از پیشینههای قومی، مذهبی و اقتصادی کاملاً متفاوت)، به این نتیجه رسیدند که هیچ فهرست جهانی از ویژگیها یا سبکهای رهبری وجود ندارد. راز موفقیت این ۱۲۵ رهبر در یک کلمه خلاصه میشد: «اصالت» (Authenticity). هیچکس نمیتواند با تقلید کردن از شخص دیگری اصیل باشد؛ کارمندان در کسری از ثانیه بوی عدم صداقت و نقش بازی کردن را حس میکنند.
اما رهبری اصیل چگونه شکل میگیرد؟ یافته کلیدی بیل جورج این است که رهبران اصیل، هویت و «ستاره قطبی» (True North) خود را از طریق بازخوانی و چارچوببندی مجدد داستان زندگی خود (Framing their Life Stories) کشف میکنند. داستان زندگی شما صرفاً فهرستی از اتفاقات گذشته در رزومهتان نیست؛ بلکه روایتی درونی است که شما از سختیها، شکستها و تجارب کودکی و جوانی خود میسازید. رهبران اصیل به جای اینکه خود را قربانی شرایط گذشته بدانند، از دل زخمهای داستان زندگی خود، هدف (Purpose) و اشتیاق برای خدمت به دیگران را بیرون میکشند.
تفاوت میان رهبران اصیل و افراد عادی در این نیست که آنها رنج کمتری کشیدهاند؛ بلکه در این است که آنها توانستهاند در دلِ بزرگترین تراژدیهای زندگی خود معنایی کشف کنند که قطبنمای اخلاقی و الهامبخش بقیه عمرشان شده است.
پنج گام عملیاتی برای تبدیل شدن به یک رهبر اصیل
پژوهش بیل جورج نشان میدهد که کشف اصالت یک اتفاق ناگهانی نیست، بلکه نیازمند تعهد مادامالعمر به یک برنامه توسعه فردی در پنج محور زیر است:
۱. شناخت عمیق خود (Practicing Self-Awareness): زمانی که از آن ۱۲۵ رهبر پرسیده شد مهمترین قابلیت یک رهبر چیست، همگی به اتفاق آرا پاسخ دادند: خودآگاهی. اما خودآگاهی تنها با تفکر در تنهایی به دست نمیآید؛ بسیاری از مدیران با مکانیسم دفاعی «انکار»، نقاط کور خود را نمیبینند. شما برای خودآگاهی نیاز به دریافت بازخوردهای بیپرده و گاه دردناک از سوی زیردستان، همکاران و خانواده دارید. ۲. زندگی کردن بر اساس ارزشها و اصول اخلاقی (Practicing Your Values and Principles): ارزشهای واقعی شما چیزهایی نیستند که روی دیوار شرکت قاب کردهاید؛ ارزشهای شما زمانی آشکار میشوند که تحت فشار شدید مالی یا بحران قرار میگیرید و رعایت اخلاق برایتان هزینه سنگینی دارد.
تعادل انگیزهها، تیم پشتیبانی و یکپارچگی زندگی
۳. ایجاد تعادل میان انگیزههای درونی و بیرونی (Balancing Extrinsic and Intrinsic Motivations): همه ما تمایل داریم که از نظر مالی تامین باشیم، ارتقای شغلی بگیریم و تحسین شویم (انگیزههای بیرونی). اما رهبران اصیل متوجه میشوند که دویدن بیپایان به دنبال پول، قدرت و شهرت، یک تردمیل بیپایان است که هرگز رضایت عمیق ایجاد نمیکند. آنها انرژی اصلی خود را از انگیزههای درونی میگیرند: معنا بخشیدن به کار دیگران، رشد دادن انسانها و اثرگذاری مثبت در جهان.
۴. ساختن یک تیم پشتیبانی مستحکم (Building Your Support Team): رهبران نمیتوانند به تنهایی در اوج بمانند. هر رهبر اصیلی حداقل یک فرد در زندگی خود دارد (همسر، دوست قدیمی، منتور یا گروهی از همتایان مورد اعتماد) که جلوی او هیچ نقابی به چهره نمیزند؛ کسانی که رهبر را به خاطر «خودش» دوست دارند نه به خاطر «عنوان شغلیاش»، و هر زمان که غرور و قدرت او را از مسیر ستاره قطبیاش منحرف کند، بیپرده به او هشدار میدهند. ۵. یکپارچه ساختن تمام ابعاد زندگی (Integrating Your Life): رهبر اصیل در محل کار، در خانه، در جمع دوستان و در فعالیتهای اجتماعی، یک شخصیت واحد دارد. تفکیک کردن «منِ کاریِ بیرحم» از «منِ خانوادگیِ مهربان» توهمی بیش نیست و در نهایت به فروپاشی اخلاقی میانجامد.

