نشریه کسبوکار هاروارد (با آثار دانیل گلمن، پیتر دراکر، جان کاتر، جیم کالینز و دیگران)
فصل ۵: چرا دیگران باید پیرو شما باشند؟ (رابرت گافی و گرت جونز)
سوالی که لرزه بر اندام مدیران میاندازد و چهار پارادوکس رهبری الهامبخش
رابرت گافی و گرت جونز مقاله خود را با پرسشی تکاندهنده آغاز میکنند: «چرا اصلاً کسی باید حاضر شود تحت رهبری شما کار کند؟» اگرچه موقعیت سازمانی و حق امضا میتواند اطاعت ظاهری کارمندان را از ساعت ۸ صبح تا ۵ عصر بخرد، اما هرگز نمیتواند قلب، تعهد، خلاقیت و انرژی داوطلبانه آنها را تسخیر کند. نویسندگان پس از دههها تحقیق دریافتند که رهبرانی که موفق میشوند پیروانی پرشور و وفادار جذب کنند، هرگز از یک قالب استاندارد پیروی نمیکنند؛ بلکه دارای چهار ویژگی غیرمنتظره و تا حدی متناقض هستند که در کنار هم مفهوم «اصالت ارتباطی» را شکل میدهند.
رهبری واقعی درباره بازی کردن یک نقش نمایشی یا تقلید از استیو جابز و جک ولش نیست؛ رهبری یعنی «خودِ واقعیتان بودن، اما با مهارت و هوشمندیِ تمام» (Be yourself—more—with skill).
ویژگی اول و دوم: افشای هوشمندانه نقاط ضعف و تبدیل شدن به یک «حسگر انسانی»
ویژگی اول: آنها به طور انتخابی نقاط ضعف خود را نشان میدهند (They selectively show their weaknesses). برخلاف توصیه سنتی مدیریت که میگوید رهبر باید آسیبناپذیر، بینقص و همهچیزدان به نظر برسد، پژوهشها نشان میدهند اگر رهبر هیچ نقطهضعفی از خود بروز ندهد، هیچکس با او ارتباط انسانی برقرار نمیکند. انسانها به رباتهای بینقص اعتماد نمیکنند و کمکی هم به آنها نمیرسانند! وقتی یک رهبر با صداقت نشان میدهد که مانند بقیه یک انسان جایزالخطاست، دو اتفاق جادویی رخ میدهد: اول اینکه به زیردستان پیام میدهد «من چیزی برای پنهان کردن ندارم و در کنار من امن هستید»، و دوم اینکه نیاز به مشارکت دیگران را ایجاد میکند؛ کارمندان احساس میکنند میتوانند خلأهای رهبر را پر کنند و به تیم ارزش بیفزایند.
ویژگی دوم: آنها به شدت بر شهود خود برای زمانبندی اقدامات تکیه میکنند (They become situational sensors). رهبران الهامبخش، «بوگیرهای موقعیت» هستند. آنها میتوانند وارد یک اتاق جلسه شوند و بدون اینکه کسی حرفی زده باشد، از روی جو سنگین فضا، نگاههای دزدکی و سکوتهای معنادار بفهمند که یک بحران پنهان در راه است. آنها دادههای نرم (Soft Data) و سیگنالهای ضعیف محیطی را دریافت میکنند و بر اساس آن تشخیص میدهند که چه زمانی باید به تیم فشار بیاورند و چه زمانی باید پا را از روی گاز بردارند. با این حال، گافی و جونز هشدار میدهند که تکیه بر شهود بدون آزمون واقعیت (Reality Testing) بسیار خطرناک است؛ هر رهبر شهودی نیاز به یک مشاور یا همکار مورد اعتماد و واقعبین دارد که تصورات او را به چالش بکشد.
ویژگی سوم و چهارم: همدلیِ سرسختانه و جسارتِ متفاوت بودن
ویژگی سوم: آنها کارکنان را با «همدلیِ سرسختانه» (Tough Empathy) مدیریت میکنند. رهبران ضعیف یا بیش از حد مهربان و تساهلگر هستند (که باعث افت کیفیت کار میشود) یا بیش از حد بیرحم و نتیجهگرا (که باعث فرسودگی تیم میشود). رهبران بزرگ این دو قطب را در مفهوم «همدلی سرسختانه» ترکیب میکنند. این عبارت زیبا به این معناست که رهبر به جای اینکه به افراد چیزی را بدهد که دوست دارند و میخواهند، چیزی را به آنها میدهد که واقعاً برای رشد و موفقیت به آن نیاز دارند. در بهترین حالت، همدلی سرسختانه میان «احترام عمیق به فرد» و «تمرکز بیرحمانه بر وظیفه و کیفیت کار» تعادل برقرار میکند. چنین رهبرانی مانند مربیان تیمهای ورزشی المپیک هستند: آنها عمیقاً به شاگردانشان عشق میورزند و درست به دلیل همین عشق، آنها را مجبور میکنند تا فراتر از مرزهای راحتی خود تلاش کنند.
ویژگی چهارم: آنها تفاوتهای منحصربهفرد خود را آشکار میکنند (They reveal their differences). رهبران الهامبخش از تفاوتهای ظاهری، سبکی یا شخصیتی خود به عنوان یک ابزار استراتژیک برای ایجاد تمایز و حفظ «فاصله اجتماعیِ لازم» استفاده میکنند. برخی از طریق لباس پوشیدن خاص، برخی از طریق نحوه صحبت کردن، شوخطبعی منحصربهفرد یا پیشینه نامتعارف خود به دیگران یادآوری میکنند که آنها یک «کپی کاربنی» از سایر مدیران کتوشلوارپوش شرکت نیستند. با این حال، خطر بزرگ این ویژگی این است که اگر رهبر در متمایز کردن خود افراط کند، ارتباطش با بدنه سازمان قطع شده و در برج عاج خود تنها میماند.

