دنیل اچ. پینک (Daniel H. Pink)
فصل ۱۰: ابزار نوع I برای سازمانها؛ سیزده راه برای بهبود شرکت، دفتر یا گروه
سه اهرمی که سازمان را تکان میدهد
پینک سیزده راه برای سازمانها پیشنهاد میکند، اما همهٔ آنها زیر سه اهرم جمع میشوند: پرداخت منصفانه، خودمختاری در کار، و هدف روشن. سیزده راه، در واقع سیزده آزمایش کوچکاند که هر سازمان میتواند بر اساس زمینهاش یکی را انتخاب کند. مهم این است که مدیر، اینها را بهعنوان مجموعهای از تکنیکهای جدا نبیند؛ هر سه اهرم باید همزمان کار کنند، وگرنه اثر یکی، دیگری را خنثی میکند.
برنامههایی مثل روز فدکس، سه عنصر را همزمان فعال میکنند: خودمختاری (انتخاب پروژه)، تسلط (ساختن چیزی در سطح دشواری واقعی) و هدف (ارزشی که تیم خودش تعریف میکند). به همین دلیل، اثرشان بیشتر از یک برنامهٔ تفریحی است. اما نسخهٔ تقلبی هم دارند: اگر مدیر از قبل تعیین کند چه چیزی ساخته شود، اگر خروجیها بیاستفاده بمانند یا اگر روز، به یک رویداد تبلیغاتی تبدیل شود، کارکنان بهسرعت میفهمند که این آزادی، نمایشی است.
پول، پیشفرض است، نه هدف
پینک میداند که این توصیه، برای سازمانهای کوچک و بزرگ متفاوت است. شرکت کوچک میتواند با شفافیت و انعطاف، اثر بیشتری بسازد؛ شرکت بزرگ به ساختار و مقیاس نیاز دارد. اما اصل ثابت است: اگر کارکنان احساس کنند که پرداخت ناعادلانه است، هیچ برنامهٔ فرهنگی جبرانش نمیکند. به همین دلیل، پینک پرداخت را نه یک موضوع مالی، بلکه یک موضوع انگیزشی میبیند: اولین پیام سازمان به کارمند، در حقوق ماهانه است، نه در بیانیهٔ مأموریت.
انتخاب اهرم درست، خودش یک مهارت است. سه پرسش تشخیصی کمک میکند: آیا مشکل اصلی، بیعدالتی در پرداخت است؟ اگر بله، هیچ برنامهٔ آزادی و هدفی جای آن را نمیگیرد. آیا مشکل، کنترل بیش از حد در کارهای خلاق است؟ اگر بله، خودمختاری اولویت دارد. آیا مشکل، بیمعنایی کار است؟ اگر بله، اتصال کار به مشتری و نتیجه، اولویت دارد. سازمانهایی که همهٔ برنامهها را همزمان اجرا میکنند، معمولاً هیچکدام را خوب اجرا نمیکنند.
سنجش، بخش سخت ماجراست. اگر سازمان بگوید «ما نتیجه را میسنجیم، نه ساعت را»، باید بتواند نتیجه را واقعاً بسنجد؛ وگرنه آزادی به بیمسئولیتی تبدیل میشود. پینک پیشنهاد میکند که سازمانها معیارهای چندلایه بسازند: نتیجهٔ کوتاهمدت، کیفیت، یادگیری و همکاری. هر معیار، یک بخش از رفتار را میبیند و مجموعشان، تصویری نزدیکتر به واقعیت میدهد. مشکل این است که معیارهای چندلایه، سختتر توضیح داده میشوند و مدیران، معمولاً به یک عدد ساده برمیگردند.
این نسخه، نسخهٔ کپی نیست
بزرگترین خطر این فصل، کپیکردن است. گوگل بیست درصد زمان داشت، چون مهندسانش میتوانستند ایده را به محصول تبدیل کنند؛ سازمانی که همان قانون را بدون زیرساخت اجرا کند، فقط وقت تلف میکند. بستبای محیط فقط-نتیجه را در بخشهایی آزمود که کار، قابل اندازهگیری بود؛ اجرای آن در واحدهایی که خروجی روشنی ندارند، به سردرگمی میانجامد. پینک تأکید میکند که اینها الگو هستند، نه نسخه؛ هر سازمان باید بفهمد کدام اهرم، گلوگاه اصلیاش است.
محدودیت دیگر، زمان است. اثر خودمختاری و هدف، معمولاً دیرتر از اثر پاداش ظاهر میشود؛ سازمانی که نتیجه را در یک فصل میخواهد، سراغ پاداش مشروط برمیگردد. به همین دلیل، پینک پیشنهاد میکند که مدیران، افق ارزیابی خودشان را هم تغییر دهند: اگر برنامههای انگیزشی را با معیارهای سهماهه بسنجید، همیشه بازندهاند. باید معیارهایی مثل جابهجایی نیرو، نوآوری و سلامت تیم را در افق یکساله دید.
در میان سه اهرم، پرداخت بیشترین مقاومت را ایجاد میکند، چون به ساختار قدرت و بودجه گره خورده است. فصل بعد، همین موضوع را جدا میکند: چگونه پول را به شیوهٔ نوع I بدهیم، بدون آنکه انگیزهٔ درونی را خراب کنیم. این، سختترین بخش کتاب برای مدیران است، چون هیچ فرمول سادهای ندارد.

