آدام گرانت (Adam Grant)
فصل ۱: بازدهی خوب — خطرها و پاداشهای بخشیدنِ بیش از گرفتن
پنجرهای که با بخشیدن باز میشود
در همایشی در سیلیکونولی، بعد از سخنرانی دیوید هورنیک، صف بنیانگذارانی که میخواستند پنج دقیقه وقتش را بگیرند تا انتهای راهرو کشیده شد. او تا آخرین نفر ماند، به هر کدام چیزی داد و از هیچکدام چیزی نخواست. سالها بعد، همین عادت کوچک به یکی از قویترین داراییهای حرفهایاش تبدیل شده بود: بنیانگذارانی که او را میشناختند، وقتی نوبت انتخاب سرمایهگذار میرسید، او را فراموش نمیکردند.
معادلهٔ قدیمی موفقیت سه جزء دارد: انگیزه، توانایی و فرصت. گرانت میگوید در دنیای کاری امروز، جزء چهارمی هم هست که کمتر دیده میشود: سبکِ دادوستد. آدمها در برابر دیگران معمولاً یکی از سه راه را میروند: بخشیدن، گرفتن یا حساب کردن. این سبک، مثل هوش یا مدرک، در رزومه نمیآید، اما در هر تعامل کوچک ردپا میگذارد و بهآرامی تعیین میکند چه کسی درهایش را به روی ما باز میکند و چه کسی پشت سرمان را خالی میکند. این سبک اما ثابت نیست؛ آدمها در موقعیتهای مختلف جابهجا میشوند و همین، امیدوارکننده است: سبک را میتوان عوض کرد، اگر انتخابهای کوچک و محیط اطراف عوض شوند.
سه سبک در یک معادلهٔ قدیمی
این هزینه، لزوماً پول نیست. شایعه، بدنامی و درِ بستهٔ شبکه، ابزارهای ارزانتری هستند که حسابگرها برای مجازات گیرندگان به کار میبرند. به همین دلیل گیرندهها یاد میگیرند نقاب بگذارند و خود را بخشنده نشان دهند؛ اما نقاب در بلندمدت دوام نمیآورد، چون رفتارهای کوچک دروغ را لو میدهند. گرانت میگوید بخشندگان در کوتاهمدت بازندهاند و در بلندمدت برنده؛ نه به این دلیل که جهان عادل است، بلکه به این دلیل که جهان به حافظهاش تکیه میکند. اما این حافظه، فقط با بخشش واقعی کار میکند؛ بخشش نمایشی، در حافظهٔ جمعی دوام نمیآورد.
ماراتن، نه دوی صد متر
و همین انتخاب، در اقتصاد امروز گرانتر از همیشه است. وقتی کار، تولید کالا بود، بخشندگی در خط تولید مزیت نبود؛ کسی که پیچ را محکمتر میبست، به همکارش وابسته نبود. اما در اقتصاد خدماتی، بیشتر کارها زنجیرهایاند: یک مشاور به همکارش وابسته است، یک مهندس به تیم تست، یک فروشنده به پشتیبانی. در این جهان، شهرت آرامآرام جای مدرک را میگیرد و بخشندهها داراییای میسازند که با پول خریدنی نیست: اعتماد. بخشندگی در کوتاهمدت کند است و در بلندمدت، سرمایه. این سرمایه، مثل بهرهٔ مرکب رشد میکند: هر کمک کوچک، اعتبار را کمی بیشتر میکند و هر کمک بعدی، ارزانتر تمام میشود.
بخشندهبودن برای دوی صد متر خوب نیست، اما در ماراتن ارزشمند است.
دارایی بخشندگی از کجا شروع میشود؟ از شبکهای که هر کدام از ما در طول کار ساخته است. اگر بخشندگی در خلأ رخ دهد، چیزی جز خستگی نمیسازد؛ اگر در شبکه رخ دهد، به دیگران میرسد و برمیگردد. فصل بعد سراغ همین شبکه میرود و دو چهرهٔ متضاد را کنار هم میگذارد: مردی که با جمع کردن قدرتمندان امپراتوری ساخت و با فروپاشیاش، شبکهاش به کارش نیامد؛ و مردی که با پنج دقیقه وقت گذاشتن برای غریبهها، یکی از عمیقترین شبکههای سیلیکونولی را ساخت. سؤال فصل بعد این است: شبکه را با گرفتن میسازیم یا با بخشیدن؟ پاسخ این سؤال، تعیین میکند که بخشندگی، یک سرمایهگذاری هوشمند باشد یا یک ویژگی خطرناک.

