نشریه کسبوکار هاروارد (با آثار دانیل گلمن، پیتر دراکر، جان کاتر، جیم کالینز و دیگران)
فصل ۸: هفت دگردیسی رهبری؛ منطقهای کنش (دیوید روک و ویلیام توربرت)
فراتر از سبک مدیریتی: کشف «منطق کنش» (Action Logic) درونی
بسیاری از نظریهپردازان رهبری بر روی مهارتهای بیرونی، سبکهای ارتباطی یا تیپهای شخصیتی (مانند تستهای MBTI) تمرکز میکنند. اما دیوید روک و ویلیام توربرت، پس از ۲۵ سال پژوهش مشترک با روانشناسان رشد (به ویژه سوزان کوک-گرویتر) و ارزیابی هزاران مدیر ارشد در شرکتهای جهانی، به لایهای بسیار عمیقتر دست یافتند. آنها دریافتند که آنچه رهبران را از هم متمایز میکند، فلسفه مدیریتی یا شخصیت آنها نیست، بلکه «منطق کنش» (Action Logic) درونی آنهاست. منطق کنش یعنی روشی که یک رهبر به کمک آن، رویدادهای محیط اطراف و رفتارهای خودش را تفسیر میکند و مهمتر از همه، نحوهای که او در زمان به خطر افتادن قدرت یا امنیتش واکنش نشان میدهد.
پژوهشگران با استفاده از یک ابزار روانشناختی دقیق به نام «پروفایل رشد رهبری» (که بر اساس تکمیل ۳۶ جمله ناتمام تحلیل میشود)، هفت مرحله تکاملی یا هفت منطق کنش را در میان مدیران شناسایی کردند: فرصتطلب (Opportunist)، دیپلمات (Diplomat)، متخصص (Expert)، دستاوردگرا (Achiever)، فردگرا (Individualist)، استراتژیست (Strategist) و کیمیاگر (Alchemist). نکته حائز اهمیت این است که این هفت دسته، تیپهای ثابت نیستند؛ بلکه مراحلی از رشد شناختی و عاطفی هستند که یک رهبر میتواند در طول زندگی حرفهای خود، از سطوح پایینتر به سطوح بالاتر تکامل و دگردیسی یابد.
رهبرانی که زحمت شناخت و فهمیدن «منطق کنش» فعلی خود را به جان میخرند، اولین و حیاتیترین گام را برای ارتقای ظرفیت رهبری خود و متحول ساختن سازمانشان برداشتهاند.
چهار سطح نخست منطق کنش (۸۵ درصد از کل مدیران جهان)
۱. فرصتطلب (۵ درصد از مدیران): این افراد جهان را میدان جنگ و بازی با حاصلجمع صفر میبینند که در آن همیشه باید به هر قیمتی برنده شد. آنها به دیگران به چشم ابزار یا رقیب نگاه میکنند، قوانین را فقط زمانی رعایت میکنند که ترس از مجازات وجود داشته باشد و در هنگام شکست، همیشه تقصیر را به گردن دیگران میاندازند. آنها در مواقع اضطراری کوتاهمدت یا فروشهای تهاجمی ممکن است کارآمد باشند، اما هیچ کس در بلندمدت تحمل کار کردن با آنها را ندارد. ۲. دیپلمات (۱۲ درصد از مدیران): هدف اصلی دیپلمات، پرهیز از هرگونه تعارض، حفظ ظاهر آرام و جلب رضایت بالادستیهاست. آنها چسب اجتماعی خوبی برای تیم هستند، اما چون جرات دادن بازخورد منفی یا گرفتن تصمیمات دردناک را ندارند، وقتی در راس سازمان قرار میگیرند، شرکت را به نابودی میکشانند.
۳. متخصص (۳۸ درصد از مدیران - بزرگترین گروه): متخصصان تلاش میکنند از طریق تسلط کامل بر دانش فنی، منطق و دادهها بر محیط خود کنترل داشته باشند. از نظر آنها همیشه «فقط یک راه درست» برای انجام کار وجود دارد که خودشان آن را بلدند! آنها به عنوان مشارکتکنندگان فردی (Individual Contributors) مثل مهندسان ارشد، جراحان یا حسابداران فوقالعاده هستند؛ اما وقتی مدیر تیم میشوند، به دلیل کمالگرایی افراطی، عدم توانایی در تفویض اختیار و تحقیر کردن نظرات کسانی که تخصص کمتری دارند، به گلوگاه سازمان تبدیل میشوند. ۴. دستاوردگرا (۳۰ درصد از مدیران): دستاوردگرایان جهان را از دریچه اهداف استراتژیک، ددلاینها و نتایج بازار میبینند. آنها برخلاف متخصصان، ارزش کار تیمی و بازخورد را میفهمند و میتوانند تعارضات را حل کنند تا کار به نتیجه برسد. بیشتر مدیران موفق корпораتی در این سطح هستند، اما نقطهضعف آنها این است که هرگز خودِ «چارچوب و فرضهای بازی» را زیر سوال نمیبرند و اغلب دچار فرسودگی شغلی میشوند.
سه سطح عالی منطق کنش (۱۵ درصد از مدیران؛ معماران تحول)
۵. فردگرا (۱۰ درصد از مدیران): دگردیسی بزرگ در این سطح رخ میدهد. فردگرا ناگهان متوجه میشود که هیچ منطق کنشی (حتی منطق خودش) «حقیقت مطلق» نیست، بلکه همه دیدگاهها برساختههای ذهنی و نسبی هستند. این درک به او اجازه میدهد با افراد از تمام منطقهای دیگر (از متخصص گرفته تا دیپلمات) به زیبایی ارتباط برقرار کند و شکاف میان آنچه سازمان «ادعا میکند» و آنچه «واقعاً انجام میدهد» را ببیند. خطر این سطح این است که فردگرا ممکن است آنقدر غرق در تحلیل تضادها و بحثهای فلسفی شود که فرآیند تصمیمگیری اجرایی را به تعویق بیندازد.
۶. استراتژیست (۴ درصد از مدیران): استراتژیستها نه تنها تضادها و نسبیت دیدگاهها را میبینند (مانند فردگرا)، بلکه استاد مهار کردن این تضادها برای خلق تحول سازمانی هستند. آنها درک میکنند که تغییر سازمانی یک فرآیند خطی نیست، بلکه یک سیستم زنده است که در آن تحول فردی، تیمی و ساختاری به هم گره خوردهاند. استراتژیستها از تعارض فرار نمیکنند؛ آنها تعارض را ماده خام خلاقیت و رشد میدانند و توانایی بینظیری در خلق چشماندازهای مشترک دارند که تمام لایههای سازمان را با خود همراه میسازد.
۷. کیمیاگر (۱ درصد از مدیران): کمیابترین و متعالیترین سطح رهبری. کیمیاگران توانایی خارقالعادهای دارند که همزمان با مدیریت دقیق جزئیات یک بحران فوری، تصویر کلان تاریخی و اخلاقی را حفظ کنند. آنها میتوانند سازمانها و حتی جوامع را از ریشه بازآفرینی کنند. کیمیاگران استاد استفاده از نمادها، استعارهها و رویدادهای نمادین برای تسخیر قلب و روح میلیونها انسان هستند.

