دنیل اچ. پینک (Daniel H. Pink)
فصل ۵: نوع I و نوع X
دو رفتار، نه دو جنسِ آدم
پینک برای اینکه بحث را از دام «آدمهای خوب و بد» خارج کند، دو اصطلاح میسازد: رفتار نوع X و رفتار نوع I. نوع X، رفتاری است که سوختش انگیزهٔ بیرونی است: جایزه، رتبه، ترس از تنبیه. نوع I، رفتاری است که از انگیزهٔ درونی میآید: علاقه به کار، میل به بهتر شدن، احساس معنا. نکتهٔ کلیدی این است که اینها دو نوع شخصیت نیستند؛ دو حالت از یک آدماند که محیط، یکی را فعال میکند.
اینرون استثنا نیست؛ نسخهٔ افراطی الگویی است که در سازمانهای معمولی هم دیده میشود. جایی که ارزیابی، رتبهبندی اجباری دارد و پاداش، فقط به عدد گره خورده، رفتار نوع X غالب میشود؛ نه چون کارکنان تنبل یا بد هستند، بلکه چون سیستم به آنها یاد داده است که چه چیزی به چشم میآید. پینک این را «قدرت محیط» مینامد و نتیجه میگیرد که بحث اخلاقی، مسئله را از دسترس خارج میکند؛ بحث طراحی، آن را قابل تغییر میکند.
نوع I ساخته میشود، زاده نمیشود
پینک با صراحت میگوید رفتار نوع I «ساخته میشود، زاده نمیشود». یعنی هیچکس با ژنِ انگیزهٔ درونی به دنیا نمیآید؛ شرایط، این رفتار را پرورش میدهد یا خفه میکند. این جمله، پیامد مهمی دارد: اگر رفتار نوع I آموختنی است، سازمان میتواند آن را طراحی کند و فرد میتواند آن را تمرین کند. مسئله از «استخدام آدمهای خودانگیخته» به «ساختن محیطی که خودانگیختگی را ممکن کند» تغییر میکند.
این مدل، سه نیاز پینک را همزمان پاسخ میدهد: کودک بر کار خود اختیار دارد (خودمختاری)، مواد در سطح دشواری مناسباند و بازخورد فوری میدهند (تسلط)، و کار، بخشی از یک زندگی اجتماعی معنادار است (هدف). به همین دلیل، مونتهسوری نه فقط یک روش آموزشی، بلکه نمونهٔ کوچکی از انگیزش ۳.۰ است؛ نمونهای که نشان میدهد وقتی کنترل بیرونی کم میشود، یادگیری متوقف نمیشود، شکل عوض میکند.
نوع I، ضد پول نیست
یکی از سوءتفاهمهای رایج این است که نوع I یعنی بیاعتنایی به پول. پینک خلاف این را میگوید: پول، شرط لازم است، نه هدف. وقتی دستمزد ناکافی باشد، ذهن به آن مشغول میماند و انگیزهٔ درونی جایی برای رشد ندارد. تفاوت نوع I و نوع X در این نیست که یکی پول میخواهد و دیگری نه؛ در این است که یکی پول را هدف میبیند و دیگری آن را بستر میبیند. به همین دلیل، نخستین توصیهٔ عملی کتاب برای سازمانها، نه برنامهٔ معنویت، بلکه اصلاح ساختار پرداخت است.
چگونه نوع X نصب میشود
فرهنگ نوع X معمولاً با نیت خوب نصب میشود. مدیر میخواهد عملکرد را بالا ببرد، پس شفافترین معیار را انتخاب میکند: فروش، تعداد، زمان. بعد برای اینکه انگیزه بدهد، پاداش را به همان معیار گره میزند. بعد برای اینکه عدالت را رعایت کند، همه را با هم مقایسه میکند. هر سه قدم منطقی است و مجموعشان، سیستمی میسازد که فقط یک چیز را میبیند. کارکنان، خیلی سریع یاد میگیرند که بقیهٔ چیزها، «دیده نمیشوند» و بنابراین، ارزش سرمایهگذاری ندارند.
راه خروج، پیچیده نیست اما آسان هم نیست: باید معیارها را چندلایه کرد، پاداش را از نتیجهٔ فوری جدا کرد و به رفتارهای فرایندی هم وزن داد. این کار، اندازهگیری را سختتر میکند و به همین دلیل، کمتر انجام میشود. پینک پیشنهاد میکند که سازمانها بهجای پرسش «چهطور عملکرد را اندازه بگیریم»، بپرسند «چه چیزی را ارزش میدانیم و آیا ابزار سنجشش را داریم». پرسش دوم، سختتر است، اما مسیر را عوض میکند.
اگر رفتار نوع I ساخته میشود، اولین مصالح ساختنش چیست؟ پینک پاسخ میدهد: خودمختاری؛ حق انتخاب در کاری که انجام میدهید، زمانی که صرف میکنید، روشی که به کار میبرید و افرادی که با آنها کار میکنید. فصل بعد، این چهار میدان را باز میکند و نشان میدهد که آزادی، وقتی طراحی شود، بینظمی نمیسازد؛ مسئولیت میسازد.

