دن هیث (Dan Heath) - پژوهشگر ارشد دانشگاه دوک و نویسنده پرفروش نیویورکتایمز
فصل ۲: کوری نسبت به مسئله؛ وقتی مشکلات نامرئی میشوند
مانع اول بالادست: شما نمیتوانید مشکلی را که نمیبینید حل کنید
نخستین سد بزرگ در برابر تفکر بالادستی، کوری نسبت به مسئله (Problem Blindness) است. ما اغلب اوقات مشکلات مزمن پیرامون خود را به عنوان «بخشی اجتنابناپذیر از طبیعتِ کار یا زندگی» میپذیریم. همانطور که به صدای یکنواخت کولر در اتاق عادت میکنیم و پس از چند دقیقه دیگر آن را نمیشنویم، در سازمانها و جوامع نیز نسبت به ناکارآمدیها، آسیبها و شکستهای تکراری دچار عادتوارگی (Habituation) میشویم و تصور میکنیم که «وضعیت همین است که هست و کاری نمیشود کرد».
مارکوس الیوت سپس مرکز علمی P3 (Peak Performance Project) را تاسیس کرد و با استفاده از دوربینهای حرکتبرداری پیشرفته و صفحات نیرو، نحوه پریدن و فرود آمدن بیش از نیمی از بازیکنان NBA را تحلیل نمود. برای مثال، او متوجه شد لوکا دانچیچ (Luka Doncic) پیش از ورود به NBA، در هنگام تغییر جهت و کاهش سرعت، فشار نامتقارنی به زانوی خود وارد میکند که ریسک مصدومیت را بالا میبرد. با اصلاح بیومکانیک حرکت پیش از بروز آسیب، P3 توانست «بدشانسی ورزشی» را به یک مسئله قابل پیشبینی و قابل پیشگیری تبدیل کند.
ما به سیستمهای پیچیده بدن ورزشکاران طوری نگاه میکردیم که انگار جعبههای سیاه اسرارآمیزی هستند که ناگهان و بدون دلیل میشکنند؛ در حالی که تقریباً هر شکستی در سیستم، پیش از وقوع، امضاهای بیومکانیکی واضحی از خود به جا میگذارد.
تبدیل «آبوهوا» به «مسئله»: قدرت تغییر چارچوب ذهنی
ما انسانها با پدیدههایی که فکر میکنیم کنترلی بر آنها نداریم، مثل «آبوهوا» رفتار میکنیم: درباره باران یا گرما غر میزنیم، چتر برمیداریم و با آن کنار میآییم، اما سعی نمیکنیم جلوی باریدن باران را بگیریم. کوری نسبت به مسئله زمانی رخ میدهد که یک مشکلِ قابلِ حل را با آبوهوا اشتباه میگیریم! حرکت به بالادست زمانی آغاز میشود که گروهی از افراد بگویند: «این وضعیت، طبیعتِ تغییرناپذیر جهان نیست؛ این یک نقص در سیستم است که ما میتوانیم آن را متوقف کنیم.»
چگونه چشمان خود را به روی مشکلات بالادستی باز کنیم؟
نادیا لوپز (Nadia Lopez)، موسس مدرسه Mott Hall Bridges در یکی از محرومترین و پرجرمترین محلههای بروکلین نیویورک، با این فرض روبهرو بود که اکثر کودکان این منطقه سرانجام از دبیرستان اخراج شده و سر از زندان درمیآورند (خط لوله مدرسه به زندان). او دانشآموزان خود را نه «کودکان در معرض خطر»، بلکه «پژوهشگران (Scholars)» نامید و رنگ بنفش (نماد سلطنت و اصالت) را برای لباس فرم آنها انتخاب کرد تا کوریِ ذهنیِ معلمان، والدین و خود کودکان را نسبت به پتانسیلهایشان بشکند.

