کریستوفر جی. فرانک، پل اف. مگنون و پروفسور عودد نتزر (Christopher J. Frank, Paul F. Magnone, Oded Netzer)
فصل ۹: شکار تصمیم و غلبه بر تعلل سازمانی
بیماری مزمن سازمانها: جلساتی که فقط جلسه بعدی را تولید میکنند!
همه ما این صحنه را تجربه کردهایم: جلسهای دو ساعته با حضور ده مدیر برگزار میشود، دادهها بررسی میشوند، بحثهای داغی شکل میگیرد و در دقیقه نود، بدون اینکه هیچ تصمیم مشخصی گرفته شود، جمعبندی این است: «نکات خوبی مطرح شد؛ بیایید تیمها روی این موارد بیشتر کار کنند و دو هفته دیگر مجدداً جلسه بگذاریم!» نویسندگان این پدیده را «فرار از تصمیم» مینامند و در این فصل، ۷ استراتژی عملیاتی را برای «شکار تصمیم» (Chasing the Decision) و شکستن قفل تعلل سازمانی ارائه میدهند.
استراتژی ۳، ۴ و ۵: طبقهبندی، کوچکسازی دامنه و قواره کردن تصمیم
زمانی که یک تصمیم بیش از حد بزرگ، ترسناک و پیچیده به نظر میرسد، سیستم ایمنی سازمان آن را پس میزند. استراتژی سوم این است که نوع تصمیم (یکطرفه یا دوطرفه بودن آن) را رسماً اعلام کنید تا حساسیتهای کاذب فروکش کند. استراتژی چهارم (کاهش دامنه - Reduce Scope) و استراتژی پنجم (قواره کردن - Right-Sizing) به شما میگویند: اگر نمیتوانید برای کل کشور تصمیم بگیرید، تصمیم را به یک شهر یا ۵ درصد از کاربران محدود کنید. یک فیل بزرگ را نمیتوان در یک لقمه قورت داد؛ تصمیم کلان را به زنجیرهای از تصمیمات کوچک، کمریسک و سریع بشکنید.
استراتژی ۶: تست فشار با بردن فرضیات به نقاط حدی (Go to the Extremes)
وقتی تیم در میانه طیف گیر کرده و نمیتواند تصمیم بگیرد، یک تمرین ذهنی فوقالعاده این است که گزینهها را به نقاط افراطی (Extremes) ببرید. بپرسید: «اگر به جای کاهش ۱۰ درصدی بودجه تبلیغات، آن را فردا صبح کامل صفر کنیم چه اتفاقی میافتد؟» یا «اگر قیمت محصول را دو برابر کنیم، چه کسانی باز هم از ما میخرند؟» بردن بحث به نقاط حدی، مفروضات پنهان و خط قرمزهای واقعی کسبوکار را به سرعت عیان میسازد و بنبست ذهنی را میشکند.
استراتژی ۷: به دنبال «رضایت برای حرکت» باشید، نه «اجماع صددرصدی»!
یکی از سمیترین واژهها در فرهنگ تصمیمگیری سازمانی، واژه «اجماع» (Consensus) است. تلاش برای اینکه تمام ۱۲ نفر حاضر در جلسه، صددرصد با یک تصمیم موافق و عاشق آن باشند، دو نتیجه فاجعهبار دارد: یا تصمیم تا ابد به تعویق میافتد، و یا آنقدر لبههای تیز و جسورانه ایده تراشیده میشود تا به یک راهحل آبکی، محافظهکارانه و بیخاصیت تبدیل گردد که هیچکس با آن مخالف نیست، اما هیچ مشکلی را هم حل نمیکند! نویسندگان توصیه میکنند به جای اجماع، به دنبال «رضایت آگاهانه» (Consent) باشید.
جمله «مخالفم، اما متعهد میشوم» (Disagree and Commit) زمان بسیار زیادی را در سازمان ذخیره میکند. من به عنوان رهبر ممکن است با نظر شما کاملاً موافق نباشم، اما چون شما به مسئله نزدیکترید و تحلیل معقولی دارید، روی تصمیم شما شرط میبندم و با تمام قوا از اجرای آن حمایت میکنم.
توهم «تصمیم بینقص»
در دنیای واقعی کسبوکار، چیزی به نام «تصمیم بینقص و بدون عارضه» وجود ندارد. هر تصمیمی یک معامله و مصالحه (Trade-off) میان اولویتهای رقیب است. وقتی شما یک مسیر را انتخاب میکنید، آگاهانه از مزایای مسیر دیگر چشمپوشی میکنید. مدیران بزرگ کسانی نیستند که تصمیمات بینقص میگیرند؛ آنها کسانی هستند که تصمیمات خوب را به سرعت میگیرند و سپس با مدیریت اجرایی قوی و اصلاح مسیر در حین حرکت، آن تصمیم را به نتیجه عالی میرسانند.
در پایان هر جلسه، هرگز اتاق را ترک نکنید مگر اینکه سه مورد روی تخته ثبت شده باشد: ۱. تصمیم نهایی دقیقاً چیست؟ ۲. چه کسی مالک مستقیم اجرای آن است؟ ۳. در چه تاریخی و با چه شاخصی، نتیجه این تصمیم را بازنگری خواهیم کرد؟

