اصل بنیادین: بنا نهادن موفقیت بر نقاط قوت، نه فقدان ضعف
مدیر اثربخش به روشنی آگاه است که نتایج چشمگیر هرگز از مسیر خنثیسازی معایب حاصل نمیشود؛ دستاوردها تنها با اتکا به نقاط قوت (Strengths) خلق میشوند. سازمانها پدید نیامدهاند تا انسانها را به موجوداتی بینقص یا قدیسانی همهچیزدان بدل سازند، بلکه کارکرد غایی سازمان این است که نقاط قوت افراد را به کارایی و عملکرد جمعی تبدیل کند و همزمان، ضعفهای گریزناپذیر انسانی را بیاثر و بیخطر سازد. تمرکز بر پوشش دادن ضعفها رویکردی کاملاً تدافعی، انفعالی و در بهترین حالت تضمینکننده یک خروجی متوسط و بیرمق است.
وظیفه سازمان تغییر دادن سرشت انسانها نیست؛ مأموریت سازمان این است که نقاط قوت افراد را بارور کند و ضعفهای فردی را به عاملی خنثی و بیاثر در زنجیره خلق ارزش تبدیل نماید.
توهم فرد همهفنحریف و تله گزینش بر مبنای عدمخطا
یکی از بزرگترین خطاهای مدیران سنتی، جستجوی کارکنانی است که در تمامی ابعاد شخصیتی و مهارتی متوسط یا خوب باشند (Well-rounded). دراکر هشدار میدهد که استعدادهای فوقالعاده تقریباً همواره با ناتوانیها و نقایص بزرگ در سایر ابعاد همراه هستند. انسانی که قلههای بلندی در توانمندی دارد، ناگزیر درههای عمیقی نیز در سایر زمینهها خواهد داشت. کسی که هیچ نقطه ضعف، اصطکاک رفتاری یا خطایی در کارنامهاش دیده نمیشود، فردی است که اساساً هیچ کار بزرگ، بدیع و ساختارشکنی نیز انجام نداده است.
چهار قاعده عملیاتی برای انتصاب شایستگان و طراحی مشاغل
برای اینکه یک مدیر سازمان خود را از دام روزمرگی برهاند و پیرامون نقاط قوت نیروها چینش انجام دهد، باید به چهار پرنسیپ بنیادین پایبند باشد:
هنر راهبردی بارور ساختن نقاط قوت مدیر بالادست (Managing the Boss)
بسیاری از مدیران میانی انرژی روانی عظیمی را صرف شکایت از نقایص و ضعفهای رفتاری مدیر ارشد خود میکنند. دراکر این کار را اوج اتلاف منابع دانشی میداند. اثربخشی فرد در سازمان، در گرو اثربخش ساختن رئیس بالادست است. نباید تلاش کرد شخصیت یا جهانبینی رئیس را بازسازی نمود؛ بلکه باید دریافت که نقاط قوت محوری او چیست و چگونه میتوان زنجیره تصمیمات را با سبک شناختی او همراستا کرد.
در نهایت، اثربخشی با تسلط بر توانمندیهای خویشتن کامل میشود. مدیر باید به جای تقلید کورکورانه از سبک رهبری دیگران، بپذیرد که چه کسی است: آیا تحت فشار تصمیم میگیرد یا نیازمند تأمل است؟ آیا در کار با اعداد قوی است یا در تحلیل روندهای کلان مفهومی؟ او مأموریتهای خود را در بسترهایی تعریف میکند که نقاط قوت درونیاش بتوانند بالاترین شتاب و ضربآهنگ ارزشآفرینی را پدید آورند.