دنیل اچ. پینک (Daniel H. Pink)
فصل ۳: هفت دلیلی که هویج و چماق (اغلب) کار نمیکند
مسئلهٔ شمع: وقتی جعبه فقط یک ظرف نیست
در سال ۱۹۴۵، کارل دانکر، روانشناس گشتالت، معمایی طرح کرد که تا امروز در هر کتاب انگیزش تکرار میشود. روی میز یک شمع، یک جعبهٔ کبریت و یک جعبهٔ پونز است؛ باید شمع را طوری به دیوار بچسبانید که نچکد. راهحل، بیرون آوردن پونزها و استفاده از جعبه بهعنوان پایه است. اکثر افراد مدتها جعبه را فقط «ظرف پونز» میبینند و به همین دلیل، راهحل را نمییابند؛ پدیدهای که دانکر «ثبات کارکردی» نامید.
توضیح گلوکسبرگ این بود که پاداش، میدان توجه را تنگ میکند. برای کار مکانیکی، تمرکز روی یک مسیر مشخص خوب است؛ برای حل مسئله، فرد باید بتواند از مسیر آشکار عبور کند و به گزینههای حاشیهای نگاه کند. پاداش مشروط، این حاشیه را حذف میکند. به همین دلیل است که تماشای «فشار آوردن برای نتیجه» در کارهای خلاق، اغلب نتیجهٔ معکوس دارد: فرد بیشتر تلاش میکند، اما در همان مسیر اشتباه.
هفت زخمِ هویج و چماق
این همان مکانیزمی است که اقتصاددانان «کنار زدن انگیزهٔ درونی» مینامند: پول، انگیزههای اخلاقی و اجتماعی را جابهجا میکند، نه اینکه به آنها اضافه شود. والدین قبلاً به خاطر مسئولیت، بهموقع میآمدند؛ وقتی قیمت گذاشته شد، مسئولیت از معادله حذف شد. همین اتفاق در سازمانها میافتد وقتی برای رفتارهای شهروندی، پاداش جداگانه تعیین میشود: کمک به همکار، انتقال دانش و صداقت در گزارش، به آیتمهای قابلمعامله تبدیل میشوند.
شواهد آزمایشگاهی هم همین را تأیید میکند. فراتحلیل دسی، کاستنر و رایان بر ۱۲۸ آزمایش با هزاران شرکتکننده نشان داد که پاداشهای ملموس و مشروط، بهطور نظاممند انگیزهٔ درونی را برای کارهای جذاب کاهش میدهند؛ شدیدترین اثر، وقتی است که پاداش از قبل اعلام شده باشد. نکتهٔ مهم این است که این یافته دربارهٔ «همهٔ پاداشها» نیست؛ دربارهٔ پاداشهایی است که بهعنوان ابزار کنترل و از پیش، به عملکرد گره میخورند.
پژوهش ترزا آمابیل دربارهٔ نویسندگان خلاق، همین الگو را در میدانی واقعیتر نشان داد. او نویسندگانی را که به سفارش و برای پول مینوشتند با نویسندگانی مقایسه کرد که برای خودشان مینوشتند و داوران مستقل، خلاقیت متنها را ارزیابی کردند. متنهای گروه سفارشی، خلاقیت کمتری داشتند؛ نه چون نویسندگان کماستعدادتری بودند، بلکه چون نوشتنِ سفارشی، ذهن را به سمت راضیکردن سفارشدهنده میبرد، نه به سمت کاوش. آمابیل این را «اصل انگیزهٔ درونیِ خلاقیت» نامید: خلاقیت با عشق به کار رشد میکند، نه با فشار به نتیجه.
چرا هنوز ادامه دارد؟
اگر شواهد اینقدر روشن است، چرا سازمانها دست از پاداش مشروط برنمیدارند؟ سه دلیل ساختاری وجود دارد. اول، پاداش مشروط آسان اندازهگیری میشود و مدیر میتواند نتیجه را به بالا گزارش کند. دوم، وقتی عملکرد خوب میآید، همه آن را به پاداش نسبت میدهند و وقتی بد میآید، به شرایط؛ خطای استناد. سوم، افق مدیریتی کوتاه است و اثر پاداش بر انگیزهٔ درونی، دیرتر از دورهٔ ارزیابی ظاهر میشود.
با این حال، نتیجهٔ فصل، اعدام پاداش نیست. پینک خودش در فصل بعد نشان میدهد که در شرایطی، هویج و چماق کار میکند و حتی لازم است. تفاوت در نوع کار، در زمانبندی پاداش و در معنایی است که پاداش حمل میکند. فصل بعد، همین استثناها را دقیق میکند: کجا پاداش مشروط مجاز است، کجا باید به «پاداش بعد از کار» تبدیل شود، و چرا ترتیب اهمیت دارد.

