دکتر جان پی. کاتر (استاد برجسته رهبری در مدرسه کسبوکار هاروارد)
فصل ۲: تغییر موفق و نیروی محرک آن
محیط کسبوکار جدید؛ چرا تغییر دیگر یک انتخاب نیست؟
چرا سازمانها در دهههای پایانی قرن بیستم و آغاز قرن بیستویکم ناگهان با چنین حجم بیسابقهای از نیاز به تغییر روبهرو شدند؟ پاسخ در تغییر بنیادین ماهیت اقتصاد جهانی نهفته است. برای دههها، بسیاری از صنایع در محیطهایی نسبتاً باثبات، قابلپیشبینی، دارای انحصارهای جغرافیایی یا محافظتشده با قوانین دولتی فعالیت میکردند. اما چهار نیروی کلان اقتصاد، فناوری، بازار و جمعیتشناسی دست به دست هم دادند تا سرعت چرخش محیط کسبوکار را به شدت افزایش دهند. در این اکوسیستم جدید، جهانیسازی بازارها و رقابت، خطرات بیشتر ناشی از نوسانات ارزی و ژئوپلیتیکی، اما در عین حال فرصتهای عظیم برای کسانی که توانایی انطباق سریع دارند، به قاعده اصلی بازی تبدیل شده است.
تمایز حیاتی و بنیادین: مدیریت (Management) در برابر رهبری (Leadership)
یکی از درخشانترین دستاوردهای نظری جان کاتر در این فصل، تفکیک دقیق و عمیق میان دو مفهوم مدیریت و رهبری است که در ادبیات روزمره کسبوکار مدام با یکدیگر خلط میشوند. مدیریت مجموعهای از فرآیندهاست که میتواند یک سیستم پیچیده از افراد و فناوریها را به شکلی روان و کارآمد در مسیر خود نگه دارد. مهمترین ابعاد مدیریت عبارتاند از: برنامهریزی و بودجهبندی (Planning and Budgeting)، سازماندهی و تامین نیروی انسانی (Organizing and Staffing)، و کنترل و حل مسئله (Controlling and Problem Solving). مدیریت ابداع بزرگ قرن بیستم برای رام کردن غولهای صنعتی بود.
در مقابل، رهبری مجموعهای از فرآیندهاست که در وهله اول سازمانها را خلق میکند یا آنها را با شرایط به شدت متغیر محیطی منطبق میسازد. رهبری تعریف میکند که آینده چه شکلی باید باشد، افراد را با آن چشمانداز همسو میکند و با وجود تمام موانع، به آنها الهام میبخشد تا آن را محقق سازند. سه بعد اصلی رهبری عبارتاند از: تعیین جهتگیری و خلق چشمانداز (Establishing Direction)، همسوسازی افراد از طریق ارتباطات (Aligning People)، و برانگیختن و الهامبخشی (Motivating and Inspiring).
تحول موفق ۷۰ تا ۹۰ درصد متکی بر رهبری و تنها ۱۰ تا ۳۰ درصد متکی بر مدیریت است. با این حال، به دلایل تاریخی، اکثر سازمانهای مدرن بسیار بیشتر از آنکه رهبر داشته باشند، مدیر دارند و دقیقاً از همین نقطه ضربه میخورند.
ریشههای تاریخی بحران؛ سازمانهای بیشمدیریتشده و کمرهبریشده
برای درک اینکه چرا شرکتهای امروزی در اجرای تغییرات بزرگ فلج میشوند، باید به تاریخچه ظهور شرکتهای مدرن نگاه کنیم. نسل اول کارآفرینان بزرگ (مانند فورد، کارنگی، واتسون) رهبران تحولآفرینی بودند که امپراتوریهای صنعتی را بنا نهادند. اما پس از ساختن این سازمانهای عظیم، نیاز اصلی دیگر تغییر نبود؛ بلکه اداره کردن، کنترل هزینه، استانداردسازی و تولید انبوه بود. بنابراین، طی دهههای ۱۹۳۰ تا ۱۹۸۰، مدارس کسبوکار و ساختارهای شرکتی تمام تمرکز خود را بر تربیت مدیران حرفهای گذاشتند.
فرآیند هشتمرحلهای خلق تغییر بزرگ؛ معماری جامع کتاب
برای غلبه بر هشت خطای مرگبار فصل اول و تزریق رهبری به رگهای سازمان، کاتر مدل هشتمرحلهای تغییر را معرفی میکند. این هشت مرحله به سه فاز کلان تقسیم میشوند که منطق روانشناختی و سیستمی عمیقی در پس آنهاست. فاز اول (مراحل ۱ تا ۴) به ذوب کردن وضعیت منجمد فعلی (Defrosting a Hardened Status Quo) اختصاص دارد؛ بدون این فاز، کاشتن بذر تغییر در زمین سنگلاخ سازمان بیفایده است. فاز دوم (مراحل ۵ تا ۷) شامل معرفی رویکردها و شیوههای جدید کاری است. و در نهایت فاز سوم (مرحله ۸) به ریشهدار کردن تغییرات در فرهنگ سازمانی میپردازد تا از بازگشت به گذشته جلوگیری شود.
چرا توالی مراحل اهمیت حیاتی دارد؟
یکی از پرسشهای همیشگی مدیران این است که آیا میتوان مراحل این مدل را به صورت موازی پیش برد یا برخی را برای صرفهجویی در زمان حذف کرد؟ کاتر پاسخ میدهد که در دنیای واقعی، یک سازمان ممکن است به طور همزمان در چند مرحله فعالیت کند، اما پرش از روی مراحل اول (Skipping Steps) بدون استثنا فاجعهبار است. شروع تدوین چشمانداز (مرحله ۳) قبل از اینکه حس فوریت (مرحله ۱) و ائتلاف راهبر (مرحله ۲) شکل گرفته باشد، مانند ساختن سقف بر روی ستونهایی است که هنوز پیریزی نشدهاند. همچنین در یک شرکت بزرگ، ممکن است دهها پروژه تغییر کوچک در درون یک چتر تحول کلان در جریان باشند که هر یک در مرحله متفاوتی از این چرخه هشتگانه قرار دارند.
نکته پایانی این فصل، بازتعریف نقش مدیریت در کنار رهبری است. تاکید بر اینکه رهبری موتور محرک تغییر است، به معنای بیاهمیت بودن مدیریت نیست. اگر تحولی با رهبری قوی آغاز شود اما فاقد مدیریت دقیق برنامهها، بودجهها و پیگیریهای اجرایی باشد، سازمان دچار هرجومرج و آشفتگی افسارگسیخته خواهد شد. هنر واقعی تحول، همافزایی هوشمندانه میان رهبری الهامبخش و مدیریت منظم در طول هر هشت مرحله است.

