مارکوس باکینگهام و اشلی گودال (Marcus Buckingham & Ashley Goodall)
فصل ۲: دروغ دوم؛ بهترین برنامه برنده میشود
وسواس سازمانها به برنامهریزی استراتژیک و دلیل شکست آن
در بیشتر شرکتها، آیین سالانه برنامهریزی استراتژیک مقدس شمرده میشود. مدیران هفتهها در جلسات فشرده مینشینند، جداول اکسل پیچیده میسازند، بازار پنج سال آینده را پیشبینی میکنند و در نهایت سندی قطور به نام «برنامه جامع» منتشر میکنند. فرض پنهان پشت این رفتار آن است که دنیا قابل پیشبینی است و اگر نقشه ما دقیقتر از رقبا باشد، برنده میدان خواهیم بود. اما در دنیای واقعی و پرآشوب کسبوکار، هر برنامهای به محض برخورد با واقعیت بازار منسوخ میشود.
مشکل بنیادین برنامههای بلندمدت و متمرکز این است که زمانی که اطلاعات از خط مقدم (مشتریان، فروشندگان، مهندسان) جمعآوری شده، به لایههای بالای مدیریت میرسد، تحلیل میشود و در قالب دستورات اجرایی دوباره به پایین بازمیگردد، جهان بیرون تغییر کرده است. در نتیجه، برنامه به جای آنکه راهنمای حرکت باشد، به قفسی تبدیل میشود که تیمها را وادار میکند واقعیتهای جدید را انکار کنند تا با برنامه از پیش نوشته شده همخوان بمانند.
تفاوت جهان قابل پیشبینی و جهان پیچیده
چرا مدیران با وجود شکست مکرر برنامههای سالانه، باز هم به برنامهریزی پناه میبرند؟ پاسخ در روانشناسی انسان نهفته است: اضطراب ناشی از ابهام. برنامه به مدیران حس کاذب امنیت و کنترل میدهد. وقتی نمودار گانت (Gantt Chart) رنگارنگی را روی صفحه نمایش میبینیم، مغز ما آرام میگیرد و گمان میکند آینده را رام کرده است. اما این آرامش به قیمت کوری سازمانی تمام میشود.
هیچ برنامهای پس از اولین برخورد با دشمن زنده نمیماند؛ یا به قول مایک تایسون: همه یک برنامه دارند، تا زمانی که اولین مشت به صورتشان بخورد.
معماری جریان اطلاعات زنده در سازمان
جایگزین کردن برنامهریزی متمرکز با هوشمندی بلادرنگ به معنای هرجومرج یا بیهدفی نیست؛ بلکه به معنای تغییر کانون سرمایهگذاری از «پیشبینی آینده در اتاقهای بسته» به «افزایش سرعت گردش اطلاعات واقعی در میان تیمها» است. سازمانی که بر پایه هوشمندی زنده کار میکند، بر دو رکن استوار است: نخست، آگاهی مشترک (Shared Consciousness) تا همه بدانند در نقاط دیگر سازمان و بازار چه میگذرد؛ و دوم، اختیار عمل محلی تا تیمها بدون نیاز به کسب تکلیف از لایههای بوروکراتیک، بر اساس آن اطلاعات اقدام کنند.
در سطح فردی و تیمی نیز همین قانون حاکم است. شما نمیتوانید مسیر شغلی پنجساله یک کارمند یا نقشه راه دقیق تمام ویژگیهای یک محصول در سال آینده را از امروز قفل کنید. هرچه نرخ تغییرات فناوری و بازار بیشتر میشود، نیمهعمر هر برنامهای کوتاهتر میگردد و ارزش سیستمهای بازخورد سریع و دادههای میدانی صدچندان میشود.

