آدام گرنت (Adam Grant) - استاد روانشناسی سازمانی مدرسه وارتون دانشگاه پنسیلوانیا
فصل ۱: واعظ، دادستان، سیاستمدار و دانشمند درون ذهن
انجماد شناختی در لحظات بحرانی و ضرورت بازاندیشی
هوش انسان معمولاً به عنوان توانایی تفکر و یادگیری تعریف میشود، اما در جهانی متلاطم و پیشبینیناپذیر، مجموعه دیگری از مهارتهای شناختی اهمیتی دوچندان مییابد: توانایی بازاندیشی و فراموش کردن آموختههای پیشین (Unlearning). ما اغلب در زندگی روزمره ترجیح میدهیم به جای تحمل ابهام و تردید، به قطعیتهای کاذب پناه ببریم. زمانی که با موقعیتهای اضطراری یا تغییرات بنیادین روبهرو میشویم، مغز ما به صورت خودکار به سراغ عادتهای دیرینه و فرضیات قدیمی میرود؛ پدیدهای که روانشناسان آن را انجماد شناختی مینامند.
چالش اصلی این است که بازاندیشی فقط در بحرانهای فیزیکی دشوار نیست، بلکه در قلمرو باورها و دیدگاههای ذهنی به مراتب سختتر میشود. مطالعات روی دانشجویان هنگام تغییر پاسخها در برگههای امتحانی نشان میدهد که برخلاف باور عمومی، اکثر تغییرات روی برگه امتحان از غلط به درست هستند؛ با این حال، ما از تغییر نظر بیزاریم چون به ما القا شده که تردید نشانه ضعف است. ما به عقایدمان همچون داراییهای ارزشمند میچسبیم و اجازه میدهیم باورهایمان پیش از آنکه تاریخ انقضایشان فرا برسد، به بخش تفکیکناپذیری از هویت ما تبدیل شوند.
چهار حالت ذهنی: واعظ، دادستان، سیاستمدار و دانشمند
فیلیپ تتلاک، روانشناس برجسته، اشاره میکند که ما در هنگام تفکر و گفتوگو با دیگران، ناخودآگاه در قالب یکی از سه حرفه فرو میرویم: واعظ، دادستان یا سیاستمدار. در هر یک از این سه حالت، ما به دنبال کشف حقیقت نیستیم، بلکه در پی دفاع از موقعیت خود یا پیروزی بر دیگران هستیم. تنها راه برونرفت از این سه تله ذهنی، فعالسازی حالت چهارم یعنی ذهنیت دانشمند است.
اگر دانش قدرت است، پس دانستن آنچه نمیدانیم همان خرد و فرزانگی است. تفکر دانشمندانه یعنی به جای اینکه به دنبال دلایلی برای اثبات درستی خود بگردیم، مشتاقانه در جستوجوی دلایلی باشیم که نشان میدهند کجای کارمان اشتباه است.
چرخه بیشاطمینانی در برابر چرخه بازاندیشی
ذهنیتهای واعظ، دادستان و سیاستمدار ما را در چرخه بیشاطمینانی (Overconfidence Cycle) گرفتار میکنند. این چرخه با «غرور» آغاز میشود، به «اعتقاد جزماندیشانه» میانجامد، سپس باعث «سوگیری تأییدی و هویتیابی» میشود و در نهایت به «تأیید و اعتبارسنجی کاذب» ختم میگردد. در مقابل، ذهنیت دانشمند ما را وارد چرخه بازاندیشی (Rethinking Cycle) میکند که با «فروتنی علمی» شروع شده، به «تردید سازنده» میرسد، حس «کنجکاوی» را برمیانگیزد و نهایتاً به «کشف و یادگیری» منتهی میشود.
قدرت تفکر علمی در دنیای کسبوکار و کارآفرینی
تصور رایج این است که مدیران و کارآفرینان موفق باید افرادی قاطع، تسلیمناپذیر و سرسخت در پایبندی به چشمانداز اولیه خود باشند. اما پژوهشهای تجربی دقیقاً عکس این تصور را ثابت میکنند. کارآفرینانی که همچون دانشمندان فکر میکنند، استراتژی کسبوکار خود را یک نظریه علمی فرض میکنند، ویژگیهای محصول را به عنوان فرضیههای ابطالپذیر تدوین میکنند و بازار را آزمایشگاهی برای سنجش اعتبار آن فرضیهها میدانند.

