کالین برایار و بیل کار (Colin Bryar and Bill Carr)
فصل ۲: استخدام: فرایند یکتای «بار ریزر» آمازون
فشار پر کردن صندلی
در سالهای ۱۹۹۹ و ۲۰۰۰ آمازون با سرعتی استخدام میکرد که هیچ سازوکاری برای حفظ کیفیت نداشت؛ هر ماه صدها نفر اضافه میشدند و هر مدیر، پیش از هر چیز، با یک عدد روبهرو بود: صندلی خالی. وقتی پر کردن تیم به هدف تبدیل میشود، استاندارد پایین میآید؛ نه از بدخواهی، بلکه از خستگی. مدیری که سه ماه است جای خالی دارد، نامزد «قابل قبول» را «خوب» میبیند. برایار و کار این لحظه را نقطهٔ شکست فرهنگ میدانند: فرهنگ نه در بیانیه، بلکه در تصمیمهایی ساخته میشود که تحت فشار گرفته میشوند.
پاسخ آمازون به این فشار، یک نقش بود: بار ریزر. مصاحبهگری آموزشدیده از خارج تیم استخدامکننده که در هر دور مصاحبه حضور دارد و حق وتو دارد. بار ریزر تصمیمگیر نهایی نیست، اما میتواند استخدام را متوقف کند؛ و همین اختیار، معادلهٔ قدرت را عوض میکند. اگر مدیر بتواند هر کسی را که دلش میخواهد استخدام کند، استاندارد به سلیقه و عجلهٔ او وابسته میشود؛ اگر یک طرف دیگر میز قدرت «نه» گفتن داشته باشد، استخدام از یک تصمیم شخصی به یک تصمیم نهادی تبدیل میشود.
بار ریزر چگونه کار میکند
سازوکار این فرایند در سه جزئیات پنهان است. اول، نوشتن ارزیابی پیش از گفتوگو: وقتی مصاحبهگران پیش از شنیدن نظر جمع، قضاوت خود را ثبت میکنند، اثر لنگر و اقتدار کاهش مییابد. دوم، پرسشهای رفتاری متصل به اصول رهبری: به جای «آیا مشتریمحور هستید؟» پرسیده میشود «از آخرین باری بگویید که تصمیمی به ضرر کوتاهمدت شرکت و به نفع مشتری گرفتید»؛ و پاسخ باید جزئیات، تصمیم و پیامد داشته باشد. سوم، وتوی بار ریزر: این وتو یک امتیاز شخصی نیست، یک تعهد نهادی است به اینکه «استاندارد» از «نیاز فوری» مهمتر است.
استخدام بهعنوان یک سیستم
به همین دلیل، آمازون استخدام را مثل یک محصول مدیریت میکند: با سنجه، بازخورد و بهبود. بار ریزرها آموزش میبینند، در دورهای مصاحبهٔ خارج از تیم خودشان شرکت میکنند و عملکردشان با نتیجهٔ استخدامها سنجیده میشود. اصل رهبری «استخدام و توسعهٔ بهترینها» فقط یک توصیهٔ اخلاقی نیست؛ معیاری است که در ارزیابی سالانهٔ هر مدیر هم دیده میشود. وقتی ارتقا به کیفیت تیمی که ساختهای وابسته باشد، استخدام از یک وظیفهٔ اداری به یک مهارت رهبری تبدیل میشود و مدیر یاد میگیرد که صندلی خالی، بخشی از کار است، نه شرمآورترین بخش آن.
محدودیت این مدل را نباید پنهان کرد. بار ریزر سرعت استخدام را کم میکند و در بازارهای داغ استعداد، همین کندی به از دست دادن نامزدهای خوب میانجامد. وتو میتواند به سلیقه، تعصب یا سیاست اداری آلوده شود؛ بار ریزرهایی که «همیشه نه میگویند» به سرعت دور زده میشوند. فرایند همچنین به انبوهی از مصاحبهگر آموزشدیده نیاز دارد و در شرکتهای کوچک، همان چند نفر به گلوگاه تبدیل میشوند. آمازون خودش با نرخ بالای خروج و فشار عملکرد روبهرو بوده است؛ فرایندی که ورود را سخت میکند، اگر فرهنگ ماندن را نسازد، فقط هزینهٔ استخدام را بالا میبرد.
رهبران با هر استخدام و ارتقا، استاندارد عملکرد را بالا میبرند؛ استعداد استثنایی را میشناسند و آن را در سازمان جابهجا میکنند؛ رهبر میسازند و نقش خود در پرورش دیگران را جدی میگیرند.
استخدام، اولین جایی است که اصول رهبری به تصمیم تبدیل میشوند؛ اما آدمهای خوب در ساختار بد، هدر میروند. اگر هر استخدام، بهترین آدم دوران خودش باشد و بعد در تیمی قرار بگیرد که اختیار ندارد، توجهاش بین پنج پروژه تقسیم شده و موفقیتش به تصمیم واحدی وابسته است که او کنترلش نمیکند، همان آدم به یکی از بدبینترین کارکنان شرکت تبدیل میشود. فصل بعد دربارهٔ همین ساختار است: چگونه آمازون تیمها را طوری میچیند که یک نفر، یک چیز، و یک معیار داشته باشد؟

