آدام گرانت (Adam Grant)
فصل ۲: طاووس و پاندا — بخشندگان، گیرندگان و حسابگران چگونه شبکه میسازند
مردی که همه را میشناخت
فصل قبل با این پرسش تمام شد که شبکه را با گرفتن میسازیم یا با بخشیدن؛ انران یکی از تلخترین پاسخها به این پرسش است. در دسامبر ۲۰۰۱، وقتی انران ورشکست شد، یکی از بزرگترین شبکههای قدرت آمریکا ناگهان بیمصرف شد. کن لی، رئیس هیئتمدیره و مدیر ارشد اجرایی شرکت، سالها میان سیاستمداران، بانکداران و مدیران ارشد رفتوآمد کرده بود و نامش به قدرتمندترین اتاقهای تصمیمگیری باز بود. اما در روزهای بحران، همان شبکهٔ درخشان چیزی نبود که نجاتش دهد. لی در ۲۰۰۶ به کلاهبرداری و توطئه محکوم شد و چند هفته بعد درگذشت؛ داستانش اما برای گرانت یک درس شد: شبکهای که با جمع کردن نامها ساخته شود، در لحظهٔ نیاز خالی است.
این حرف اغراقآمیز بهنظر میرسد، اما منطق سادهای دارد. شبکه سه مزیت میدهد: اطلاعات خصوصی، مهارتهای متنوع و دسترسی به قدرت. هر سه مزیت به یک شرط وابستهاند: اینکه آدمها هنگام نیاز جوابت را بدهند. پاسخ دادن، نه با تعداد مخاطبان سنجیده میشود و نه با مقام طرف مقابل؛ با کیفیت رابطه سنجیده میشود. به همین دلیل، دو نفر میتوانند شبکهای به یک اندازه بزرگ داشته باشند و یکی در بحران تنها بماند. تفاوت در سبک ساختن است: جمع کردن یا کاشتن.
پاندای سیلیکونولی
چرا این روش کار میکند؟ اولین دلیل، همان چیزی است که جامعهشناس مارک گرانوتر در ۱۹۷۳ کشف کرد: پیوندهای ضعیف. دوستان نزدیک ما معمولاً در همان حلقهای هستند که ما هستیم و خبرهای مشابهی دارند؛ آشناهای دور، پلهایی به شبکههای دیگرند و اطلاعاتی میآورند که در حلقهٔ خودمان پیدا نمیشود. دلیل دوم، پیوندهای خوابیده است: کسانی که سالها با آنها کار کردهایم و ارتباط قطع شده. دانیل لوین، خورخه والتر و کیث مورنیهان در پژوهشی نشان دادند که همین پیوندهای خوابیده، گاهی از پیوندهای فعال هم ارزشمندترند؛ چون هم اعتماد گذشته را دارند و هم نگاه تازهای به مسئلهٔ امروز. این دو یافته با هم یعنی شبکهٔ مؤثر، نه بزرگترین شبکه است و نه صمیمیترین؛ ترکیبی است از پلهای دور و پلهای قدیمی که هر از چند گاه باید سراغشان رفت.
پلهای قدیمی
در برابر این سرمایه، گیرندهها نشانههایی از خود به جا میگذارند که لو میدهندشان: عکسهای خودستایانه، گفتوگوهایی که همیشه به خودشان برمیگردد، و فاصلهٔ آشکار میان دستمزدشان و دستمزد دیگران. در یکی از پژوهشهایی که گرانت گزارش میکند، گیرندهها در شبکههای اجتماعی تعداد دوستان بیشتری دارند، اما این دوستیها سطحیاند؛ ابزار نمایشاند، نه رابطه. برخی هم نقاب بخشنده میگذارند و به بخشندهٔ قلابی تبدیل میشوند؛ اما شایعه، ارزانترین ابزار تنبیه است و دیر یا زود نقاب را پایین میکشد. گاهی هم لازم نیست منتظر شایعه بمانی: نشانهها آنقدر واضحاند که در همان جلسهٔ اول، حسی ناخوشایند در تو شکل میگیرد؛ همان حسی که بهتر است جدی گرفته شود.
این کار را برایت میکنم بدون آنکه انتظار بازگشت مشخصی داشته باشم، با این اطمینان که کس دیگری روزی همین کار را برای من خواهد کرد.
شبکه، بخشندگی را به جریان میاندازد و اعتبار، آن جریان را به دارایی تبدیل میکند؛ اما جایی که این دارایی واقعاً آزموده میشود، کار مشترک است. در همکاری، چیزی از بخشش سختتر است: اعتبار. کسی که ایده میدهد و کسی که آن را ارائه میکند، کسی که کار را انجام میدهد و کسی که امضا میکند؛ بخشنده در این میدان یا به «نابغهساز» تبدیل میشود یا به «پادری» که دیگران رویش میایستند. فصل بعد همین لحظه را باز میکند: وقتی نوبت تقسیم اعتبار میرسد، بخشنده چه میکند و چرا بخشیدنِ اعتبار، سختترین و پرسودترین شکل بخشش است.

